گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

لب و دندان یار من نگرید

خوشی روزگار من نگرید

تیر دیدی که در کمان باشد

قامتش در کنار من نگرید

اختیار منست خوبی او

خوبی اختیار من نگرید

ترسم از نازکی برنجد اگر

تیز در روی یار من نگرید

نظر از چشم من اوام کنید

هرکه اندر نگار من نگرید

یا چو در روی او نگاه کنید

باری هم از شمار من نگرید

دوش هندی خویش خواند مرا

اینهمه اعتبار من نگرید

بوسه یی خواستم همی ز لبش

گفت: خه! کار و بار من نگرید

با دهانت فتاد بوسۀ من

چشم بد دور کار من نگردی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.