گنجور

شعرهای کمال‌الدین اسماعیل با وزن «فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)» - صفحهٔ ۲

 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۸۷

 

روی از آن خوبتر تواند بود؟

هان بگوئید اگر تواند بود

آنچنان نازک و چنان شیرین

لب نباشد، شکر تواند بود

تیر غمزه چو در کمان آرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲

 

ای ز روی تو آب بر آتش

دل ریشم متاب بر آتش

ای زرشک خط تو چون خط تو

جگر مشک ناب بر آتش

بجز از خال و چهرة تو زدود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰

 

باز دیدی که ابر تر دامن

باغ را کرد پر گهر دامن؟

گل ز بهر نثار بر چیدن

پیرهن کرد سر بسر دامن

غنچة تنگ چشم را گر چه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱

 

آه ازین زندگیّ ناخوش من

وز دل و خاطر مشوّش من

سپر زخم حادثات شدست

دل پر تیر همچو ترکش من

در همه عمر خویش نشنیدست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲

 

بجز از غصّه های مشکل من

چیست از روزگار حاصل من؟

نیک سرگشته ام نمی دانم

که جهان ناخوشست یا دل من

خالی از خون دل نیم گویی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۱

 

لب و دندان یار من نگرید

خوشی روزگار من نگرید

تیر دیدی که در کمان باشد

قامتش در کنار من نگرید

اختیار منست خوبی او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۸

 

نرگسا! چیستت که پنداری

دوش برخاستی ز بیماری

نیست پیدا ز ناتوانی تو

حالت خواب تو ز بیداری

در خمار شبانه یی زیرا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۹

 

هر شبی با دلی و صد زاری

منم و آب چشم و بیداری

بنماندست آب بر جگرم

بس که چشمم کند گهرباری

دل تو از کجا و غم زکجا؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۳

 

ساقیا هین بیار ساغر می

تا تنم جان شود چو پیکر می

ماه رویا، چو مهر روشن کن

چشمم از گوهر منوّر می

مشک زلفا، چو ناف آهو کن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۴

 

ترسم آن نوش ز لب کم سخنی

در زبانها فتد به بی دهنی

زاهد ار بیند آن دو لعل چو می

ساتکینی کشد برو سه منی

رنگ و بوی از رخ و خطش گیرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۰ - و قال ایضاً یمدحه

 

ای بزرگی که آستانۀ تو

روز بازار زمرۀ فضلاست

نظمکی گفته ام طیبانه

نه برآن سان که رسم و عادت ماست

گفته ام ای که نیم نکتۀ تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - ایضاً له

 

ای کریمی که در ستایش تو

عقل کل را زبان بفرسودست

خاک شد زیر پای همّت تو

و هم کوسر بر آسمان سودست

دست دریا و کان فرو بستت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۲۳ - و قال ایضاً یمدح الصّدر السعیّد رکن الدّین مسعود و یلتمس الوظیفه

 

دوش عقلم که ترجمان نست

پرده از پوشش نهان برداشت

گرم در گفتگوی شد با من

مطلعی سرد ناگهان برداشت

سخنی چند در غلاف براند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۳۰ - و له ایضاً یمدحه حین وصول بشارة انصافه

 

بوی فصل بهار می آید

آب با روی کار می آید

غنچه های امید می شکفد

گل دولت ببار می آید

تازه و تر شکوفه های امل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۳۳ - و قال ایضاً یمدحه

 

اصفهان خرّمست ومردم شاد

این چنین عهدکس ندارد یاد

عدل سلطان واعتدال بهار

کرد یکبارگی جهان آباد

نه بجز لاله هست سوخته دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۵۱ - و قال ایضاً

 

خواجه از کبر آن پلنگ آمد

که همی با وجود بستیزد

راتق وفاتقش یکی موشست

کز پلیدیش سگ بپرهیزد

هر کران این بقصد زخمی زد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۵۲ - وله ایضاً

 

هر که در...هلد بغا باشد

ور مزکّی شهر ما باشد

وانکه مفسد بود ریم ریشش

ورچه او را لقب ضیا باشد

بر مزکّی چه اعتماد بود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۶۱ - وله یمدح المولی رکن الدّین صاعد

 

ای که از درّ درج مدحت تو

عقد بر گردن جهان بستند

بارگاه ترا قضا و قدر

از نهم چرخ سایبان بستند

چرخ را بر درت به میخ نیاز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۶۴ - ایضاً له

 

ای بزرگی که دست تریبتت

پای اقبال استوار کند

سایۀ مهر و مایۀ کینت

ماه را فربه و نزار کند

خواجۀ چرخ با همه شهرت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۷۴ - و له ایضاً یمدحه

 

هرکه او قوّت سخن خواهد بود

از در خسرو ز من خواهد

میرعادل مظفرالدّین آنک

بردرش آسمان وطن خواهد

آنکه دشمن چو نام او شنود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]