گنجور

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده

 

خدایا جهان پادشاهی تو راستز ما خدمت آید خدائی تو راست
پناه بلندی و پستی توئیهمه نیستند آنچه هستی توئی
همه آفریدست بالا و پستتوئی آفرینندهٔ هر چه هست
توئی برترین دانش‌آموز پاکز دانش قلم رانده بر لوح خاک
چو شد حجتت بر خدائی درستخرد داد بر تو گدائی نخست
خرد را تو روشن بصر کرده‌ایچراغ هدایت تو بر کرده‌ای
توئی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۲ - مناجات به درگاه باری عز شأنه

 

بزرگا بزرگی دها بی کسمتوئی یاوری بخش و یاری رسم
نیاوردم از خانه چیزی نخستتو دادی همه چیز من چیز توست
چو کردی چراغ مرا نور دارز من باد مشعل کشان دور دار
به کشتن چو دادی تنومندیمتو ده ز آنچه کشتم برومندیم
گریوه بلند است و سیلاب سختمپیچان عنان من از راه بخت
ازین سیل گاهم چنان ده گذارکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۳ - در نعت خواجه کاینات

 

فرستاده خاص پروردگاررساننده حجت استوار
گرانمایه‌تر تاج آزادگانگرامی‌تر از آدمیزادگان
محمد کازل تا ابد هر چه هستبه آرایش نام او نقش بست
چراغی که پروانه بینش به دوستفروغ همه آفرینش بدوست
ضمان دار عالم سیه تا سپیدشفاعت گر روز بیم و امید
درختی سهی سایه در باغ شرعزمینی به اصل آسمانی به فرع
زیارتگه اصل داران پاکولی نعمت فرع خواران خاک
چراغی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۴ - در معراج پیغمبر اکرم

 

شبی کاسمان مجلس افروز کردشب از روشنی دعوی روز کرد
سراپرده هفت سلطان سریربرآموده گوهر به چینی حریر
سرسبزپوشان باغ بهشتبه سرسبزی آراسته کار و کشت
محمد که سلطان این مهد بودز چندین خلیفه ولیعهد بود
سرنافه در بیت اقصی گشادز ناف زمین سر به اقصی نهاد
ز بند جهان داد خود را خلاصبه معشوقی عرشیان گشت خاص
بنه بست از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۵ - در سابقهٔ نظم شرفنامه

 

شبی چون سحر زیور آراستهبه چندین دعای سحر خواسته
ز مهتاب روشن جهان تابناکبرون ریخته نافه از ناف خاک
تهی گشته بازار خاک از خروشز بانگ جرسها بر آسوده گوش
رقیبان شب گشته سرمست خوابفرو برده سر صبح صادق به آب
من از شغل گیتی بر افشانده دستبه زنجیر فکرت شده پای بست
گشاده دل و دیده بر دوختهبه ره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۶ - در حسب حال و انجام روزگار

 

بیا ساقی آن می نشان ده مرااز آن داروی بیهشان ده مرا
بدان داروی تلخ بیهش کنممگر خویشتن را فراموش کنم
نظامی بس این صاحب آوازگیکهن گشتن و هم‌چنان تازگی
چو شیران سرپنجه بگشای چنگچو روبه میارای خود را به رنگ
شنیدم که روباه رنگین بروسخود آرای باشد به رنگ عروس
چو باران بود روز یا باد و گردبرون ناورد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۷ - در شرف این نامه بر دیگر نامه‌ها

 

بیا ساقی از سر بنه خواب رامی ناب ده عاشق ناب را
میی گو چو آب زلال آمده استبهر چار مذهب حلال آمده است
دلا تا بزرگی نیاری به دستبه جای بزرگان نشاید نشست
بزرگیت باید در این دسترسبه یاد بزرگان برآور نفس
سخن تا نپرسند لب بسته دارگهر نشکنی تیشه آهسته‌دار
نپرسیده هر کو سخن یاد کردهمه گفته خویش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۸ - تعلیم خضر در گفتن داستان

 

بیا ساقی آن ارغوانی شراببه من ده که تا مست گردم خراب
مگر زان خرابی نوائی زنمخراباتیان را صلائی زنم
مرا خضر تعلیم گر بود دوشبه رازی که نامه پذیرای گوش
که ای جامگی خوار تدبیر منز جام سخن چاشنی گیر من
چو سوسن سر از بندگی تافتهنم از چشمه زندگی یافته
شنیدم که درنامه خسروانسخن راند خواهی چو آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۹ - ستایش اتابیک اعظم نصرةالدین ابوبکربن محمد

 

بیا ساقی آن آب یاقوت‌واردر افکن بدان جام یاقوت بار
سفالینه جامی که می جان اوستسفالین زمین خاک ریحان اوست
علم برکش ای آفتاب بلندخرامان شو ای ابر مشگین پرند
بنال ای دل رعد چون کوس شاهبخند ای لب برق چون صبحگاه
به بار ای هوا قطره ناب رابگیر ای صدف در کن این آب را
برا ای در از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱۰ - فرو گفتن داستان به طریق ایجاز

 

بیا ساقی آن راحت‌انگیز روحبده تا صبوحی کنم در صبوح
صبوحی که بر آب کوثر کنمحلالست اگر تا به محشر کنم
جهان در بدو نیک پروردنستبسی نیک و بدهاش در گردنست
شب و روز از این پرده نیلگونبسی بازی چابک آرد برون
گر آید ز من بازیی دلپذیرهم از بازی چرخ گردنده گیر
ز نیرنگ این پرده دیر سالخیالی شدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱۱ - رغبت نظامی به نظم شرف‌نامه

 

بیا ساقی از خنب دهقان پیرمیی در قدح ریز چون شهد و شیر
نه آن می‌که آمد به مذهب حراممیی کاصل مذهب بدو شد تمام
بیا باغبان خرمی ساز کنگل آمد در باغ را باز کن
نظامی به باغ آمد از شهر بندبیارای بستان به چینی پرند
ز جعد بنفشه برانگیز تابسرنرگس مست برکش ز خواب
لب غنچه را کایدش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱۲ - آغاز داستان و نسب اسکندر

 

بیا ساقی آن آب حیوان گواربه دولت سرای سکندر سپار
که تا دولتش بوسه بر سر دهدبه میراث خوار سکندر دهد
گزارنده نامه خسرویچنین داد نظم سخن را نوی
که از جمله تاجداران رومجوان دولتی بود از آن مرز و بوم
شهی نامور نام او فیلقوسپذیرای فرمان او روم و روس
به یونان زمین بود مأوای اوبه مقدونیه خاص‌تر جای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱۳ - دانش آموختن اسکندر از نقوماجس حکیم پدر ارسطو

 

بیا ساقی آن راح ریحان سرشتبه من ده که بر یادم آمد بهشت
مگر ز آن می آباد کشتی شوموگر غرقه گردم بهشتی شوم
خوشا روزگارا که دارد کسیکه بازار حرصش نباشد بسی
به قدر بسندش یساری بودکند کاری ار مرد کاری بود
جهان می‌گذارد به خوشخوارگیبه اندازه دارد تک بارگی
نه بذلی که طوفان برآرد ز مالنه صرفی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱۴ - پادشاهی اسکندر به جای پدر

 

بیا ساقی از خود رهائیم دهز رخشنده می روشنائیم ده
میی کو ز محنت رهائی دهدبه آزردگان مومیائی دهد
سخن سنجی آمد ترازو به دستدرست زر اندود را می‌شکست
تصرف در آن سکه بگذاشتمکزان سیم در زر خبر داشتم
گر انگشت من حرف‌گیری کندندانم کسی کو دبیری کند
ولی تا قوی دست شد پشت مننشد حرف گیر کس انگشت من
نبینم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱۵ - تظلم مصریان از زنگیان پیش اسکندر

 

بیا ساقی آن شربت جانفزایبه من ده که دارم غمی جانگزای
مگر چون بدان شربت آرم نشاطغمی چند را در نوردم بساط
چو صبح از دم گرگ برزد زبانبه خفتن درآمد سگ پاسبان
خروس غنوده فرو کوفت بالدهل زن بزد بر تبیره دوال
من از خواب آسوده برخاستمبه جوهر کشی خاطر آراستم
طلبکار گوهر که کانی کندبه پندار امید جانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱۶ - پیکار اسکندر با لشگر زنگبار

 

بیا ساقی آن می‌که رومی وشستبه من ده که طبعم چو زنگی خوشست
مگر با من این بی محابا پلنگچو رومی و زنگی نباشد دو رنگ
فریبنده راهی شد این راه دورکه بر چرخ هفتم توان دید نور
درین ره فرشته زره می‌رودکه آید یکی دیو و ده می‌رود
به معیار این چارسو رهروینسنجد دو جو تا ندزدد جوی
قراضه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱۷ - باز گشتن اسکندر از جنگ زنگ با فیروزی

 

بیا ساقی از می مرا مست کنچو می در دهی نقل بر دست کن
از آن می که دل را برو خوش کنمبه دوزخ درش طلق آتش کنم
برومند باد آن همایون درختکه در سایه او توان برد رخت
گه از میوه آرایش خوان دهدگه از سایه آسایش جان دهد
به میوه رسیده بهاری چنینز رونق میفتاد کاری چنین
چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱۸ - سگالش نمودن اسکندر بر جنگ دارا

 

بیا ساقی آن می‌که فرخ پیستبه من ده که داروی مردم میست
میی کوست حلوای هر غم کشیندیده به جز آفتاب آتشی
جهان بینم از میل جوینده پریکی سوی دریا یکی سوی در
نه بینم کسی را در این روزگارکه میلش بود سوی آموزگار
چو من بلبلی را بود ناگزیرکز این گوش گیران شوم گوشه‌گیر
به مشغولی نغمهٔ این سرودشوم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱۹ - آیینه ساختن اسکندر

 

بیا ساقی که لعل پالوده رابیاور بشوی این غم آلوده را
فروزنده لعلی که ریحان باغز قندیل او برفروزد چراغ
چو فرخ بود روزی از بامدادهمه مرد را نیکی آید به یاد
به خوبی نهد رسم بنیادهاز دولت به نیکی کند یادها
سر از کوی نیک اختری برزندبه نیک اختری فال اختر زند
به هنگام سختی مشو ناامیدکز ابر سیه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۲۰ - خراج خواستن دارا از اسکندر

 

بیا ساقی آن جام آیینه فامبه من ده که بر دست به جای جام
چو زان جام کیخسرو آیین شومبدان جام روشن جهان بین شوم
بیا تا ز بیداد شوئیم دستکه بی داد نتوان ز بیداد رست
چه بندیم دل در جهان سال و ماهکه هم دیو خانست و هم غول راه
جهان وام خویش از تو یکسر بردبه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۲۱ - شتافتن اسکندر به جنگ دارا

 

بیا ساقی آن راوق روح بخشبه کام دلم درفشان چون درخش
من او را خورم دل‌فروزی بودمرا او خورد خاک روزی بود
چه نیکو متاعیست کار آگهیکزین قد عالم مبادا تهی
ز عالم کسی سر برآرد بلندکه در کار عالم بود هوشمند
به بازی نپیماید این راه رانگهدارد از دزد بنگاه را
نیندازد آن آلت از بار خویشکزو روزی آسان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۲۲ - رای زدن دارا با بزرگان ایران

 

بیا ساقی آن آتش توبه سوزبه آتشگه مغز من برفروز
به مجلس فروزی دلم خوش بودکه چون شمع بر فرقم آتش بود
خردمند را خوبی از داد اوستپناه خدا ایمن آباد اوست
کسی کو بدین ملک خرسند نیستبه نزدیک دانا خردمند نیست
خرد نیک همسایه شد آن بدستکه همسایهٔ کوی نابخردست
چو در کوی نابخردان دم زنیبه ار داستان خرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۲۳ - نامه دارا به اسکندر

 

به نامه بزرگ ایزد داد بخشکه ما را ز هر دانش او داد بخش
خداوند روزی ده دستگیرپناهنده را از درش ناگزیر
فروزندهٔ کوکب تابناکبه مردم کن مردم از تیره خاک
توانا و دانا به هر بودنیگنه بخش بسیار بخشودنی
از او هر زمان روح را مایه‌ایخرد را دگرگونه پیرایه‌ای
یکی را چنان تنگی آرد به پیشکه نانی نبیند در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۲۴ - پاسخ نامه دارا از جانب اسکندر

 

سرنامه نام جهاندار پاکبرازنده رستنیها ز خاک
بلندی ده آسمان بلندگشایندهٔ دیدهٔ هوشمند
جهان آفرین وز جهان بی نیازبه هنگام بیچارگی چاره‌ساز
زمین را به مردم برآراست چهرکمر بست گردش ز گردان سپهر
نیام زمین را به شمشیر آببرافروخت چون چشمهٔ آفتاب
خداوند بی نسبت بندگینه پیری در او نه پراکندگی
یکی گونه ماننده هر یکیستهمه هستی از ملک او اندکیست
قوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۲۵ - جنگ دارا با اسکندر

 

بیا ساقی از باده بردار بندبپیمای پیمودن باد چند
خرابم کن از باده جام خاصمگر زین خرابات یابم خلاص
خرامیدن لاجوردی سپهرهمان گردبر گشتن ماه و مهر
مپندار کز بهر بازی گریستسراپرده‌ای این چنین سرسریست
در این پرده یک رشته بیکار نیستسر رشته بر ما پدیدار نیست
که داند که فردا چه خواهد رسیدز دیده که خواهد شدن ناپدید
کرا رخت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی