گنجور

شعرهای اقبال لاهوری با وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)» - صفحهٔ ۱

 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » تمهید

 

نیست در خشک و تر بیشهٔ من کوتاهی

چوب هر نخل که منبر نشود دارکنم

نظیری نیشابوری

راه شب چون مهر عالمتاب زد

گریهٔ من بر رخ گل ، آب زد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » در بیان اینکه اصل نظام عالم از خودی است و تسلسل حیات تعینات وجود بر استحکام خودی انحصاردارد

 

پیکر هستی ز آثار خودی است

هر چه می بینی ز اسرار خودی است

خویشتن را چون خودی بیدار کرد

آشکارا عالم پندار کرد

صد جهان پوشیده اندر ذات او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » دربیان اینکه حیات خودی از تخلیق و تولید مقاصد است

 

زندگانی را بقا از مدعا ست

کاروانش را درا از مدعا ست

زندگی در جستجو پوشیده است

اصل او در رزو پوشیده است

رزو را در دل خود زنده دار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » در بیان اینکه خودی از عشق و محبت استحکام می پذیرد

 

نقطهٔ نوری که نام او خودی است

زیر خاک ما شرار زندگی است

از محبت می شود پاینده تر

زنده تر سوزنده تر تابنده تر

از محبت اشتعال جوهرش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » در بیان اینکه خودی از سؤال ضعیف میگردد

 

ای فراهم کرده از شیران خراج

گشته ئی روبه مزاج از احتیاج

خستگی های تو از ناداری است

اصل درد تو همین بیماری است

می رباید رفعت از فکر بلند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » در بیان اینکه چون خودی از عشق و محبت محکم میگردد ، قوای ظاهره و مخفیه نظام عالم را مسخر می سازد

 

از محبت چون خودی محکم شود

قوتش فرمانده عالم شود

پیر گردون کز کواکب نقش بست

غنچه ها از شاخسار او شکست

پنجه ی او پنجه ی حق می شود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » حکایت درین معنی که مسئلهٔ نفی خودی از مخترعات اقوام مغلوبهٔ بنی نوع انسان است که به این طریق مخفی اخلاق اقوام غالبه را ضعیف میسازند

 

آن شنیدستی که در عهد قدیم

گوسفندان در علف زاری مقیم

از وفور کاه نسل افزا بدند

فارغ از اندیشه ی اعدا بدند

آخر از ناسازی تقدیر میش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » در معنی اینکه افلاطون یونانی که تصوف و ادبیات اقوام اسلامیه از افکار او اثر عظیم پذیرفته بر مسلک گوسفندی رفته است و از تخیلات او احتراز واجب است

 

راهب دیرینه افلاطون حکیم

از گروه گوسفندان قدیم

رخش او در ظلمت معقول گم

در کهستان وجود افکنده سم

آنچنان افسون نامحسوس خورد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » در حقیقت شعر و اصلاح ادبیات اسلامیه

 

گرم خون انسان ز داغ آرزو

آتش ، این خاک از چراغ آرزو

از تمنا می بجام آمد حیات

گرم خیز و تیزگام آمد حیات

زندگی مضمون تسخیر است و بس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » در بیان اینکه تربیت خودی را سه مراحل است مرحلهٔ اول را اطاعت و مرحلهٔ دوم را ضبط نفس، و مرحله سوم را نیابت الهی نامیده اند: «مرحلهٔ اول اطاعت»

 

خدمت و محنت شعار اشتر است

صبر و استقلال کار اشتر است

گام او در راه کم غوغا ستی

کاروان را زورق صحرا ستی

نقش پایش قسمت هر بیشه ئی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » در شرح اسرار اسمای علی مرتضی

 

مسلم اول شه مردان علی

عشق را سرمایه ی ایمان علی

از ولای دودمانش زنده ام

در جهان مثل گهر تابنده ام

نرگسم وارفته ی نظاره ام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » حکایت نوجوانی از مرو که پیش حضرت سید مخدوم علی هجویری رحمة الله علیه آمده از ستم اعدا فریاد کرد

 

سید هجویر مخدوم امم

مرقد او پیر سنجر را حرم

بند های کوهسار آسان گسیخت

در زمین هند تخم سجده ریخت

عهد فاروق از جمالش تازه شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » حکایت طایری که از تشنگی بیتاب بود

 

طایری از تشنگی بیتاب بود

در تن او دم مثال موج دود

ریزه ی الماس در گلزار دید

تشنگی نظاره ی آب آفرید

از فریب ریزه ی خورشید تاب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » حکایت الماس و زغال

 

از حقیقت باز بگشایم دری

با تو می گویم حدیث دیگری

گفت با الماس در معدن ، زغال

ای امین جلوه های لازوال

همدمیم و هست و بود ما یکیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » حکایت شیخ و برهمن و مکالمه گنگ و هماله در معنی اینکه تسلسل حیات ملیه از محکم گرفتن روایات مخصوصه ملیه می باشد

 

در بنارس برهمندی محترم

سر فرو اندر یم بود و عدم

بهره ی وافر ز حکمت داشتی

با خدا جویان ارادت داشتی

ذهن او گیرا و ندرت کوش بود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » در بیان اینکه مقصد حیات مسلم ، اعلای کلمة الله است و جهاد ، اگر محرک آن جوع الارض باشد در مذهب اسلام حرام است

 

قلب را از صبغة الله رنگ ده

عشق را ناموس و نام و ننگ ده

طبع مسلم از محبت قاهر است

مسلم ار عاشق نباشد کافر است

تابع حق دیدنش نا دیدنش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » اندرز میر نجات نقشبند المعروف به بابای صحرائی که برای مسلمانان هندوستان رقم فرموده است

 

ای که مثل گل ز گل بالیده‌ای

تو هم از بطن خودی زائیده‌ای

از خودی مگذر بقا انجام باش

قطره‌ای می باش و بحر آشام باش

تو که از نور خودی تابنده‌ای

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » الوقت سیف

 

سبز بادا خاک پاک شافعی

عالمی سر خوش ز تاک شافعی

فکر او کوکب ز گردون چیده است

سیف بران وقت را نامیده است

من چه گویم سر این شمشیر چیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » اسرار خودی » دعا

 

ای چو جان اندر وجود عالمی

جان ما باشی و از ما می رمی

نغمه از فیض تو در عود حیات

موت در راه تو محسود حیات

باز تسکین دل ناشاد شو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » رموز بیخودی » رموز بیخودی

 

جهد کن در بیخودی خود را بیاب

زود تر والله اعلم بالصواب

مولانای روم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]