بیا ساقی آن جام آیینهفام
به من ده که بر دست به جای جام
چو زان جام کیخسرو آیین شوم
بدان جام روشن جهانبین شوم
بیا تا ز بیداد شوییم دست
که بی داد نتوان ز بیداد رست
چه بندیم دل در جهان سال و ماه
که هم دیو خانست و هم غولراه
جهان وام خویش از تو یکسر بَرَد
به جرعه فرستد به ساغر برد
چو باران که یکیک مهیا شود
شود سیل و آنگه به دریا شود
بیا تا خوریم آنچه داریم شاد
درم بر درم چند باید نهاد؟
نهنگی بمابر گذرکرده گیر
همه گنج ناخورده را خورده گیر
از آن گنج کاورد قارون به دست
سرانجام در خاک بین چون نشست
وزان خشت زرین شداد عاد
چه آمد بهجز مردنِ نامراد؟
درین باغ رنگین درختی نرست
که ماند از قفای تبرزن درست
گزارشکن ِ زیور تاج و تخت
چنین گفت کان شاه فیروز بخت
یکی روز فارغدل و شاد بهر
بر آسوده بود از هوسهای دهر
می ناب در جام شاهنشهی
گهی پر همیکرد و گاهی تهی
حکیمان هشیار دل پیش او
خردمند مونس خرد خویش او
به هر نسبتی کامد از بانگ چنگ
سخن شد بسی در نمطهای تنگ
به هر جرعه می که شه میفشاند
مهندس درختی در او مینشاند
درخشان شده می چو روشن درخش
قدح شکر افشان و می نوشبخش
دماغ نیوشنده را سرگران
ز نوش میو رود رامشگران
سرشک قدح نالهٔ ارغنون
روان کرده از رودها رود خون
زهی زخم کز زخمهٔ چون شکر
شود رود خشکی بدو رود تر
در آن بزم آراسته چون بهشت
گل افشانتر از ماه اردیبهشت
سکندر جهانجوی فرخ سریر
نشسته چو بر چرخ بدر منیر
ز دارا درآمد فرستادهای
سخنگوی و روشندل آزادهای
چو خسرو پرستان پرستش نمود
هم او را و هم شاه خود را ستود
چو کرد آفرین بر جهان پهلوان
شنیده سخن کرد با او روان
ز دارا درود آوریدش نخست
نداده خراج کهن باز جست
که چون بود کز گوهر و طوق و تاج
ز درگاه ما واگرفتی خراج
زبونی چه دیدی تو در کار ما
که بردی سر از خط پرگار ما
همان رسم دیرینه را کار بند
مکن سرکشی تا نیابی گزند
سکندر ز گرمی چنان برفروخت
که از آتش دل زبانش بسوخت
کمان گوشهٔ ابرویش خم گرفت
ز تندیش گوینده را دم گرفت
چنان دید در قاصد راه سنج
که از جوش دل مغزش آمد به رنج
زبان چون ز گرمی بر آشفته شد
سخنهای ناگفتنی گفته شد
فرو گفت لختی سخنهای سخت
چو گوید خداوند شمشیر و تخت
کرا در خرد رای باشد بلند
نگوید سخنهای ناسودمند
زبانگر به گرمی صبوری کند
ز دوری کن خویش دوری کند
سخن گرچه با او زهازه بود
نگفتن هم از گفتنش به بود
چو خوش گفت فرزانهٔ پیش بین
زبان گوشتین است و تیغ آهنین
نباشد به خود بر کسی مرزبان
که گوید هر آنچ آیدش بر زبان
گزارنده پیر کیانی سرشت
گزارش چنین کرد از آن سرنبشت
که وقتی که از گوهر و تیغ و تاج
ز یونان شدی پیش دارا خراج
در آن گوهرین گنج بن ناپدید
بدی خایهٔ زر خدای آفرید
منقش یکی خسروانی بساط
که بیننده را تازه کردی نشاط
چو قاصد زبان تیغ پولاد کرد
خراج کهن گشته را یاد کرد
برو بانگ زد شهریار دلیر
که نتوان ستد غارت از تندشیر
زمانه دگرگونه آیین نهاد
شد آن مرغ کاو خایه زرین نهاد
سپهر آن بساط کهن در نوشت
بساطی دگر ملک را تازه گشت
همه ساله گوهر نخیزد ز سنگ
گهی صلح سازد جهان گاه جنگ
به گردن کشی بر میاور نفس
به شمشیر با من سخن گوی و بس
تو را آن کفایت که شمشیر من
نیارد سر تخت تو زیر من
چو من با رکابی که برداشتم
عنان جهان بر تو بگذاشتم
تو با آنکه داری چنان توشهای
رها کن مرا در چنین گوشهای
بر آنم میاور که عزم آورم
به هم پنجهای با تو رزم آورم
به یک سو نهم مهر و آزرم را
به جوش آورم کینهٔ گرم را
مگر شه نداند که در روز جنگ
چه سرها بریدم در اقصای زنگ
به یک تاختن تا کجا تاختم
چه گردنکشان را سرانداختم
کسی کهارمغانی دهد طوق و تاج
چو زنهاریان چون فرستد خراج
ز من مصر باید نه زر خواستن
سخن چون زر مصری آراستن
ببین پایگاه مرا تا کجاست
بدان پایه باید ز من مایه خواست
مینگیز فتنه میفروز کین
خرابی میاور در ایران زمین
تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج
مکن ناسپاسی در آن مال و گنج
مشوران به خودکامی ایام را
قلم درکش اندیشهٔ خام را
ز من آنچه بر نایدت در مخواه
چنان باش با من که با شاه شاه
فرستاده کاین داستان گوش کرد
سخنهای خود را فراموش کرد
سوی شاه شد داغ بر دل کشان
شتابنده چون برق آتش فشان
فرو گفت پیغامهای درشت
کزو سروبن را دو تا گشت پشت
چو دارا جواب سکندر شنید
یکی دور باش از جگر بر کشید
که بی سکهای را چه یارا بود
که هم سکهٔ نام دارا بود
به تندی بسی داستان یاد کرد
کهزان شد نیوشنده را روی زرد
بخندید و گفت اندر آن زهرخند
که افسوس بر کار چرخ بلند
فلک بین چه ظلم آشکارا کند
که اسکندر آهنگ دارا کند
سکندر نه گر خود بود کوه قاف
که باشد که من باشمش هممصاف؟
چنان پشهای را به جنگ عقاب
که از قطره دان پیش دریای آب
سبک قاصدی را به درگاه او
فرستاد و شد چشم بر راه او
یکی گوی و چوگان به قاصد سپرد
قفیزی پر از کنجد ناشمرد
در آموختش راز آن پیشکش
بدان تعبیه شد دل شاه خوش
سوی روم شد قاصد تیزگام
ز دارا پذیرفته با خود پیام
ز ره چون در آمد بر شاه روم
فروزنده شد همچو آتش ز موم
سرافکنده در پایه بندگی
نمودش نشان پرستندگی
نخستین گره کز سخن باز کرد
سخن را به چربی سرآغاز کرد
که فرماندهان حاکم جان شدند
فرستادگان بنده فرمان شدند
چه فرمایدم شاه فیروز رای
که فرمان فرمانده آرم به جای؟
سکندر بدانست کان عذر خواه
پیامی درشت آرد از نزد شاه
به بیغاره گفتا بیاور پیام
پیامآور از بند بگشاد کام
متاعی که در سله خویش داشت
بیاورد و یک یک فرا پیش داشت
چو آورده پیش سکندر نهاد
به پیغام دارا زبان برگشاد
ز چوگان و گوی اندر آمد نخست
که طفلی تو بازی به این کن درست
وگر آرزوی نبرد آیدت
ز بیهودگی دل به درد آیدت
همان کنجد ناشمرده فشاند
کزین بیش خواهم سپه بر تو راند
سکندر جهان داور هوشمند
درین فالها دید فتحی بلند
مثل زد که هر چه آن گریزد ز پیش
به چوگان کشیدش توان پیش خویش
مگر شاه از آن داد چوگان به من
که تا زو کشم ملک بر خویشتن
همان گوی را مرد هیأت شناس
به شکل زمین مینهد در قیاس
چو گوی زمین شاه ما را سپرد
بدین گوی خواهم ازو گوی برد
چو زین گونه کرد آن گزارشگری
به کنجد در آمد در داوری
فرو ریخت کنجد به صحن سرای
طلب کرد مرغان کنجد ربای
به یک لحظه مرغان در او تاختند
زمین را ز کنجد بپرداختند
جوابیست گفتا درین رهنمون
چو روغن که از کنجد آید برون
اگر لشکر از کنجد انگیخت شاه
مرا مرغ کنجد خور آمد سپاه
پس آنگه قفیزی سپندان خرد
به پاداش کنجد به قاصد سپرد
که شه گر کشد لشگری زان قیاس
سپاه مرا هم بدینسان شناس
چو قاصد جوابی چنین دید سخت
به پشت خر خویش بربست رخت
به دارا رساند از سکندر جواب
جوابی گلوگیر چون زهر ناب
برآشفت از آن طیرگی شاه را
که حجت قوی بود بدخواه را
جهاندار دارا دران داوری
طلب کرد از ایرانیان یاوری
ز چین و ز خوارزم و غزنین و غور
زمین آهنین شد ز نعل ستور
سپاهی بههم کرد چون کوه قاف
همه سنگ فرسای و آهن شکاف
چو عارض شمار سپه برگرفت
فرو ماند عقل از شمردن شگفت
ز جنگی سواران چابک رکاب
به نهصد هزار اندر آمد حساب
جهانجوی چون دید کز لشگرش
همی موج دریا زند کشورش
سپاهی چو آتش سوی روم راند
کجا او شد آن بوم را بوم خواند
به ارمن درآمد چو دریای تند
صبا را شد از گرد او پای کند
زمین در زمین تا به اقصای روم
بجوشید دریا بلرزید بوم
علف در زمین گشت چون گنج گم
ز نعل ستوران بیگانه سم
پی شاه اگر آفتابی کند
به هر جا که تابد خرابی کند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: دارا به اسکندر پیامی میفرستد و از او خراج میخواهد. اسکندر با خشم به پاسخ میگوید که او هیچ ترسی از دارا ندارد و گنج و سکهای برای او نخواهد فرستاد. او به دارا یادآوری میکند که او شاهی قوی و قدرتمند است و نباید از او انتظار زبونی داشته باشد. دارا در پاسخ به این تهدیدات، لشکری بزرگ و آهنین جمعآوری میکند و آماده جنگ میشود. در نهایت، در دل این تنشها، هر دو طرف به طرح نقشههای جنگی گسترده میپردازند و تنش میان آنها به اوج خود میرسد.
هوش مصنوعی: به من بگو که در آن جام نورانی و درخشان چیزی به من بده که به جای شراب، در دستانم باشد.
هوش مصنوعی: اگر از آن جام کیخسرو بنوشم، مانند او آداب و رسوم حکمرانی را به دست میآورم و با آن جام روشن، از هر چیز در جهان آگاهی پیدا میکنم.
هوش مصنوعی: بیا تا از ظلم و ستم دور شویم و دستمان را از آن جدا کنیم، زیرا بدون برقراری عدالت، نمیتوانیم از ظلم رهایی یابیم.
هوش مصنوعی: چه دلیلی دارد که دل خود را به دنیا و زمان (سال و ماه) ببندیم، در حالی که این دنیا هم مانند دیو، مملو از بدیهاست و هم مانند غول سرراهی، موانع و مشکلات زیادی پیش پای ما میگذارد؟
هوش مصنوعی: جهان تمام عواید و داراییهایش را از تو میگیرد و به گونهای به تو بازمیگرداند که مانند جرعهای در ساغر (لیوان) قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: مثل بارانی که به تدریج آماده میشود و سپس تبدیل به سیل میشود و به دریا میریزد، اشاره به یک روند تدریجی و نهایتاً شدتیافتن آن است.
هوش مصنوعی: بیا تا با هم از آنچه داریم لذت ببریم، برای نهادن درم (پول) بر درم (درهم) چه نیازی هست؟
(این دنیا را اینطور ببین) که نهنگی بر ما گذر کرده و آن گنج نخورده را خورده و رفته فرض کن.
هوش مصنوعی: در نهایت، آن گنجی که قارون به دست آورده بود، در خاک مدفون شد و به صاحبش یعنی قارون، چیزی جز نابودی نرساند.
هوش مصنوعی: از آجرهای زرین شهر شداد (که نشاندهندهٔ قدرت و ثروت اوست) چه چیزی جز مرگ نامراد (که به معنای کسی است که در زندگانی شایسته و خوشبخت نبوده) بهدست نمیآید؟
هوش مصنوعی: در این باغ زیبا و جذاب، درختی برپا نیست که از ضربهٔ تبر زد و سالم بماند.
هوش مصنوعی: گزارشدهندهٔ زیور تاج و تخت اینگونه گفت که آن شاهی که بختش نیکو است (فیروز بخت) اینطور گفت.
هوش مصنوعی: روزی، دل شاد و آزاد از نگرانیها، اسکندر آسوده نشسته بود و از خواستههای دنیوی بینیاز بود.
هوش مصنوعی: شراب ناب در جام پادشاه گاهی پر میشد و گاهی خالی میماند.
مصرع دوم: خردمند و حکیم، مونس و همنشین او بود و خرد و حکمت نزدیک و خویش او.
در هر نسبت و مایهای که از چنگ و موسیقی آمد، سخن در موضوعهای دشوار و تنگ رفت. (نمط به معنی پرده موسیقی نیز هست)
هوش مصنوعی: هر بار که پادشاه (اسکندر) شراب را میریزد، مهندس (معمار) در هر جرعه از آن، درختی میکارند.
هوش مصنوعی: شراب به گونهای درخشان و نورانی است که مانند آینهای میدرخشد و قدحی که شکر در آن ریخته شده، جلوهگر است و باعث میشود که نوشیدن آن لذتبخش باشد.
هوش مصنوعی: حس و حال کسی که مینوشد، خوش و شاداب است و این نوشیدن به او نشاطی میبخشد که به خاطر آن سرش شلوغ و پر از افکار خوشایند میشود. نوازندگان نیز به خاطر این شادی و خوشحالی به نغمهسرایی مشغولاند.
هوش مصنوعی: اشکهای شراب، صدای ساز و نالهٔ ارغنون را به گونهای جاری کرده که مانند رود، خون روان شده است.
هوش مصنوعی: زخم و جدایی به قدری شیرین و خوشایند میشود که مانند شکر، خشکی را به تر و نمناک و زندگیبخش تبدیل میکند.
هوش مصنوعی: در آن مهمانی زینتدار که مانند بهشت بود، گلها بیش از ماه اردیبهشت میدرخشیدند و زیبایی بیشتری داشتند.
هوش مصنوعی: اسکندر، پادشاه جوان و خوشبخت، بر تختی نشسته است که مانند ماه درخشان و روشن است.
هوش مصنوعی: فرستادهای از دارا (داریوش) به سکندر آمده است که انسانی سخنگو و با روحیهای آزاد و روشنفکر است.
هوش مصنوعی: چون داریوش (خسرو) کسانی را که او را ستایش میکنند، ستایش کرد، هم او (داریوش) و هم پادشاه خود را مورد تحسین قرار داد.
هوش مصنوعی: وقتی که او (اسکندر) به پهلوان بزرگ (دارا) تحسین و ستایش کرد، با روح و روان خود با او سخن گفت.
هوش مصنوعی: از دارا سلامی به اسکندر برسانید، زیرا او به خاطر بازپسگیری خراج قدیمی، این سلام را درخواست کرده است.
هوش مصنوعی: پس از آنکه از ما در یافت کردید خراج، آیا میدانید که چه چیزهایی از جواهر و گردنبند و تاج را از درگاه ما به دست آوردید؟
هوش مصنوعی: دارا میپرسد از اسکندر که چه ضعفی یا زبونی را در رفتار و کار او دیده که جرأت کرده از محدوده و زنجیر سلطنت او خارج شود.
هوش مصنوعی: به رسم و رسمالخطهای قدیمی (دیرینه) پایبند باش و از سرکشی دوری کن تا به آسیبی دچار نشوی.
هوش مصنوعی: سکندر به قدری از شدت خشم و ناراحتی بر افروخته و داغ شده بود که زبانش به خاطر آتش دلش سوزان شد.
هوش مصنوعی: چشم و ابروی زیبا و جذاب او به قدری شیوا و پرحرارت است که گوینده را مجذوب کرده و به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: اسکندر با مشاهدهٔ قاصدی که برای او پیامی آورده، به نگاهی عمیق و توجه خاص به او مینگرد، و از شدت هیجان و اضطراب قاصد، متوجه میشود که او تحت فشار و رنج روحی قرار دارد.
هوش مصنوعی: زبان به دلیل هیجان و گرمی احساسات به هم ریخته شده و سخنانی که قابل بیان نیستند، بیان گردید.
هوش مصنوعی: دارا (پادشاه) به آرامی و به طرز نامتعارفی سخنانی دشوار و جدی را بیان میکند، همانطور که خداوند (یعنی خدا) در مورد پادشاهی و قدرت صحبت میکند.
هوش مصنوعی: کسی که عقل و اندیشهاش قوی است، سخنان بیفایده و بیمزه نمیگوید.
هوش مصنوعی: اگر زبان به نرمی و با صبر سخن بگوید، در این صورت دوری و فاصله از خود را احساس نخواهد کرد.
زهازه: پر تحسین و آفرین از پی آفرین
هوش مصنوعی: سخنان خردمند و آیندهبینی که به خوبی سخن میگوید، مانند زبانی است که قادر به بیان حقیقتهاست و درعینحال، قدرتی چون تیغ آهنین دارد که میتواند برش و تأثیرگذاری بالایی داشته باشد.
هوش مصنوعی: هیچ فرماندهای نباید به خود ببالد اگر کسی سخنی بر زبان آورد که به نظرش درست است.
هوش مصنوعی: گزارندهٔ پیر کیانی، که به نظر میرسد نماد یا نمایندهٔ حکومت کیانیان است، از سرنوشت و تقدیر خود گزارش داد.
هوش مصنوعی: زمانی که به خاطر دارا، از ایران (یونان) به سوی او (دارا) برای پرداخت خراج میروی، گوهر و تیغ و تاج را به همراه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: در آن گنج گرانبهای ناپدید، خایهٔ زر (زاییده شده) از سوی خدای آفرید وجود داشت.
هوش مصنوعی: خسروانی، به معنای سلطنت و پادشاهی زیبا و با شکوه، بر روی بساطی که تصویر یا نقشی زیبا دارد، نقشآفرینی شده است و این تصویر، بیننده را شاداب و سرزنده میکند.
هوش مصنوعی: وقتی قاصدی که زبانش مانند تیغ پولاد تیز و برنده بود، خواستههای پیشینه را به یاد آورد و خبر درخواست خراج را رساند،
هوش مصنوعی: شاه دلیر (اسکندر) به او (قاصد) فرمان داد که اعلام کند نمیتوان (از او) غارت کرد، حتی از شیر تند و تندخو.
هوش مصنوعی: زمانه تغییر کرده و نظم و قوانینی جدید برقرار شده است. آن پرندهای که تخم طلایی گذاشته بود، حالا دیگر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: آسمان، آن سفرهٔ قدیمی را دوباره به وجود آورد و سفرهای جدید برای ملک و مملکت فراهم کرد.
هوش مصنوعی: در این بیت بیان میشود که هر ساله از دل سنگها (که نماد سختی و بیتحولی است) گوهر (جواهر) تولید نمیشود و به همین ترتیب، زندگی گاهی پر از صلح و گاهی پر از جنگ است. به عبارت دیگر، در زندگی همواره کیفیتها و موقعیتهای مختلفی وجود دارد که نمیتوان انتظار داشت همیشه در بهترین حالت باشند.
هوش مصنوعی: برای خودخواهی و فخر فروشی نفس را به گردن نیاور، بلکه با شمشیر از من حرف بزن و تنها به همین بسنده کن.
هوش مصنوعی: تو را آن اندازه قدرت و شایستگی نیست که شمشیر من اجازه دهد تختت زیر پایت باشد.
هوش مصنوعی: من با سوارانی که همراه خود دارم، قدرت و فرمانروایی جهان را به تو واگذار کردهام.
هوش مصنوعی: تو با اینکه چنین قدرت و ثروتی داری، مرا در این گوشه رها کن.
هوش مصنوعی: من قصد دارم که با تو درگیر نشوم و به مبارزه نپردازم.
هوش مصنوعی: نسبت به مهر و احترام خود (که در اینجا به معنی حفظ شأن و شخصیت است) بیاعتنا میشوم و برای انتقام، خشم و کینهای که در من شعلهور است را بروز میدهم.
هوش مصنوعی: آیا شاه نمیداند که در روز نبرد، چه سرهایی را در دوردستهای زنگ (منطقهای که در هنگام جنگ حضور داشته) از تن جدا کردهام؟
هوش مصنوعی: من به یک حمله تا کجا پیش رفتم و چه سرکشهایی را با ضربت سر از تن جدا کردم.
هوش مصنوعی: کسی که با سادگی و بیدریغ طوق و تاج میدهد، مانند زنهاری (منظور کسی که وعدهاش را بهوقت میفرستد) خراج را چگونه میتواند بفرستد؟
هوش مصنوعی: دارا به اسکندر میگوید که باید از من راز و دانش را بخواهد، نه تنها طلا و دارایی، زیرا علم و معرفت از طلا و ثروت مصری باارزشتر است و آن را به زیورهایی چون طلا آرایش کردهاند.
هوش مصنوعی: به من نگاه کن و مقام و جایگاه مرا ببین که چقدر بالا است. از این موقعیت باید از من چیز باارزشی خواسته شود.
هوش مصنوعی: ای اسکندر، باعث فتنه و آشوب نشو، زیرا با این کار، ویرانی به ایران میآوری.
هوش مصنوعی: تو باید بدون نگرانی و درد، به توطئه نپردازی، و در آن ثروت و داراییات ناسپاسی نکن.
هوش مصنوعی: مشاوران اسکندر به او میگویند که باید در پی خوشیهای زودگذر و خودپسندی این روزها نرود و از فکر و اظهارنظر ناپخته خودداری کند.
هوش مصنوعی: از من چیزی را که برخلاف ارادت و خواستهات است نخواه. با من طوری رفتار کن که مانند یک شاه با شاه دیگر رفتار میکند.
هوش مصنوعی: فرستادهای که این داستان را شنید، حرفهای خود را از یاد برد.
هوش مصنوعی: فرستاده به سوی شاه (اسکندر) رفت و در دلش اضطراب و ناراحتی داشت، مانند آبی که به سرعت میغلتد و مانند برقی که از یک کوه آتشفشان خارج میشود.
هوش مصنوعی: دارا پیغامهای سخت و جدی را به اسکندر رساند که بر اثر آن، ظهر سروبن (مکانی که در آنجا استراحت میکردند) به دو برابر شد.
هوش مصنوعی: زمانی که دارا جواب اسکندر را شنید، به شدت ناراحت شد و از دلش به شدت فشار آورد.
هوش مصنوعی: برای کسی که بدون سکه است، چه دوستی ارزش دارد، زیرا تنها دوستی که در شأن او است، دوستی با دارا (شاه) است که از لحاظ نام و مقام در مرتبهٔ بالاتری قرار دارد.
هوش مصنوعی: دارا (پادشاه) به تندی داستانهای زیادی را ذکر کرد که موجب شد شنونده (اسکندر) رنگش زرد شود و دچار ترس و نگرانی گردد.
هوش مصنوعی: اسکندر با زهرخندی گفت که متأسفانه بر کارهای ناملایم و بیعدالتیهای روزگار باید افسوس خورد.
هوش مصنوعی: نگاه کن چگونه آسمان به ظلم آشکار روی آورده که اسکندر (پادشاه بزرگ) به سوی دارا (پادشاه ایران) میرود.
هوش مصنوعی: اسکندر به اندازهٔ کوه قاف بزرگ و قوی نیست، پس چگونه میتواند با دارا، که در قدرت و عظمت خود بینظیر است، مقابله کند؟
هوش مصنوعی: سکندر را در برابر دارا به مانند پشهای میبیند که میخواهد با عقاب بجنگد، در حالی که او به اندازهٔ یک قطرهٔ دان است و دارا به مانند دریای آب. این تشبیه نشان از ناتوانی سکندر در برابر قدرت و عظمت دارا دارد.
هوش مصنوعی: اسکندر، قاصدی را به سوی دارا فرستاد و منتظر بازگشت او شد تا خبر را دریافت کند.
هوش مصنوعی: دارا به قاصد یک گوی و چوگان داد و همچنین کیسهای پر از کنجد که تعداد آن مشخص نبود.
هوش مصنوعی: اسکندر به قاصد راز پیشکش را آموخت و این کار به خاطر خوشحالی دل شاه دارا انجام شد.
هوش مصنوعی: قاصد تندرو از جانب دارا به سمت روم رفت و پیام او را با خود برد.
هوش مصنوعی: وقتی قاصدی به درگاه شاه روم (اسکندر) وارد شد، مانند آتش روشن و درخشان شد که از موم بیرون آمده است، یعنی با شدت و قدرت خود توجه اسکندر را جلب کرد.
هوش مصنوعی: اسکندر، در برابر دارا، نشانههای فروتنی و بندگی را بروز داد و به نوعی نشان داد که به او احترام میگذارد و در مقام پرستش و ارادت به او ایستاده است.
هوش مصنوعی: اسکندر در آغاز سخن، اولین نکتهای که بیان میکند، را با کلامی شیرین و فصیح مطرح میسازد.
هوش مصنوعی: فرماندهانی که حاکم بودند، جان خود را فدای وظیفه کردند و فرستادگان به عنوان بنده و خدمتگزار به ارسال پیام پرداختند.
هوش مصنوعی: من چه گفتهام، ای شاه فیروز، که به جای فرمانده، فرمانی را صادر کنم؟
هوش مصنوعی: سکندر متوجه شد که پیامآور، به جای عذرخواهی، پیامی بیپروا و تند از سوی شاه (دارا) میآورد.
هوش مصنوعی: به سردار بیغاره (پیامرسان) گفت بیاور پیام را؛ پیامآور از بند آزاد شده و دهانش گشوده است.
هوش مصنوعی: دارا از اسکندر میخواهد که کالاهایی را که در پیکر خود دارد، بیاورد و آنها را به ترتیب در مقابلش قرار دهد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه آن کالاها را پیش اسکندر آوردند، پیام دارا را بیان کرد.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به سکندر اشاره دارد و میگوید که در بازی چوگان (ورزشی با توپ و چوب) ابتدا باید مشخص باشد که چه کسی چه نقشی دارد، همانند یک کودک که در ابتدای بازی میآید و با توجه به قواعد آن بازی، باید درست و دقیق عمل کند.
هوش مصنوعی: اگر آرزوی جنگ و نبرد به سراغت بیاید، از بیهودهگی و بی هدفی، دلت به درد خواهد آمد.
هوش مصنوعی: من میخواهم که مانند کنجدی که بیحساب و غیرقابل شمارش پخش میشود، سپاهی بزرگ و بینهایت را به سوی تو بفرستم.
هوش مصنوعی: اسکندر، که داور و حاکم هوشمند جهان است، در این پیشامدها و نشانهها پیروزی بزرگی را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: اسکندر مانند بازیکن چوگان، هر چیزی که از مقابلش میگریزد را به سمت خود میکشد و بهسوی خود میآورد.
هوش مصنوعی: آیا شاه اجازه میدهد که با این چوگان، سلطنت را به دست خود بگیرم و بر خود حکم برانم؟
هوش مصنوعی: مردی که به علم و دانش آگاه است، همان گوی (چوگان) را به شکل زمین میسازد تا آن را با زمین مقایسه کند.
هوش مصنوعی: وقتی که شاه ما گوی زمین را به او (اسکندر) داد، من هم میخواهم گوی دیگری از او بگیرم.
هوش مصنوعی: گزارشگری که اینگونه عمل کرد، به کنجد (محصولی که در اینجا نماد ثروت و دارایی است) وارد داوری شد.
هوش مصنوعی: کنجدها به حیاط خانه ریخته شد و مرغان به دنبال کنجدها رفتند تا آنها را بربایند.
هوش مصنوعی: مرغان به طور ناگهانی بر سر کنجد یورش بردند و به سرعت زمین را از دانههای کنجد پر کردند.
هوش مصنوعی: دارا به اسکندر جواب میدهد که مانند روغنی که از دانهٔ کنجد بیرون میآید، در این راهنما هم بهرهای نهفته است.
هوش مصنوعی: اگر لشکر، یعنی اسکندر، از کنجد برای نبرد برخیزد، به نظر میرسد که مثل اینکه سپاه من به خوردن کنجد عادت کرده و مرغ کنجدخوار شدهاند.
هوش مصنوعی: سپس اسکندر به قاصدی پاداشی از دانههای کنجد داد و او را به عنوان هدیهای به سمت دیگری فرستاد.
هوش مصنوعی: اگر شاه (اسکندر) سپاهی را از روی این قیاس جمع کند، سپاه من نیز باید به همین صورت شناخته شود.
هوش مصنوعی: وقتی قاصد، چنین پاسخ تند و سختی را دید، بار و وسایلش را به پشت الاغش بست و آمادهٔ رفتن شد.
هوش مصنوعی: دارا از اسکندر پاسخی دریافت کرد که چنان گزنده و سخت بود که مانند زهر کشندهای به گلو میچسبید.
هوش مصنوعی: دارا از پاسخ اسکندر خشمگین شد، زیرا دلیل و مدرک محکمی که مخالفانش آورده بودند، او را در موضع ضعف قرار داده بود.
هوش مصنوعی: دارا، پادشاه جهان، در این محاکمه از ایرانیان درخواست یاری کرد.
هوش مصنوعی: از سرزمینهای چین، خوارزم، غزنین و غور، زمین به خاطر زینگونی و نعلهای اسبها، مانند آهن سخت و محکم شده است.
هوش مصنوعی: اسکندر سپاهی فراهم آورد که به اندازه کوه قاف بزرگ و نیرومند بود و مانند سنگ و آهن محکم و شکستناپذیر بود.
هوش مصنوعی: هنگامی که صف سپاه مانند عارض (چهره) گرد هم آمد، عقل و فهم از شمارش تعداد آنها ناتوان شد و در شگفتی فرو رفت.
هوش مصنوعی: اسکندر در جنگ، شمار سواران چابک خود را به نهصد هزار نفر میرسد و این تعداد را به حساب میآورد.
هوش مصنوعی: اسکندر جهانجو وقتی دید که امواج دریا لشگرش را تحت تأثیر قرار میدهد و به کشورش تهدید میکند، نگران شد.
هوش مصنوعی: اسکندر مانند آتش به سمت روم حملهور شد و سرزمین روم را به عنوان سرزمین خود معرفی کرد.
هوش مصنوعی: اسکندر به سرزمین ارمنستان رسید و مانند دریایی خروشان و پرشتاب، گرد و غبارش همه جا را فرا گرفت.
هوش مصنوعی: زمین تا دورترین نقطهٔ روم به حرکت درآمد و دریا به لرزه درآمد.
هوش مصنوعی: علف در زمین مانند گنجی گمشده است که به خاطر سم پاهای اسبهای بیگانه به آن آسیب رسیده و از بین رفته است.
هوش مصنوعی: اگر پادشاه (اسکندر) مانند آفتاب روشنایی و قدرت خود را در هر جا بگستراند، آنجا را به نابودی خواهد کشاند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.