چو شیرین که گهی پیشش رسیدی
نمک بودی که بر ریشش رسیدی
چو مرغی تشنه کابی بینداز دام
نه آن یابد نه بی آن گیرد آرام
سپهر افسون غم در وی دمیدی
دلش از هوش و هوش از وی رمیدی
شدی از دست چون شوریده کاران
به ماندی بی خبر چون سایه داران
سحر تا شام خارا سوختی زاه
میان خار غلطیدی شبانگاه
گهی در آرزوی چشم دلبند
زدی بر چشم آهو بوسهای چند
گهی در گوشه با مرغان نشستی
ز وحشت دل بدیشان باز بستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان دشواریها و رنجهای عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر از احساسات خود در مواجهه با معشوقش صحبت میکند؛ زمانی شیرین و دلپذیر و زمانی دیگر پر از اندوه و تنهایی. او به تشبیههایی مانند مرغ تشنه و خارهای شبانگاه اشاره کرده و از ناپایداری عشق و دلتنگی صحبت میکند. شاعر در تلاش است تا به آرزوهای خود در عشق دست یابد، اما همواره در میان ناامیدی و اضطراب سرگردان است، گویی در دنیایی پر از سایهها و چالشها زندگی میکند.
هوش مصنوعی: چون با شیرینی آشنا شدی، گاهی هم به تلخی برخوردی که روی او را دیدی.
هوش مصنوعی: اگر پرندهای تشنه دام را ببیند، نه با دام آرامش میگیرد و نه بدون آن.
هوش مصنوعی: در آسمان غم، افسون و جادو پخش شده و این باعث شده که دل او از حالت طبیعی خارج شود و عقلش از او دور و ناپدید گردد.
هوش مصنوعی: تو به خاطر دیوانگی دیگران به دردسر افتادهای و حالا مانند سایهای بیخبر و بیتحرک ماندهای.
هوش مصنوعی: از صبح تا شب، مانند آتش در دل خار و خاشاک سوختی و در شب به میان خارها غلطیدی.
هوش مصنوعی: گاهی برای رسیدن به چشمهای محبوب، بر چشمهای آهو بوسههایی میزنی.
هوش مصنوعی: گاه در گوشهای نشستهای و با پرندگان صحبت میکنی، اما از ترس دل خود نتوانستهای به آنها نزدیک شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.