گنجور

شمارهٔ ۴۴

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » غزلیات
 

آن نه مست است که می خورد و ببازار افتاد

مست آن بود که در خانه خمار افتاد

دل چون فانوس خیال از اثر شعله شمع

بسکه بر دور تو گردید زرفتار افتاد

شاهد حسن تو در پرده نهان بود هنوز

که حریفان ترا پرده زاسرار افتاد

گر نه آئینه هوای تو پری در سر داشت

همچو دیوانه چرا عور ببازار افتاد

دل سودا زده تا سلسله زلف تو دید

نعره بر زد و دیوار بیکبار افتاد

موشکافی زمیان تو بتحقیق نرفت

در میان بحت در اینمسئله بسیار افتاد

پرده پوشی چکنم خود زپریشانی کار

همه دانند که با زلف توام کار افتاد

بت ستائید زه عویّ انا الحق نیّر

آنسیه دل که گذارش بسردار افتاد

خنفس ار دید که بر خیل شهان نعل زنند

بغلط پای برآورد نگونسار افتاد

طبع نیر هوس نکته سرائیها داشت

دید گوش شنوا نیست ز گفتار افتاد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.