گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

روی از آن خوبتر تواند بود؟

هان بگوئید اگر تواند بود

آنچنان نازک و چنان شیرین

لب نباشد، شکر تواند بود

تیر غمزه چو در کمان آرد

نه همه دل سپر تواند بود

چشم مستش نه آن چنان خفتست

کش ز حالم خبر تواند بود

وانک طرفی بوصل بر بندد

از میانش، کمر تواند بود

وانک بیخ فراق او بکند

رستم زال زر تواند بود

اشک لعل ز عکس چهرۀ اوست

تی ز خون جگر تواند بود

با چنین صبر و دل که من دارم

مشکلم زو گذر تواند بود

بکشم جور او که خار و گلش

همه با یکدگر تواند بود

من که باشم که آن چنانی را

بر در من گدر تواند بود؟

لیک با این همه نیم نومید

تو چه دانی؟ مگر تواند بود

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عین. ح در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۶ نوشته:

بیت هفتم:
اشک لعلم ز عکس چهرۀ اوست
نی ز خون جگر تواند بود
بیت دهم: گذر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.