گنجور

 
نیر تبریزی

آن نه مست است که می خورد و ببازار افتاد

مست آن بود که در خانه خمار افتاد

دل چُو فانوسِ خیال ، از اثرِ شعله ی شمع،

بسکه بر دور تو گردید زرفتار افتاد

شاهد حسن تو در پرده نهان بود هنوز

که حریفان ترا پرده زاسرار افتاد

گر نه آئینه هوای تو پری در سر داشت

همچو دیوانه چرا عور ببازار افتاد

دل سودا زده تا سلسله زلف تو دید

نعره ای بر زد و دیوار به یکبار افتاد

موشکافی زمیان تو بتحقیق نرفت

در میان بحث در این مسئله ، بسیار افتاد

پرده پوشی چکنم خود زپریشانی کار

همه دانند که با زلف توام کار افتاد

بت ستائید ز دعویِّ انا الحق ، نیّر،

آن سیَه دل ، که گذارَش به سرِ دار افتاد

نفس ار دید که بر خیلِ شهان ، نعل زنند،

بغلط پای برآورد نگونسار افتاد

طبع نیر هوس نکته سرائیها داشت

دید گوش شنوا نیست ز گفتار افتاد

 
 
 
زنده‌رود
حکیم نزاری

کس نداند که مرا با که سر وکار افتاد

گر چه در عشق چنین واقعه بسیار افتاد

غرّه بودم به شکیبایی و خود بینی عقل

برق عشق آمد و در خرمن پندار افتاد

شوق غالب شد و وجدم به خرابات کشید

[...]

هلالی جغتایی

کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد

فکر دل کن، که مرا دست و دل از کار افتاد

بهتر آنست که چون گل نشوی همدم خار

چند روزی که گل حسن تو بی خار افتاد

میرود خون دل از دیده، ولی دل چه کند؟

[...]

صائب

دل سودازده در طره دلدار افتاد

گل بچینید که دیوانه به بازار افتاد

همچو مفلس که فتد راه به گنجش ناگاه

بوسه را راه به کنج دهن یار افتاد

هر تنک حوصله ره یافت در آن خلوت خاص

[...]

مجذوب تبریزی

باز راهم به در خانه خمار افتاد

گذرم باز به آن مخزن اسرار افتاد

جام می در نظرم چون گل شاداب نمود

نگهم باز به آن گلشن بی‌خار افتاد

شکر و صد شکر که دل حلقه مستان جنون

[...]

نشاط اصفهانی

راز ما خلوتیان بر سر بازار افتاد

پرده بگشا ز در خانه که دیوار افتاد

یار در خلوت ما بود بسد پرده نهان

پرده برداشت چواز خانه ببازار افتاد

آن خرامیدن دلجوی نگر بر لب جوی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه