گنجور

شعرهای سیف فرغانی با وزن «فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)» - صفحهٔ ۱

 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶

 

ای بدل کرده آشنایی را

برگزیده ز ما جدایی را

خوی تیز از برای آن نبود

که ببرند آشنایی را

در فراقت چو مرغ محبوسم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۴

 

دلبرا عشق تو نه کار من است

وین که دارم نه اختیار من است

آب چشم من آرزوی تو بود

آرزوی تو در کنار من است

آنچه از لطف و نیکوی در تست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۶

 

دوست سلطان و دل ولایت اوست

خرم آن دل که در حمایت اوست

هر که را دل به عشق اوست گرو

از ازل تا ابد ولایت اوست

پس نماند ز سابقان در راه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۲۴

 

ای مه و خور به روی تو محتاج

بر سر چرخ، خاک پای تو تاج

چه کنم وصف تو که مستغنی ست

مه ز گلگونه گل ز اسپیداج

هر که جویای تو بود همه روز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۳۳

 

مه نکویی ز روی او دارد

شب سیاهی ز موی او دارد

خود بدین چشم چون توان دیدن

آنچه از حسن روی او دارد

از سر کوی او به کعبه مرو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۳۹

 

آه درد مرا دوا که کند؟

چارهٔ کارم ای خدا که کند؟

چون مرا دردمند هجرش کرد

غیر وصلش مرا دوا که کند؟

از خدا وصل اوست حاجت من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۲

 

دوشم اسباب عیش نیکو بود

خلوتم با نگار دلجو بود

اندر آن خلوت بهشت آیین

غیر من هر چه بود نیکو بود

با دلارام من مرا تا روز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۳

 

مست عشقت به خود نیاید باز

ور ببری سرش چو شمع به گاز

ای به نیکی ز خوب رویان فرد

وی به خوبی ز نیکوان ممتاز

هر که در سایهٔ تو باشد نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۶

 

جرعه‌ای می نخورده از دستش

بیخودم کرد نرگس مستش

هر که از جام عشق او می‌خورد

توبه گر سنگ بود بشکستش

به کسی مبتلا شدم که نرست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۴

 

من ز عشق تو رستم از غم خویش

ور بمیرم گرفته‌ام کم خویش

در درون خراب من بنگر

لمن الملک بشنو از غم خویش

زیر ابروت ماه رخسارت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۷۸

 

ای منور به روی تو هر چشم

در دلم نور تو چو در سر چشم

هر دم از حسن تو دگر رنگی

روی تو جلوه کرده بر هر چشم

مه چو خورشید جویدت هر روز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۸۷

 

عشق را حمل بر مجاز مکن

جان ده ار عاشقی و ناز مکن

با خودی گرد کوی عشق مگرد

مؤمنی بی‌وضو نماز مکن

دست با خود به کار دوست مبر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۰۲

 

ای که از سیم خام تن داری

قامتی همچو نارون داری

در قبایی کسی نمی‌داند

که تو در پیرهن چه تن داری

تا نگفتی سخن ندانستم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۱۰

 

دی مرا گفت آن مه ختنی

که من آن توام تو آن منی

ما دو سر در یکی گریبانیم

چو جدامان کند دو پیرهنی؟!

گو لباس تن از میانه برو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۱۴

 

خسروا خلق در ضمان تواند

طالب سایهٔ امان تواند

غافل از کار خلق نتوان بود

که بسی خلق در ضمان تواند

ظلمها می‌رود بر اهل زمان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۱۸

 

حسن هر جا که در جهان برود

عشق در پی چو بی‌دلان برود

حسن هر جا به دلستانی رفت

عشق بر کف نهاده جان برود

حسن لیلی صفت چو حکمی کرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۴۱

 

در شب زلف تو قمر دیدن

خوش بود خاصه هر سحر دیدن

تا به کی همچو سایهٔ خانه

آفتاب از شکاف در دیدن

پرده بردار از آن رخ پر نور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۴۶ - فی نعت نبی اکرم «ص»

 

به سوی حضرت رسول‌الله

می‌ورم با دل شفاعت خواه

نخورم غم از آتش، ار برسد

آب چشمم به خاک آن درگاه

هیچ خیری ندیدم اندر خود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۵۶

 

دلبرا تا تو یار خویشتنی

در پی اختیار خویشتنی

بی‌قرارند مردم از تو و تو

همچنان برقرار خویشتنی

عالم آیینهٔ جمال تو شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۵۷

 

ملک دنیا و مردمان در وی

گورخانه است و مردگان در وی

نیست بستان تو مباش در او

هست زندان تو ممان در وی

هر که را دل در او قرار گرفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]