گنجور

اوحدی » جام جم » در ستایش سلطان ابو سعید

 

در جهان تا که سایهٔ شاهستجور مانند سایه در چاهست
دو جهان را صلای عید زدندسکه بر نام بوسعید زدند
جفت خورشید شد در ایامشنام سلطان محمد از نامش
داور داده ده، بهادر خانکه نیامد نظیر او به جهان
شاه کشور تراز والا طرزشاه دانا نواز دانش ورز
شاه توفیق جوی صافی تنشاه تحقیق گوی صوفی فن
شاه شب زنده‌دار عزلت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » تمامی این ستایش بر سبیل اشتراک

 

خسروی طاهر و وزیری پاکهر دو در دین مبارز و چالاک
آن فلک را کشیده اندر سلکوین جهان را نظام داده به کلک
آن چو ماهست بر سپهر جلالوین چو مهرست در جهان کمال
شب دین از فروغ این شده روزدل کفر از شعاع آن پر سوز
هر چه این گفت او خلاف نکردو آنچه این، او جز اعتراف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در ستایش خواجه غیاث‌الدین

 

صاحب ابر دست دریا کفمیر عباد عبد آصف صف
کار فرمای هفت چرخ مشیدبوالمحامد محمد بن رشید
ملجا ملت و ملاذ عبادزبدهٔ چهار عنصر متضاد
اختری حکم و آسمانی جاهخاوری شهر و خاورانی شاه
هشتم هفت کوکب معلومپنجم چار گوهر معصوم
رای او پشتوان رایت شاهروی او قبلهٔ امیر و سپاه
دین و دنیا ازو دو «من ذلک»رقبهٔ او رقاب را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در صفت سرای معمور

 

ای همایون سرای فرخندهکه شد از رونقت طرب زنده
طاق کسری ز دفترت کسریستهشت جنت ز گلشنت قصریست
خاکت از مشک و سنگت از مرمربادت از خلد و آبت از کوثر
کوه پیموده سنگ و بر سختهبهر فرش تو تخته بر تخته
با زر شمسهٔ تو در یاریلاجورد سپهر زنگاری
کاشی و آجرت به هر خردهمال قارون به دم فرو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در صفت مسجد

 

ای گرامی بهشت مسجد نامخلد خاصی ز روح جنت عام
شاه دیوارت، ای عمارت خیربن و بیخ کنشت کنده و دیر
از تو دین را نظام خواهد بوددر تو مهدی امام خواهد بود
نیم شب دیدهٔ مؤذن بامدیده زین سوت صبح و زان سو شام
از ستونهات بیستون سنگیوز طبقهات آسمان رنگی
به مسافر در این سرای سرورمنبرت سدره را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در صفت خانقاه و مدرسه

 

ای در علم و خانهٔ دستورچشم بد باد از آستان تو دور
رفته بر خط استوار عرشتهمدم خطهٔ بقا فرشت
کوه پیش درت کمر بستهزیر بارت زمین جگر خسته
برده ابداعیان کن فیکونچارحدت ز شش جهة بیرون
در حصار تو گنبد گردانکو توال تو همت مردان
شد سعادت طلایه بر تبریزتا فگندی تو سایه بر تبریز
از پی ضبط سفره و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در حسب حال خود گوید

 

چون مزاج جهان بدانستمنشدم غره، تا توانستم
کار من گوشه و کناری بودراستی را شگرف کاری بود
ماه را قدر من سها گفتیزهره را خود ببین چها گفتی؟
آنکه مهرش نیاید اندر چشمشاید ار گیرد از عطارد خشم
منزلم مکهٔ مبارک بودنزلم از «عمه» و «تبارک» بود
دل من با ملک به راز شدهجانم از جسم بی‌نیاز شده
دیر در قدس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در تخلص به اسم خواجه غیاث‌الدین

 

ای دل، از حکم زیجهای کهنطالع وقت را نگاهی کن
به نمودار راست، بی تخمینراز این طفل نورسیده ببین
که قوی حال یا زبون طرفست؟کوکبش در هبوط یا شرفست؟
در جهان بر چه حال خواهد بود؟از چه چیزش وبال خواهد بود؟
به در آور ز سیر این اجرامسیر هیلاج و کدخدا و سهام
کوکب او ز کوکب دستوربنگر نیک تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در طامات

 

ساقی ار صاف نیست، زان دردیقدحی ده، که خواب من بردی
نیست صافی، مهل که جوش کنمجام دردم بده، که نوش کنم
صف پیشینه صافها خوردنددرد دردی به من رها کردند
درد دل را به درد بنشانمدرد بهتر که درد برجانم
اقتضای زمان ما اینستچه توان کرد ؟ از آن ما اینست
گر چه آن دوستان ز دست شدندخنک آنان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در غزل

 

مطرب، آخر تو نیز شادم کنزان فراموش عهد یادم کن
گر چه هرگز نکرد یاد از ماآن پریچهره یاد باد از ما
یاد او کن، ولی به نام دگرتا بنوشیم یک دو جام دگر
چون در آوردیش به پردهٔ رازجز حدیثش مگوی و پرده مساز
ور غزل خواهد آن رمیده غزالغزل اوحدی بخوان در حال
گر چه او دلفروزتر باشدسخن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » سال از حقیقت کاینات

 

ای پژوهندهٔ حقایق کننفسی رخ درین دقایق کن
هر چه پرسم ترا بهانه مجویپیش من کج نشین و راست بگوی
این جهانی که اندوریی توچیست؟ با خود یکی نگویی تو
اصل او از کجا هویدا شد؟بود یا خود نبود و پیدا شد؟
چه نخست از عدم پدید آمد؟که مرین گنج را کلید آمد
متحرک چراست چرخ بلند؟از چه ساکن شد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در صفت علم

 

علم بالست مرغ جانت رابر سپهر او برد روانت را
علم دل را به جای جان باشدسر بی‌علم بدگمان باشد
دل بی‌علم چشم بی‌نورستمرد نادان ز مردمی دورست
علم علم بر برین بالاتا برو چون علم شوی والا
مبر از پای علم و دانش پیتا به قیوم در رسی و به حی
علم عقلست و نفس علم خدایبیش ازین بیخودی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در مضمون این کتاب

 

نامهٔ اولیاست این نامهمبر این را به شهر هنگامه
اندرین نامه بدیع سرشتره دوزخ پدید و راه بهشت
سخن مبدا و معاش و معاداندرین چند بیت کردم یاد
صفت بر و صورت فاجرحیلت دزد و حالت تاجر
سخنی بی‌تکلفست و صلفقمری بی‌تبرقعست و کلف
فکر در گفتنش نه پایندهز امهات حضور زاینده
نفس را این بشارتی چندندبه مقاصد اشارتی چندند
نام این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در قسمت کتاب

 

دوش کردم به خرمی عزمیکه بدین جام نو کنم بزمی
دل چو در خانه مست شد زین میرخ به صحرا نهاد و من در پی
بنشستیم چون به دشت آمدجام پر کرد و می به گشت آمد
باده‌ای بود سخت مرد اندازشد حسابی ضرورت از آغاز
با که و کی؟چگونه؟ چند خورد؟تا شود مست و ره به خانه برد
چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » دور اول در مبدا آفرینش

 

روز شد، ای حکیم،از آن منزلخبری ده که چون گذشت این دل
خود ازین آمدن مراد چه بود؟سر این هجر و این بعاد چه بود؟
مگر آغاز کار دریابیموز وجود جهان خبر یابیم
همه دانستنیست این به عیانگر ندانسته‌ای درست بدان
کاولین قسمت از طریق قیاسدر وجود و عدم دهند اساس
وین وجود ار فنا پذیر بودممکنست ار چه بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در ترتیب ظهور موالید ثلاثه اول در صفت معدن

 

جرم خورشید گرد پیکر خاکمدتی چون بگشت با افلاک
آب و خاکش ز عکس تافته شدتبش اندر دو گانه یافته شد
متصاعد شد از میان دو بخارکه دو روحند و در هوا طیار
روح خاکی کثیف بود و نژندروح آبی لطیف و نیز بلند
روح آبی چو در مشیمهٔ کانمحتبس گشت ز اقتضای زمان
روش آفتاب تابش دادحرکت کرد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در تکوین نباتات و اشجار

 

وین چهار آخشیج را به درستچون پدید آمد امتزاجی رست
نفس روینده رام ایشان شدجنبش راست کار ایشان شد
شغل این نفس را به طبعی راستهشت قوت به خادمی برخاست
قوت جذب و قوت امساکقوت هضم و دفع، بشنو پاک
غاذیه، نامیه، مولده همگشته با قوت مصوره ضم
پس طبیعت به نقش بندی دستبر دو نقش از هزار گونه ببست
شد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در ظهور حیوان

 

باز چون در مزاج این ارکانمتضاعف شد اعتدال و توان
قوت و حس و جنبش به مرادمدد روح رستنیها داد
جسم چون زین دو روح یاری یافتبر حیات و روش سواری یافت
حرکت کرد بر زمین چپ و راسترستنی خورد و خواب و راحت خواست
زین میان ماده گشت و نر پیداوز پی ماده گشت نر شیدا
ماده و نر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در وجود نوع انسان

 

امتزاج این دو روح را با همچونکه در اعتدال شد محکم
نفس دانا بدان تعلق ساختسایهٔ نور چون بدان انداخت
نوع انسان از آن میان برخاستشد به قامت ز استقامت راست
تن او شد به عقل و جان قایمتن تباهی ندید و جان دایم
صاحب علم و صنعت و سخنستزانکه او را سه روح و یک بدنست
و آنچه اصل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در جلوات حال شخص بعد از ولادت

 

باشدش کار از اول پایهطلب شیر و جستن دایه
گه به دوشش کشند و گاه به مهدگاه صبرش دهند و گاهی شهد
چون ز گهواره در کنار آیددر دگر گونه گیر و دار آید
باشدش خوف و بیم از آتش و آبآفت خفت و خیز و گریه و خواب
چون چپ خود ز راست بشناسدو آنچه خواهند خواست بشناسد
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » صفت تاثیر اجرام سماوی در عالم کون و فساد

 

چیست گیتی؟ سرای محنت و غمزحمت او فزون و راحت کم
تا شب آخرین و روز نخستفلک اندر کمین محنت تست
سیر افلاک را مدان به عبثنفس را بر شعور این کن حث
در زمین هر چه جسم و جان داردآسمان صورتی از آن دارد
او برین نور سایه افگندهسایهٔ این به نور آن زنده
اگر آن نور نیک حال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در آثار علوی

 

میکشد چرخ ازین زمین و بحاربه تف مهر گونه گونه بخار
بر هوا چون بخار زور کندجنبش و اضطراب و شور کند
کند آنکس که داد دانش دادلقب آن هوای جنبان باد
در زمین این بخار هست و دخاننیز در مردم و دگر حیوان
به زمستان مسام چون بسته استجنبش این بخار آهسته است
لیک چون گاه یخ گداز شودوان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در خواص نفس قدسی و دلایل حرکات و علامات اجزای بدن

 

نفس نطقیست، بی‌زبان گویاستاین بداند کسی که او جویاست
در بصر نور و در زبان گفتاردر دهن زوق و در قدم رفتار
قوت سمع و لمس و بوییدنبه ره فکر و فهم پوییدن
همه از فیض نفس زاینده‌استجمله را نفس ره نماینده است
دیدن او به امتیاز بودگفتن او به رمز و راز بود
بر تو از بسکه مشفقست و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » در شرف بنیت انسان به صورت و معنی بر دیگر مخلوقات

 

چون شوی آنچنان که میباییچون تو با خویشتن نمییی؟
نظری کن درین معانی توتا مگر خویش را بدانی تو
کز برای چه کارت آوردند؟به چه زحمت به بارت آوردند؟
کیستی؟ روی در کجا داری؟بکه امید و التجا داری؟
نامهٔ ایزدی تو، سر بستهباز کن بند نامه آهسته
تا ببینی تو هر دو گیتی نقدکرده با یکدگر به یک جا عقد
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » ذبابهٔ این فصل در سری چند مرموز

 

گر بپرسد کسی که: هر دو جهانگفته‌ای کندر آدمیست نهان
برشمردی از آن نشانی چندکردی از هر یکی بیانی چند
باز چندان هزار داروی و زهرکه جهان دارد از یکایک بهر
نه فلز و جواهر کانیآشکارای آن و پنهانی
این جوابیست گفتنی به درستچون نگویی، گزیر باید جست
میتوان یک به یک بیان کردنبه شناسنده بر عیان کردن
حکما گفته‌اند و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی