گنجور

شعرهای امیرخسرو دهلوی با وزن «مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)» - صفحهٔ ۳

 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۶۹

 

برو جایی که من میدانم ای باد

که من آنجا دلی در بند دارم

مرا از صحبت جان شرم بادا

که با جز تو چرا پیوند دارم؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۷۵

 

مرا دل ده که من سنگی ندارم

به جز خون جگر رنگی ندارم

سرور درد خود با خویش گویم

که نالان‌تر ز خود چنگی ندارم

زمن تا صبر صد فرسنگ راهست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۹۳

 

نمی‌داند مه نامهربانم

که دور از روی خویش بر چسانم

چو زلف بی‌قرارش بی‌قرارم

چو چشم ناتوانش ناتوانم

برو باد و گدایی کن به کویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۰۳

 

تماشا حیف باشد بی رخ دوست

که جانان نبود و گزار بینم

بروی گل توان دیدن چمن را

چو گل نبود چه بینم ؟ خار بینم

روای رضوان تو دانی و بهشتت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۰۷

 

ببستی چشم من ز افسون زبان هم

دلم بردی نه تنها بلکه جان هم

خرابم می‌کنی از رخ ز لب نیز

ازینم میکشی جانا از آن هم

ز تیر تست ما را دعوی خون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۲۱

 

بگفتندش فلان مرد از غمت گفت

نخواهد مرد چون من جان اویم

ز زلفش دل همی جستم دلم گفت

که زان تو نیم من زان اویم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۲۸

 

ز عشقت بی‌قرارم با که گویم

ز هجرت خوار و زارم با که گویم

نمی‌پرسی ز احوالم که چونی

پریشان روزگارم با که گویم

همی خواهم که بفرستم سلامی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۳۰

 

دل بی‌عشق را من دل نگویم

تن بی سوز را جز گل نگویم

الا ای آب حیوان پیش زلفت

ره ظلمات را مشکل نگویم

ز جانت نیک گویم تا توانم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۴۳

 

چه خوش باشد ترا از خواب مستی

ز زخم بوسه‌ها بیدار کردن

به جرم عشق گر خونم بریزند

نخواهم هرگز استغفار کردن

به شمشیری نگردم منکر از عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۶۷

 

بدیدم یک رهش دیوانه گشتم

دلم گوید که بار دیگرش بین

دلم را سوختن ور باورت نیست

درونم چاک کن خاکسترش بین


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۷۹

 

به گستاخی حدیث بوسه گفتم

به خنده گفت کای خسرو دهان کو؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۱۲

 

ز جان سیرآمد ستم من و گرنه

مرا با آن لب و دندان چه بازی


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۵ - بمن فی العشق مات و حی فیه

 

سر نامه به نام آن خداوند

که دلها را به خوبان داد پیوند

ز عشق آراست لوح آب و گل را

بدان جان، زندگی بخشید دل را

ز زلف و رخ، بتان را روز و شب داد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۶ - نیازمندی در حضرت بی نیازی که دماغ مختل بندگان را از گلشن یحبهم و یحبونه بوی بخشیده

 

خداوندا چو جان دادی دلم بخش

دل عاشق، نه جان عاقلم بخش

درونی ده که بیرون نبود از درد

به بیرون و درون نبود ز تو فرد

چنان دارم که تا پاینده باشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۷ - نعت کامل جمالی که سر ناخنی از حسنش یک بدر را دو هلال گردانید، صلی الله علیه و آله و سلم

 

محمد کایت نورست رویش

سواد روشن و اللیل، مویش

گرامی نازنین حضرت پاک

کزو نازند هم انجم هم افلاک

چو نور پاکش اول مشعل افروخت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۸ - صفت معراج صاحبدلی، که از دو نون قاب قوسین، یک دائره میم محبت بنگاشت

 

شبی همچون سواد چشم پاکان

نهفته رو، ز چشم خوابناکان

ز نور او کینه پرتوی بدر

ز قدر او نموداری شب قدر

فلک مه را بسی دندانه کرده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۹ - مدح شیخی در آئینهٔ صفا مثالی است از ذات محمد مصطفی با لعین نه بلعکس

 

پس از دیباچهٔ نعت رسالت

ز ذکر پیر به باشد مقالت

نظام الدین حق فرخنده نامی

که دین حق گرفت از وی نظامی

خطابش راست دو نقطه فرو خوان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۷۰ - ستایش خلیفهٔ شائیسته علاء الدین محمد ثبته الله تعالی علی دین محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم

 

علای دیدن و دنیا، شاه والا

به قدرت نائب ایزد تعالی

محمد شه که صد چون کسری و جم

ز میم نام او پوشیده خاتم

چو جنبد لشکرش بر سطح هامون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۷۱ - عرض صحیفهٔ طولانی نصیحت، پیش ضمیر ملهم سلطان، که نسخه‌ایست صحیح از لوح محفوظ حفظ الله تعالی عن التلویح السو

 

گرفتن سهل باشد، این جهان را

کلید آن جهان، باید شهان را

مکن بس بر همین کز تیغ و از رای

همه دنیا گرفتی، شسته بر جای

به همت آسمان را قلعه کن باز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۷۲ - سرگذشت

 

شه آن را دان که گفت از جان آزاد

به ترک بخل و خشم لهو و بیداد

شهی کش چارترکش در کله نیست

بباید ترک او گفتن که شه نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] … [صفحهٔ آخر]