گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۷

 

ای بر همه میران جهان یافته شاهیمی خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی
می خواه، که بدخواه به کام دل تو گشتوز بخت بد اندیش تو آورد تباهی
شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جایعید آمد و آمد می و معشوق و ملاهی
چون ماه همی جست شب عید همه خلقمن روی تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲ - در عذر نارفتن عیادت و مدح صدر معظم مجدالدین ابوالحسن عمرانی

 

ای بر سر کتاب ترا منصب شاهیمنشی فلک داده بر این قول گواهی
جاه تو و اقطاع جهان یوسف و زندانذات تو و تجویف فلک یونس و ماهی
ناخورده مسیر قلمت وهن توقفنادیده نظام سخنت ننگ تناهی
نفس تو نفیس است در آن مرتبه کو هستبل نسخهٔ ماهیت اشیاست کماهی
زلف خط مشکین تو یک حلقه نداردبی‌رایحهٔ خاصه ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۹

 

رخ باز نهادم به سماوات الهیتا بر سر گردون بزنم نوبت شاهی
رخت و خر خود را همه بگذاشتم اینجاچون یار مسیحم، بسم این چهرهٔ کاهی
از من مطلب مهر خود، ای شاهد دنیابر مهر تو چون دل نهد این عاشق آهی؟
اینجا نتوان کرد مقام، ار چه دلم راروزی دو سه مهمان تو کرد این تن ساهی
جز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۵۹

 

ای جاده سودای تو هر رشته آهی
در هر گذری چشم به راه تو نگاهی
بر حسن لطیف تو که در چشم نیاید
از صبح ازل تا به ابد مد نگاهی
زان روز که شد حسن تو غایب ز نظرها
هر چشم ز مژگان شده مجموعه آهی
چون لاله به هر گام فتاده است درین دشت
بر آتش حسرت جگر نامه سیاهی
عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۶

 

ما را نه غروری‌ست نه فرّی نه ‌کلاهی

خاکیم به ‌زیر قدم خویش نگاهی

آنجا که قناعت‌ کند ایجاد تسلی

گرم است سرکوه به زیر پرکاهی

بر دولت بیدار ننازم چه خیال‌ست

خوابیده بهم بخت من و چشم سیاهی

بر صد چمن هستی‌ام افسانهٔ نازست

خواب عدم و سایهٔ مژگان گیاهی

از بردهٔ دل تا چه ‌کشد سعی تأمل

چون خامه زنالم رسنی هشته‌ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵

 

از نرگس خوش خواب تو در عین سیاهی
ماه رخ تو آینه صنع الهی
سودا زده چشم تو صد جادوی بابل
در چاه زنخدان تو صد یوسف چاهی
در وصف تو هر کس به تصور سخنی گفت
اوصاف کمال تو نگفتند که ماهی
بخت من و زلف تو مرا کرده پریشان
ای بخت سیاه از من سرگشته چه خواهی
چون شمع بسوز تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

کمال خجندی » مستزاد

 

ای ریخته سودای تو خون دل ما را
بی هیچ گناهی
بنواز دمی خسته شمشیر جفا را
یارا به نگاهی
باد سحر از روضه رضوان خبر آورد
امروز به گلزار
ای سرو روان هست مگر پیک صبا را
در کوی تو راهی
کس نیست که بر بوی گلستان جمالت
در باغ طرب نیست
چون لاله ز غم چاک زده جیب قبا را
و افکنده کلاهی
زنجیر سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی