گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۳

 

ای ولوله عشق تو بر هر سر کوییروی تو ببرد از دل ما هر غم رویی
آخر سر مویی به ترحم نگر آن راکآهی بودش تعبیه بر هر بن مویی
کم می‌نشود تشنگی دیده شوخمبا آن که روان کرده‌ام از هر مژه جویی
ای هر تنی از مهر تو افتاده به کنجیوی هر دلی از شوق تو آواره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۴

 

ای خسته دلم در خم چوگان تو گوییبی فایده‌ام پیش تو چون بیهده گویی
ای تیر غم عشق تو هر جا که رسیدهافتاده به زخمش چو کمان پشت دوتویی
هم طرفه ندارم اگرم بازنوازیزیرا که عجب نیست نکویی ز نکویی
سعدی غمش از دست مده گر ندهد دستکی دست دهد در همه آفاق چنویی


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۷ - در مدح سلیمان شاه

 

ای ملک ترا عرصهٔ عالم سرکوییاز ملک تو تا ملک سلیمان سرمویی
بی‌موکب جاه تو فلک بیهده تازیبا حجت عدل تو ستم بیهده گویی
خاقانت نخوام که سزاوار خطابتحرفی نستد هیچ زبانی ز گلویی
تو سایهٔ یزدانی و بی‌حکم تو کس رااز سایهٔ خورشید نه رنگی و نه بویی
مهدی جهانی تو که دجال حوادثاز حال به حالی شده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۱

 

ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بوییماه از هوست هر سرمه چون سر مویی
شوق تو ز بس جامه که بر ما بدرانیدنی کهنه رها کرد که پوشیم و نه نویی
از بادهٔ وصل تو روا نیست که داردهر کس قدحی در کف و ما کشتهٔ بویی
من شیشهٔ خود بر سر کوی تو شکستمکز سنگ تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۴

 

ای ترک پریچهره بدین سلسله موئیشرطست که دست از من دیوانه بشوئی
بر روی نکو این همه آشفته نگردندسریست در اوصاف تو بیرون ز نکوئی
طوبی نشنیدیم بدین سرو خرامیخورشید ندیدیم بدین سلسله موئی
ای باد بهاری مگر از گلشن یاریوی نفحهٔ مشکین مگر از طره اوئی
انفاس بهشتی که چنین روح فزائییا نکهت اوئی که چنین غالیه بوئی
گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲۴

 

تمثال خیالیم چه زشتی چه نکویی

ای آینه بر ما نتوان بست دورویی

ناموس حیا بر تو بنازدکه پس از مرگ

با خاک اگر حشر زند جوش نرویی

هوشی که چها دوخته‌ای از نفسی چند

چاک دو جهان را به همین رشته رفویی

ترتیب دماغت به هوس راست نیاید

خود را مگر ای غنچه‌کنی جمع‌ و ببویی

از صورت ظاهر نکشی تهمت غایب

باور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۹۷

 

دریاب کمال این سخن نازک و باریک
آزرده مکن خاطرت از کس سر مویی
گر با تو برابر زید آن صوفی اقرع
یا دست مرا در حق او نیست نکویی
بدخواه تو خود را ببزرگی چو تو داند
لیکن مثل است این که خیاری و کدویی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۵

 

گر باد سوی خاک من آرد ز تو بویی
چون زلف توام جان دمد از هر سو مویی
شیرین زمانی نوه من دلشده فرهاد
در مراکز دیده روان ساخته ام سوی تو جوئی
گوی دل ما گو شکن آن زلف چو چوگان
من باز تراشم ز سر از بهر تو گویی
غیرت برم و باز کنم دیده خود را
از روی تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی