گنجور

شعرهای نیر تبریزی با وزن «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)» - صفحهٔ ۱

 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۳

 

آه از آنروز که در دشت بلا غوغا بود

شورش روز قیامت بجهان برپا بود

خصم چوندایره گرد حرم شاه شهید

در دل دایره چون نقطه پابرجا بود

عرصه دشت چو دیبای منقش از خون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۴

 

بازم از این واقعۀ دشت بلا یاد آمد

خرمن صبر و ثباتم همه بر باد آمد

در شگفتم ز چه در هم نشد اجزای وجود

زان همه ضعف که بر علّت ایجاد آمد

آه از آندم که شه دین بهزاران تشویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۵

 

ای ز داغ تو روان خون دل از دیدۀ حور

بی تو عالم همه ماتم گده تا نفخۀ صور

خاک بیزان بسر اندر سر نعش تو بنات

اشگریزان به بر از سوک تو شعرای عبور

ز تماشای تجلای تو مدهوش کلیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۸ - زبانحال از قول حضرت ابی عبدالله در قتلگاه است

 

تا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنم

با وجودش ز من آواز نیاید که منم

پیرهن گو همه پر باش ز پیکان بلا

که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم

باش یکدم که کنم پیرهن شوق قبا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۱۳ - زبان حال از قول جناب سکینه علیها سلام بذوالجناح

 

ای فرس با تو چه رخ داده که خود باخته‌ای

مگر اینگونه که ماتی توشه انداخته‌ای

ایهمایون فرس پادشه سدره مقام

که چراگاه بهشت است ترا جای خرام

نه رکابی ز تو برجاست نه زین و نه لگام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۱۴ - از قول حضرت سکینه سلام الله علیها با ذو الجناح

 

لیک پی اسب چرا بیرخ شاه آمدۀ

پیل بودی تو چرا مات زراه آمدۀ

برگ برگشته و تن خسته و بگسسته لگام

هوش خود باخته با حال تباه آمده

ایفرس قافله سالار تو کشتند مگر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۱۵ - آمدن اهلبیت بمصرع شهدا و زبانحال از قول جذاب زینب بحضرت

 

چون گرفتند ره کوی شهادت در پیش

زمرۀ خیل اسیران ؟؟ تشویش

هر یکی نعش شهیدی به بر آورد چو جان

کرد با همدم خود شرح پریشانی خویش

زانمیان زینب دلسوخته با ناله و زار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۵۷ - ایضا فی المدیحه

 

چه سرودیست که اینمرغ خوش الحان آورد

مژده باد بهاری بگلستان آورد

گو بمرغان زطرب نغمه داود کشید

بچمن باد صبا تخت سلیمان آورد

دلبرم با لب پرخنده ببالین آمد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۵

 

چند دربند کشم ایندل هر جائی را

بیش از این صبر نباشد سر سودائی را

غمت آنروز که در کلبه دل بار انداخت

بادب عذر نهادیم شکیبائی را

مصحف روی تو با اینخط زیبا چه عجب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۶

 

نفس باز پسین است زهجرت جانرا

مژده ای بخت که شد عمر بسر هجرانرا

طاقت باج غمش در دل ویرانه نماند

باز هشتم بوی این دهکده ویرانرا

محترم دار غم ایدل که خداوند کرم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

در کمالت چه دهم داد سخندانی را

حد گذشته است از آنصورت انسانی را

جرم دل نیست که چشم از تو بگرداند باز

اختیاری نبود کشتی طوفانی را

پرده بردار که از لطف نیارد دیدن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

کس نزد پای بگویت که نه سر داد آنجا

روید از خاک مگر خنجر بیداد آنجا

زلفت ار گرد برانگیخت زشهری چه عجب

خاک یکسلسله دل آمده بر باد آنجا

بهوای گل رویت چمنی باز نماند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

سالها گوشه غم بود دل ریش مرا

باز عشق آمد و افکند به تشویش مرا

صورت شیخ گرفتم بنظر جلوه نداشت

بعنایت نظری ای بچه درویش مرا

با کمند سر زلفت همه چشم است بچشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶

 

گیرم اندر دل پر درد هزاران غم از اوست

داوری پیش که آرم که همه عالم از اوست

شادی خاطر او باد زما یکسان است

دل اگر غمزده از دوست وگر خرم ازوست

خون بده جای می کهنه مرا ای ساقی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷

 

چندم از کشمکش موی تو جان اینهمه نیست

عمر پیری کهن ای تازه جوان اینهمه نیست

دل ما و هدف نیر نگاهت هیهات

اعتبار من بی نام و نشان اینهمه نیست

مگرم از در لطفی اگر آید ساقی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱

 

هر شکاری شود از جنگل شهباز گرفت

جز دو چشمت که دل از وی نتوان باز گرفت

زشبیخون سر زلف بهم نازده چشم

سر راهم سپه غمزه غماز گرفت

مشکن ایدوست دلم را که دگر ناید باز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲

 

لوحش الله صنما اینچه دهانست و لبست

خوشه چینان بهم آئید که وقت رطبست

نه در اندیشه فردا و نه در حسرت دوش

الله الله شب وصل تو چه فرخنده شب است

در قیامت می کوثر ز تو باد ایزآمد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵

 

لب عذرا که دل وامق از آن خونین است

نوعروسیست که خون جگرش کابین است

نه گزیراست که غم کام من از زهر گشود

طعم پیمانه اگر تلخ و گر شیرین است

چشمت ار خنجر مستانه کشد شیوه اوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹

 

همه را چشم عنایت زتو شیرین پسر است

من تعنت نکنم هرچه تو باری شکر است

دی برویم نظری کرد و دوایم فرمود

می ندانست که بیماری من از نظر است

گل بصد ناز شکفته است تو در خواب هنوز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰

 

آن نه زلفیست که پیچیده بدور ذقن است

چنبر لاله و نسرین و گل و یاسمن است

آن نه چشمست و نه ابرو و نه مژگان دراز

آفت جان و بلای سر و آزار تن است

بسر زلف تو سوگند که پیمان تو من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]