گنجور

شعرهای با وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)» - صفحهٔ ۱۶۶

 

جلال عضد » دیوان اشعار » قصاید » قصیده ۱۱

 

آیا در عهد فرمانت قضا در عین بیکاری

فلک پیش شکوه تو ز سر بنهاد جبّاری

جهان گر نیست گردد، کم نگردد عالم جاهت

چه باشد قطره ای کآن را ز دریایی کم انگاری

سرای دین و دولت را به تیغ تست معموری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات » شمارهٔ ۲۵۹

 

ز سودای گل سوری ز عشق روی گلناری

من و بلبل به سر بردیم عمری در گرفتاری

ز هجران پیش چشم خود جهان تاریک می بینم

نمی دانم که روز روشن است این یا شب تاری؟

شدی غایب دمی با من خیالت خلوتی دارد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات » شمارهٔ ۲۸۲

 

نگارا! با هواداران ز بیزاری چه می گویی

چو زلفت با گرفتاران چه سر داری، چه می گویی

مرا گفتی به دشواری بده جان در فراق من

سخن گفتی و جان دادم به دشواری چه می گویی

مرا گفتی که احوالت ز زاری نیک خواهد شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۸

 

نشیند وقتها با من به مَی خوردن، ولی چندان

که توبه بشکنم، چون توبه ام بشکست برخیزد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال عضد
 

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶

 

بیایید ای حریفان تا مگر جوییم راهی را

به سوی عشق از این نامرادی‌ها پناهی را

ز رخسار و قد و چشم تو هر کس می‌برد بخشی

گلستان رنگ و سرو اندام و آهو خوش‌نگاهی را

بر آب افتد اگر عکسی از آن برگشته مژگانش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قصاب کاشانی
 

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸

 

برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد

نمودی چهره تا خورشید را نام و نشان گم شد

به هنگام جواب ار ببینم خاموش معذورم

که چون گفتی سخن در کامم از حسرت زبان گم شد

نمی‌دانم دلم را خط به غارت برده یا خالش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قصاب کاشانی
 

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰

 

بتی دارم به حسن از کافرستان کافرستان‌تر

زبان از لعل و لعل از شکّرستان شکّرستان‌تر

رخش چون مهر اما پاره‌ای از مهر تابان‌تر

دو ابرو ماه عید اما ز ماه اندک نمایان‌تر

گذارش بر ره دل‌ها فتد گر از قضا روزی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قصاب کاشانی
 

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶

 

تو را دادند چشم و دست و پا هر یک دو، الّا دل

که چون لیلی است یک محمل تو را باید یکی باشد


متن کامل شعر را ببینید ...

قصاب کاشانی
 

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۶ - کوی وفا

 

عزیزا هیچ می‌دانی چه‌ها با جان ما کردی

هر آن جوری که کردی ز ابتدا تا انتها کردی

تو را گر نیست در خاطر بگویم تا چه‌ها کردی

از آن روزی که با آشوب عشقم آشنا کردی

نه بر زخمم نمک سودی نه بر دردم دوا کردی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قصاب کاشانی
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶

 

دلا تا کی پزی سودا درون گنبد خضرا

قدم بر فرق فرقد نه بهل بازیچه دنیا

از این سودای بیحاصل نخواهی یافتن سودی

مده سرمایه دولت ز دست خویشتن عمدا

برای وعده فردا مباش امروز در زحمت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۲۵

 

دلا از جان روان بگذر اگر جویای جانانی

که واماندن بجان از دوست باشد بس گرانجانی

بدرد عشق او میساز کاندر قصر اقبالش

چو حلقه پیش در مانی اگر در بند درمانی

محبت را دلی باید خراب از دست محنتها

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۲۶

 

دلا تا کی ز نادانی همه نقش جهان بینی

صفا ده دیده خود را که تا دیدار جان بینی

چو در بند صور باشی همه خاک آیدت گیتی

چو از صورت برون آئی جهان پر گلستان بینی

ز عشق پرده سوز ای دل بعالم آتشی افکن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

[صفحهٔ اول] … [۱۶۴] [۱۶۵] [۱۶۶]