گنجور

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۲۴ - در مذمت کسی

 

سراجی ای ز مقیمان حضرت ترمدرسید نامهٔ تو همچو روضه‌ای ز بهشت
حدیث فخری منحول اندرو کردهکه دست و طبعش جز دوک آن حدیث نرشت
غرض چه یعنی دزدیست بی‌حیا آخرمن این ندانم کز ماده گاو ناید کشت
به کعبهٔ سخن اندر چه ذکر او رانیکه ذکر او نکند هیچ کافری به کنشت
گواهیش که گواهی خود در این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۳۷

 

هزار مدح شکر طعم وصف تو گفتمکزو نگشت مرا تازه یک صبوح فتوح
برادرم که دو تن تاک را نهد نیروهمی گسسته نگردد غبوق او ز صبوح
درست شد که دو تن تاک به ز صد ممدوحیقین شدم که دو ممدوح به ز صد ممدوح


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۴۴ - در مدح ملک نصرةالدین

 

مبشر آمد و اخبار فتح ختلان دادنشاط باده کن ای خسرو خراسان شاد
درخت رقص‌کنان گشت و مرغ نعره‌زنانچو برد مژدهٔ فتحت به باغ و بستان باد
تویی که هرچ بخواهی خدات آن بدهدبدان دلیل کزو هرچه خواستی آن داد
تویی که تیغ تو چون سیل خون برانگیزدکنند انجم و ارکان ز روز طوفان یاد
به عون عدل تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۴۹ - در جواب مکتوب عمادالدین پیروزشاه

 

مثال عالی دستور چون به بنده رسیدقیام کرد و ببوسید و بر دو دیده نهاد
خدای عزوجل را چو کرد سجدهٔ شکرزبان به شکر خداوند و ذکر او بگشاد
چه گفت گفت زهی ساکن از وقار تو خاکچه گفت گفت زهی سایر از نفاذ تو باد
تویی که عاشق عهد بقای تست جهانمگر که عهد تو شیرین شد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۵۲ - در عذر

 

تو آن کریمی کز التفات خاطر تونیاز تا به ابد در نعیم و ناز افتد
خرد سزای تو نا معنییی به دست آردهزار سال در اندیشهٔ دراز افتد
به بیست بیت مدیح تو در کرم بینیچنان فتد که به اصلاح آن نیاز افتد
عجب مدار که اندر سرای عالم کونگهی نشیب فتد کار و گه فراز افتد
ز حرص […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۵۶

 

خدایگانرا از چشم زخم ملک چه باکچو بخت آتش فتح و سپند می‌آرد
هنوز ماه ز تایید تو همی تابدهنوز ابر ز انعام تو همی بارد
ز خشکسال حوادث چگونه خشک شودنهال ملک که اقبال جاودان کارد
لگام حکم تو خواهد سر زمانه و بسکه کامش از قبل طاعت تو می‌خارد
اگرچه همت اعلام تو درین درجه استکه جود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۹۹

 

بسا سخن که مرا بود وان نگفته بماندز من نخواست کس آنرا و آن نهفته بماند
سخن که گفته بود همچو در سفته بودمرا رواست گر این در من نسفته بماند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۰۰ - شکایت از دهر

 

جفای گنبد گردان به پایه‌ای برسیدکز آن فرازتر اندر ضمیر پایه نماند
خرد چو مورچه در تشت حیرتست ازآنکمدبران را تدبیر تشت و خایه نماند
از آفتاب حوادث چنان بسوخت جهانکه کوه را به مثل دستگاه سایه نماند
کدام طفل تمنی کنون رسد به بلوغچو در سواد و بیاض زمانه دایه نماند
طمع ببر ز سرایی که نظم عیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۲۲ - در هجا

 

ترا هجا نکند انوری معاذاللهنه او که از شعرا کس ترا هجا نکند
نه از بزرگی تو زانک از معایب توچه جای هجو که اندیشه هم کرانکند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۲۹

 

خدایگانا آنی که دوستدارانتز نور رای تو دانم ستاره رای شوند
قبول درگه تو چون بیافتند به قدرچو ساکنان مجره سپهرسای شوند
به بنده خانهٔ تو بر امید آنکه مگربه یمن طائر بختت طرب‌فزای شوند
نشسته چار حریفند شاهد و شیرینبدانکه تا ز می لعل سرگرای شوند
شرابشان نرسیدست زان همی ترسمکه شاهدان همه ناگاده باز جای شوند
به یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۳۰ - در تهدید و هجو قاضی هری

 

به خشک ریش گری در هری ندیدستیز هجو روی سیاهی که نوبتی بیند
کنون به خیمه زدن دانه‌ای پراکندیکه مرغ ذکر تو تا جاودان از آن چیند
در آن دو لفظ سخن چاردست و پای شترچنان نشنید کان شیوه عقل بگزیند
مکن به عذر و تلطف دل مرا دریابکه چوب خیمه در آن نیز نیک بنشیند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۳۵ - در هجا

 

چه خیر باشد در خیل و لشکری که درونجیب مشرف و عارض فرید لنگ بود
شکست پای یکی زود تا نه دیر رسدخبر که دست دگر نیز زیر سنگ بود


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۴۷ - در قضا و قدر

 

خدای کار چو بر بنده‌ای فرو بنددبه هرچه دست زند رنج دل بیفزاید
وگر به طبع شود زود نزد همچو خودیز بهر چیزی خوار و نژند باز آید
چو اعتقاد کند کز کسش نباید چیزخدای قدرت والای خویش بنماید
به دست بنده ز حل و ز عقد چیزی نیستخدای بندد کار و خدای بگشاید


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵۵ - در مفارقت

 

خدایگانا نزدیک شد که صبح ظفرزظل گوهر چترت شود سیاه وسفید
ایا وجود ترا فیض جود واهب کلبه عمر ملک سلیمان و نوح داده نوید
تویی که سایه عدلت چنان بسیط شدهکه رخنه کردن آن مشکل است برخورشید
نهیب رزم تو بگسست جوشن بهرامشکوه بزم تو بشکست بربط ناهید
شود چو غنچهٔ گل چاک ترک دشمن توگرش به نام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۵ - مطایبه ملکشاه پدر سلطان سنجر با مرد اعرابی

 

حکایت است به فضل استماع فرمایندبه شرط آنکه نگیرند از این سخن آزار
به روزگار ملکشه عرابیی خج کولمگر به بارگهش رفت از قضا گه بار
سؤال کرد که امسال عزم حج دارممرا اگر بدهد پادشاه صد دینار
چو حلقهٔ در کعبه بگیرم از سر صدقبرای دولت و عمرش دعا کنم بسیار
چو پادشه بشنید این سخن به خازن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۹

 

من و سه شاعر و شش درزی و چهار دبیراسیر و خوار بماندیم در کف دو سوار
دبیر و درزی و شاعر چگونه جنگ کننداگر چه چارده باشند وگر چهار هزار


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۸۵

 

چهار چیز همی خواهم از خدای ترابگویم ار تو بگویی که آن چهار چه چیز
به پات اندر خار و به دستت اندر ماربه ریشت اندر هار و به سبلت اندر تیز


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۹۵

 

شب سیاه به تاریکی ار نشینم بهکه از چراغ لئیمان به من رسد تابش
جگر بر آتش حرمان کباب اولیترکه از سقایهٔ دونان کنند سیر آبش


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۰۱ - از نجیب‌الدین کاتب سیاهی خواهد

 

اگر به رنج ندارد اجل نجیب‌الدینکه هیچ رنج مبادش ز عالم بدکیش
به پاره‌ای سیهی بر سرم نهد منتبه شرط آنکه دگر دردسر نیارم بیش
به وقت خواندن این قطعه دانم این معنیبه گوشهٔ دل او بگذرد که ای درویش
دل من از سیهی دادن تو سیر آمددل تو سیر نگشت از سپیدکاری خویش


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۰۸ - در شکایت از ممدوح خویش حمیدالدین

 

دراز گشت حدیث درازدستی ماسپید گشت به یک ره سپیدکاری برف
زمین و آب دو فعلند پر منافع سختهوا و آب دو بحرند پر عفونت ژرف
فغان من همه زین عیش تلخ و روی ترشچنانکه قلیه افعی خوری بریق ترف
فغان من ز خداوند من حمیدالدینکه از وجود من او را فراغتیست شگرف
در این چنین مه و موسم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۱۴ - تعریف شراب کند

 

غذای روح بود بادهٔ رحیق‌الحقکه لون او کند از لون دور گل راوق
به طعم تلخ چو پند پدر ولیک مفیدبه نزد مبطل باطل به نزد دانا حق
حلال گشته به احکام عقل بر داناحرام گشته به فتوی شرع بر احمق
به رنگ زنگ زداید ز جان اندهگینهمای گردد اگر جرعه‌ای بیابد بق


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۳۲ - در نقدی که یکی از امرا در مرثیهٔ سیدابوطالب نعمه بدو کرده بود گوید

 

به نظم مرثیه‌ای در که چون ز موجب آنیتیم‌وار تفکر کنم برآشوبم
امیر عادل در یک دو بیت نقدی کردهنوزش از سر انصاف خاک می‌روبم
وزان نشاط که آن نظم ازو منقح شدچو سرو نو ز صبا پای حال می‌کوبم
زهی مفید که تنبیه کرد بی زجرمزهی ادیب که تعلیم داد بی‌چوبم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۳۵ - به شخصی تکلف فرماید

 

امیر زنگی چون بامداد باز آیدنبشته عرض کنم وان کلاه بفرستم
نبشته بودی کان جزو بیتها بفرستسپاس دارم فردا پگاه بفرستم
حسین گفت که جو خواستست حق داندکه جو به زیر نماندست کاه بفرستم
وگر به عیب نخواهی شمرد با دو سه مرغمنی دو آردت از بهر راه بفرستم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۴۳ - در اشتیاق دوستی و طلب مکاتبات ازو

 

ز روزگار به یک نامهٔ تو خرسندمکه در دعا همه آن خواهم از خداوندم
شنیده‌ام که به خرسند کم گراید غمغمم چراست که از تو به نامه خرسندم
ز هرچه باشد خرسند را بسنده بودچرا که بی‌تو همی عمر و عیش نپسندم
مرا و حال مرا بی‌جمال طلعت توصفت ندیدم از این به چو دل برافکندم
چنان‌که تشنه به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۴۵ - در حسب حال و وارستگی خویش

 

امید و بیم دهد خلق را مسخر خویشبدین دو خویشتن از خلق بازپس دارم
مرا چو در دل از این هر دو هیچ نیست ازوهزار ناکس پیشم گرش به کس دارم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری