گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

تا کیم انتظار فرمایی؟

وقت نامد که روی بنمایی؟

اگرم زنده باز خواهی دید

رنجه شو، بیشتر چه می پایی؟

عمر کوته ترست از آنکه تو نیز

در درازی وعده افزایی

از تو کی برخورم؟ که در وعده

سپری گشت عهد برنایی

نرسیدیم در تو و برسید

صبر بیچاره را شکیبایی

بسر راهت آورم هر شب

دیده را در وداع بینایی

روز من شب شود شب من روز

چون ببندی نقاب و بگشایی

بر رخ و چشم من خیال تو دوش

زرگری کرد و سیم پالایی

از عزیزی بعمر میمانی

زان برفتی و باز می نایی