بیا ساقی آن راحتانگیز روح
بده تا صبوحی کنم در صبوح
صبوحی که بر آب کوثر کنم
حلالست اگر تا به محشر کنم
جهان در بد و نیک پروردن است
بسی نیک و بدهاش در گردن است
شب و روز از این پرده نیلگون
بسی بازی چابک آرد برون
گر آید ز من بازیيی دلپذیر
هم از بازی چرخ گردنده گیر
ز نیرنگ این پرده دیر سال
خیالی شدم چون نبازم خیال؟!
بر آنم که این پرده خالی کنم
درین پرده جادو خیالی کنم
خیالی برانگیزم از پیکری
که نارد چنان هیچ بازیگری
نخست آنچنان کردم آغاز او
که سوز آورد نغمه ساز او
چنان گفتم از هر چه دیدم شگفت
که دل راه باور شدش برگرفت
حسابی که بود از خرد دوردست
سخن را نکردم بر او پای بست
پراکنده از هر دری دانهای
برآراستم چون صنم خانهای
بنا به اساسی نهادم نخست
که دیوار آن خانه باشد درست
به تقدیم و تأخیر بر من مگیر
که نبود گزارنده را زآن گزیر
در ارتنگ این نقش چینی پرند
قلم نیست بر مانی نقشبند
چو میکردم این داستان را بسیچ
سخن راسترو بود و ره پیچپیچ
اثرهای آن شاه آفاقگرد
ندیدم نگاریده در یک نورد
سخنها که چون گنج آگنده بود
به هر نسختی در پراکنده بود
ز هر نسخه برداشتم مایهها
برو بستم از نظم پیرایهها
زیادت ز تاریخهای نوی
یهودی و نصرانی و پهلوی
گزیدم ز هر نامهای نغز او
ز هر پوست پرداختم مغز او
زبان در زبان گنج پرداختم
از آن جملهسر جملهای ساختم
ز هر یک زبان هرکه آگه بوَد
زبانش ز بیغاره کوته بود
در آن پرده کز راستی یافتم
سخن را سر زلف برتافتم
وگر راست خواهی سخنهای راست
نشاید در آرایش نظم خواست
گر آرایش نظم از او کم کنم
به کممایه بیتش فراهم کنم
همه کردهٔ شاه گیتی خَرام
درین یک ورق کاغذ آرم تَمام
سکندر که شاه جهانگرد بود
به کار سفر توشهپرورد بود
جهان را همه چارحد گشت و دید
که بی چار حد ملک نتوان خرید
به هر تختگاهی که بنهاد پی
نگهداشت آیین شاهانِ کی
به جز رسم زردشت آتشپرست
نداد آن دگر رسمها را ز دست
نخستین کس او شد که زیور نهاد
به روم اندرون سکه بر زر نهاد
به فرمان او زرگر چیرهدست
طلیهای زر بر سر نقره بست
خردنامهها را ز لفظ دری
به یونان زبان کرد کسوتگری
همان نوبت پاس در صبح و شام
ز نوبتگه او برآورد نام
به آیینه شد خلق را رهنمون
ز تاریکی آورد جوهر برون
زدود از جهان شورشِ زنگ را
ز دارا ستد تاج و اورنگ را
ز سودای هندو ز صفرای روس
فروشست عالم چو بیتُالعروس
شد آیینهٔ چینیان رایِ او
سرِ تختِ کیخسروی جایِ او
چو عمرش ورق راند بر بیست سال
به شاهنشهی بر دهل زد دوال
دویم ره که بر بیست افزود هفت
به پیغمبری رخت بربست و رفت
از آن روز کوشد به پیغمبری
نبشتند تاریخ اسکندری
چو بر دین حق دانشآموز گشت
چو دولت بر آفاق پیروز گشت
بسی حجت انگیخت بر دین پاک
عمارت بسی کرد بر روی خاک
به هر گردشی گرد پرگار دهر
بنا کرد چندین گرانمایه شهر
ز هندوستان تا به اقصای روم
برانگیخت شهری به هر مرز و بوم
هم او داد زیور سمرقند را
سمرقند نی کان چنان چند را
بنا کرد شهری چو شهر هری
کز آنان کند شهر کردن کری
در و بند اول که دربند یافت
به شرط خرد زان خردمند یافت
ز بلغار بگذر که از کار اوست
به ناگاه اصلش بن غار اوست
همان سد یاجوج ازو شد بلند
که بست آنچنان کوه تا کوه بند
جز این نیز بسیار بنیاد کرد
کزین بیش نتوان از او یاد کرد
چو عزم آمد آن پیکر پاک را
که بخشش کند پیکر خاک را
صلیبی خطی در جهان برکشید
از آن پیش کهآید صلیبی پدید
بدان چارگوشه خط اطلسی
برانگیخت اندازهٔ هندسی
یکی نوبتی چارحد بر فراخت
که بر نُه فلک پنج نوبت نواخت
به قطب شمالی یکی میخ اوی
به عرض جنوبی دگر بیخ اوی
طنابی ازین سوی مشرق کشید
طنابی دگر زو به مغرب رسید
بدین طول و عرض اندرین کارگاه
که را بود دیگر چنان بارگاه؟
چو عزم جهان گشتن آغاز کرد
به رشته زدن رشتهها ساز کرد
ز فرسنگ و از میل و از مرحله
به دستی زمین را نکردی یله
مساحتگران داشت اندازهگیر
برآن شغل بگماشته صد دبیر
رسن بسته اندازه پیدا شده
مقادیر منزل هویدا شده
ز خشکی به هر جا که زد بارگاه
ز منزل به منزل بپیمود راه
وگر راه بر روی دریاش بود
طریق مساحت مهیّاش بود
دو کشتی به هم باز پیوسته داشت
میان دو کشتی رسن بسته داشت
یکی را به لنگرگه خویش ماند
یکی را به قدر رسن پیش راند
دگر باره این بسته را پای داد
شتابنده را در سکون جای داد
گه آن را گه این را رسن تاختی
خطر بین، کزین سان رسن باختی
بدین گونه مساح منزلشناس
ز ساحل به ساحل گرفتی قیاس
جهان را که از غم به راحت کشید
بدین هندسه در مساحت کشید
زمین را که چندست و ره تا کجاست
ترازوی تدبیر او کرد راست
همان ربع مسکون ازو شد پدید
بدان مسکن از ما که داند رسید؟!
به هر مرز و هر بوم کاو راند رخش
از آبادی آن بوم را داد بخش
همه چارهای کرد در کوه و دشت
چو مرگ آمد از مرگ بیچاره گشت
ز تاریخ آن خسرو تاجدار
به کارآمد اینست که آمد به کار
جز این هر چه در خارش آرد قلم
سبک سنگیی باشد از بیش و کم
چو نظمِ گُزارِش بوَد راهگیر
غلطکردِ ره بوَد ناگزیر
مرا کار با نغزگفتاری است
همه کارِ من خود غلطکاری است
بلی هر چه ناباورش یافتم
ز تمکین او روی بر تافتم
گزارش چنان کردمش در ضمیر
که خوانندگان را بود دلپذیر
بسی در شگفتی نمودن طواف
عنان سخن را کشد در گزاف
وگر بیشگفتی گزاری سخن
ندارد نوی نامههای کهن
سخن را به اندازهای دار پاس
که باور توان کردنش در قیاس
سخنگر چو گوهر برآرد فروغ
چو ناباور افتد نماید دروغ
دروغی که ماننده باشد به راست
به از راستی کز درستی جداست
نظامی سبک باش، یاران شدند
تو ماندی و غم، غمگساران شدند
سکندر شه هفت کشور نماند
نمانَد کسی چون سکندر نماند
مخور می به تنها بر این طرف جوی
حریفان پیشینه را باز جوی
گر آیند حاضر میات نوش باد
وگر نی، حسابت فراموش باد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان داستان اسکندر و ویژگیهای او میپردازد و از زبان یک راوی با ساقی سخن میگوید که از او میخواهد تا شرابی بنوشاند که راحتی روح را به ارمغان آورد. اسکندر به عنوان پادشاه جهانی در سفرها و فتوحاتش با حکمت و تدبیر، زمین را اندازهگیری کرده و شهرهای مختلفی بنا کرده است. او گذشته از پیروزیها و دستاوردهایی که داشته، به تفکرات و ارزشهای معنوی نیز توجه دارد و به دنبال حقیقت و دین پاک است. در نهایت، شعر بر این نکته تأکید میکند که اسکندر شخصیتی بیهمتاست و هیچکس چون او نخواهد بود و مخاطب را به یادآوری حریفان و پیشینه خود دعوت میکند.
هوش مصنوعی: بیا ساقی، آن کسی که روح را شاداب میکند، به من انرژی بده تا در زمان صبح، خوشی و سرور را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: شراب که از آب کوثر (آب بهشتی) تهیه کنم، حلال است حتی اگر من تا روز رستاخیز (محشر) دائم به نوشیدن آن ادامه دهم.
هوش مصنوعی: جهان به خوبیها و بدیها آراسته شده است و همهٔ خوبیها و بدیها به گردن خود ماست؛ یعنی هر یک از ما مسئول اعمال و کارهای خود هستیم.
هوش مصنوعی: شب و روز از این آسمان آبی (نیلگون) حادثهها و اتفاقات زیادی به ما ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: اگر از جانب من بازیای دلپذیر بیاید، نیز از چرخ زمان و روزگار در خواهد گرفت و تاثیر خواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: من از نیرنگ این پرده که سالها مرا فریب داده است، چگونه میتوانم خیال باختن را کنار بگذارم؟
هوش مصنوعی: من قصد دارم که این پرده را کنار بزنم و در این پرده، جادوهایی را به تصویر بکشم.
هوش مصنوعی: میخواهم تصویری از موجودی بسازم که همچون مادهای بیجان و بیحرکت است و هیچکس نمیتواند با آن بازی کند.
هوش مصنوعی: ابتدا آنقدر زیبا و دلنشین شروع کردم که نوازندهاش به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و احساساتی شد.
هوش مصنوعی: چنان سخن گفتم که هر چه دیده بودم، شگفتانگیز بود و دل او را به باور رساند و از آنچه شنید، شگفتزده شد.
هوش مصنوعی: سخنی که از عقل و خرد فرسنگها دور بود را به او گفتم، چون نمیخواستم آن را به حساب او بگذارم یا محدودش کنم.
هوش مصنوعی: از هر جا دانهای (نکتهای) بهطور پراکنده جمعآوری کردهام و مانند تزیینی برای خانهام بهکار بردهام.
هوش مصنوعی: من نخست بر اساس اصول و قواعد اساسی، پایهای را برای ساختن خانهام تعیین کردم که دیوار آن به درستی بنا شود.
هوش مصنوعی: از من انتظار تأخیر یا پیشکشیدن چیزی را نداشته باش، زیرا کسی که این داستان را نقل میکند، راهی جز گفتن آن ندارد و نمیتواند از آن فرار کند.
هوش مصنوعی: در این تصویر ظریف و زیبا، نقش و نگارهای چینی شگفتانگیز است که در آن، قلمی برای رسم تصاویر و زیباییها وجود ندارد؛ یعنی این زیبایی طبیعی و ذاتی است و نمیتوان آن را با خط و قلم ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: وقتی داستان را مینوشتم، حقایق بسیاری در آن مطرح بود و مسیر آن هم پیچیده بود.
هوش مصنوعی: آثار آن شاه بزرگ که به هر سو سفر کرده و جهان را دیده است، در یک نگارش و یک جا نوشته نشده است.
هوش مصنوعی: سخنها به اندازهٔ گنج باارزش و پرمحتوا بودند، اما در هر نسخه به صورت پراکنده و درهم ریخته ارائه شدهاند.
هوش مصنوعی: از هر نسخهای نکات و موضوعات اصلی را جمعآوری کردم و آنها را بدون زینتهای اضافی به هم پیوند زدم.
هوش مصنوعی: برای غنای داستان، از تاریخهای جدید یهودی و مسیحی و پهلوی بهرهبرداری کردهام.
و از هر کتابی، بهترینِ آن را انتخاب کردم و از هر پوست، مغز و چکیده آنرا برگرفتم.
هوش مصنوعی: از زبانهای مختلف نکات ارزندهای را جمعآوری کردهام و از آنها جملاتی ترکیب کردهام.
هر آن کس که به این زبانها آگاه است نمیتواند ایرادی (بر گفتههای من) بگیرد.
هوش مصنوعی: در آن پردهای که از حقیقت پیدا کردم، سخن را مانند مویی به آسانی کنار زدم و آشکار کردم.
هوش مصنوعی: اگر خواهان حقیقت و سخنان راست هستی، نباید در نظم و شکل ادبی آن به دنبال آرایه و زیبایی باشی.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم نظمش را کمتر کنم، در نتیجه کیفیت و ارزش شعرش را پایین میآورم.
هوش مصنوعی: تمام کارهای شایسته و بزرگ سکندر، شاه جهان، را در این یک صفحه کاغذ جمعآوری کرده و به نگارش درآوردهام.
هوش مصنوعی: سکندر، که پادشاهی مسافرتزن بود، برای سفر خود توشه و آمادگی فراهم میکرد.
هوش مصنوعی: سکندر جهان را از هر چهار طرف گشت و مشاهده کرد که بدون داشتن مرز و حد، هیچ کشوری را نمیتوان به دست آورد.
هوش مصنوعی: در هر جایی که یک تخت سلطنت برپا کرد، به حفظ و نگهداری آیین و سنتهای پادشاهان کیانی (شاهان باستانی ایران) اهمیت میداد.
هوش مصنوعی: غیر از آیین زردشت که آتشپرستی است، هیچیک از دیگر آیینها و سنتها را رها نکرد.
هوش مصنوعی: او نخستین کسی بود که در روم زیور (زینت) به کار برد و سکهای از طلا در آنجا سکهزنی کرد.
هوش مصنوعی: به دستور اسکندر، زرگر ماهر سکههای طلا را روی نقره قرار داد.
هوش مصنوعی: خردنامهها (کتابهای حکمت و دانش) را به زبان یونانی ترجمه کرد و به آنها شکلی تازه دادند.
هوش مصنوعی: در زمان صبح و شام، پاسبانان در نوبت خود نامهای خود را اعلام میکنند و این به اهمیت و نظم کاری آنها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: او (اسکندر) به مانند آیینه، مردم را به راه درست هدایت کرد و از تاریکی خارج ساخت و گوهر و حقیقت را به نمایش گذاشت.
اورنگ در اینجا یعنی تخت و سریر.
هوش مصنوعی: دنیا همچون بیتالعروس (خانهای که عروس در آن قرار دارد) در حال تغییر و تحول است و این تغییر ناشی از آرزوها و اشتیاقهای مردم از کشورهای مختلف مانند هند و روسیه است.
هوش مصنوعی: رای و نظر او مانند آیینهای از چینیان بود که در واقع نمایانگر مقام و جایگاه او در تخت کیخسرو، پادشاه ایران است.
هوش مصنوعی: پس از گذشت بیست سال از عمرش، او به عنوان یک شاهنشاه، بر دوالی (نوعی ساز کوبهای) کوبید و صدای آن را به گوش همه رساند.
هوش مصنوعی: اسکندر در سن بیست و هفت سالگی، راهی سرزمینهای دیگر شد و به دنبال پیامبری و نبوت رفت.
هوش مصنوعی: از آن روزی که اسکندر تلاش کرد تا پیغمبر شود، تاریخ او را به ثبت رساندند.
هوش مصنوعی: زمانی که او (اسکندر) به یادگیری علم دین درست پرداخت، مانند زمانی بود که دولت و حکومتش بر همه جا پیروز شده بود.
هوش مصنوعی: بسیار حجت و دلیل بر دین پاک و خالص آورد و ساختمانهای بسیاری بر زمین ساخت.
هوش مصنوعی: در هر دورانی، با چرخش زمان، چندین شهر ارزشمند و بزرگ بنا کرد.
هوش مصنوعی: با نفوذ و قدرتی که از هندوستان تا دورترین نقطهٔ روم داشت، شهری را در هر گوشه و مرز دنیا برپا کرد.
هوش مصنوعی: او (اسکندر) زیورهای سمرقند را به آن شهر داد، نه اینکه سمرقند در آن زمان چنین زیورهایی داشت.
هوش مصنوعی: او شهری به اندازهٔ شهر هری بنا کرد که مانند آن، مردم در آن میتوانند زندگی کنند و به آبادانی آن کمک کنند.
هوش مصنوعی: اگر کسی در بند و محدودهای قرار گیرد، با اختیار و هوش خود میتواند از آن بیرون بیاید و از خردمندانی که میشناسد، مدد بگیرد.
هوش مصنوعی: از سرزمین بلغار بگذر، زیرا کار او نتیجهای ناگهانی دارد که ریشهاش در درون غار او نهفته است.
هوش مصنوعی: سد یاجوج و ماجوج از او (یعنی از بلغار) بسیار بلند شده است، بهگونهای که کوهها را تا آنجا مسدود کرده که هیچ راهی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: جز این داستانها، کارهای دیگری نیز انجام داده که دیگر از آنها نمیتوان یاد کرد.
هوش مصنوعی: وقتی تصمیم رسید که آن انسان پاک به ارادهٔ خود، بخشش کند به موجودات خاکی و زمینی.
هوش مصنوعی: در جهان، خطی به شکل صلیب به وجود آمد که پیش از ظهور هر صلیب دیگری، نمایان شد.
هوش مصنوعی: در آن چهارگوشه دنیا که بهنوعی سرحدات را مشخص میکند، نظامی به اندازهگیری و طرحی هندسی پرداخته است. این اشاره به شکلگیری ساختار و نظم در جهان دارد.
هوش مصنوعی: یکی از نوبتها، چهار حد (مرز) را به شکلی گسترده تعریف کرد که بر روی نه آسمان، پنج نوبت صدایش را طنین انداز کرد.
هوش مصنوعی: در نقطهٔ شمالی زمین، یک میخ وجود دارد و در نقطهٔ جنوبی، میخی دیگر قرار دارد.
هوش مصنوعی: طنابی از سمت مشرق کشیدند و طنابی دیگر از آن سمت به مغرب رسید.
هوش مصنوعی: در این کارگاه که چنین طول و عرضی دارد، چه کسی مانند این مکان با این عظمت وجود دارد؟
هوش مصنوعی: هنگامی که تصمیم به گشتن در جهان گرفت، ساز و ادواتی آماده کرد تا سفرش را شروع کند.
هر فرسنگ یا فرسخ برابر با سه «میل» است. و هر «مرحله» برابر با چهار فرسنگ.
هوش مصنوعی: برای اندازهگیری مساحت زمین، افرادی با مهارت و تخصص به کار گمارده شده بودند که در این کار، مانند دبیرانی که یادداشتها را ثبت میکنند، مشغول بودند.
هوش مصنوعی: اندازهگیریها با حبل (رسن) مشخص شده و به این ترتیب مقادیر منزلها روشن گردیده است.
هوش مصنوعی: از خشکی، هر جا که سفر میکرد، بارگاه (دولت یا مکان سلطنتی) را میساخت و از یک منزل به منزل دیگر راه را طی میکرد.
هوش مصنوعی: اگر راهی بر روی دریا باشد، اندازهگیریاش به دقت و مهارت نیاز دارد.
هوش مصنوعی: دو کشتی که به هم وصل شده بودند، در بین خود رسن یا طنابی داشتند که آنها را به هم متصل میکرد.
هوش مصنوعی: یکی از کشتیها در لنگرگاه خود ثابت ماند و کشتی دیگر به اندازهٔ طول رسن به جلو حرکت کرد.
در مرحله بعد آن کشتی که ایستاده بود را حرکت میداد و دیگری را که حرکت میکرد میایستاد و لنگر میزد. (پای دادن یعنی حرکت دادن)
هوش مصنوعی: گاهی با این و گاهی با آن رسن را رها کردهای، پس خطر را ببین که با این شیوه، رسن را باختهای.
هوش مصنوعی: به این شکل، مساح (اندازهگیر) منزل (محل) را شناختی و از یک سوی ساحل تا سوی دیگر ساحل آن را مقایسه کردی.
هوش مصنوعی: جهان را با این مهارت در اندازهگیری، از غم و درد به آسایش و راحتی منتقل کرد.
هوش مصنوعی: زمین را که وسعتش چقدر است و راه آن تا کجا میرسد، با ترازوی تدبیر او، یعنی اسکندر، درست و متناسب سنجید.
هوش مصنوعی: همان ناحیهای که انسانها در آن زندگی میکنند، به واسطهٔ او (اسکندر) نمایان شد. اما کسی نمیداند که این مکان از کجا به وجود آمد و چگونه به آنجا رسید.
هوش مصنوعی: هر جا که اسکندر سوار بر اسبش به سفر میرفت، بخشی از سرزمین آن ناحیه را به مردم آنجا میبخشید.
هوش مصنوعی: همهی تدابیر و چارهجوییهایی که در کوه و دشت انجام دادند، بیفایده بود، چون وقتی مرگ فرا رسید، همهی آنها به درماندگی و بیچارگی افتادند.
هوش مصنوعی: داستان آن شاهزادهی تاجدار (خسرو) از این قرار است که او به فعالیت و تلاش مشغول شد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که قلم بر آن بنویسد و در دل آن بیفتد، اگر به خوبی و به وضوح نباشد، در واقع مانند وزنی سنگین است که به آن اضافه یا کم میشود و ارزش ندارد.
به این دلیل که نظم و شعر، برای روایت یک واقعه و گزارش، محدودیتزاست، این خطاها ناگزیر است. (راهگیر یعنی محدودیتزا و محدودیتآور)
هوش مصنوعی: من به نیکوگویی و سخن زیبا مشغول هستم، اما تمامی کارهایم پر از اشتباه و نادرستی است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که او را به طرز عجیب و غریب میدیدم، باعث میشد که از تسلیم شدن به او دوری کنم.
هوش مصنوعی: به گونهای این داستان را در ذهنم قرار دادم که برای خوانندگان جذاب و خوشایند باشد.
هوش مصنوعی: در بیان داستان، بهراحتی و بدون شور و هیجان زیاد نمیتوان نام و نشانی از آن را ارائه داد؛ زیرا صرفاً حواشی و بیمورد در اینجا نیازی نیست.
هوش مصنوعی: اگر در بیان سخن شگفتی وجود نداشته باشد، نوشتن نامههای قدیمی فاقد ارزش خواهد بود.
هوش مصنوعی: سخن را به گونهای بگو که بتوان آن را باور کرد و درک کرد، نه به گونهای که بعید و غیرقابل قبول باشد.
هوش مصنوعی: وقتی سخنسنج، کلامی با ارزش و قابلتوجه بیان کند، اگر کسی به آن ایمان نیاورد، آن سخن به دروغ میماند.
هوش مصنوعی: دروغی که شبیه حقیقت باشد، از راست بودن بهتر است؛ چون این دروغ از حقیقت جداست.
هوش مصنوعی: ای نظامی، سبکبار و راحت زندگی کن، زیرا یاران تو رفتند و تنها تو ماندی به همراه غم و اندوه، در حالی که غمگساران دیگر رفتند و تنها تو در این حالت باقی ماندهای.
هوش مصنوعی: سکندر، پادشاه هفت کشور، مانند او وجود ندارد و هیچکس به پای او نمیرسد.
هوش مصنوعی: تنها به سراغ مشروب نرو و از این طرف رود نیاشام، بلکه رقیبان و حریفان را هم در نظر بگیر و تاریخچهی آنها را بررسی کن.
هوش مصنوعی: اگر میهمانان برای نوشیدن شراب بیایند، خوشی و شادی برایت باشد و اگر نیامدند، هر چه را که گذشت فراموش کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.