گنجور

 
کمال خجندی

دریاب کمال این سخن نازک و باریک

آزرده مکن خاطرت از کس سر مویی

گر با تو برابر زید آن صوفی اقرع

یا دست مرا در حق او نیست نکویی

بدخواه تو خود را ببزرگی چو تو داند

لیکن مثل است این که خیاری و کدویی