از شرم رخت منزل یوسف شده چاهی
در روی زمین نیست برخسار تو ماهی
من مایل آنم که کنی میل من اما
مشکل که کند میل گدایی چو تو شاهی
از چشم فتادم بتو هر گاه که گفتم
دارم طمع گوشه چشمی ز تو گاهی
ای جان حزینم بنگاهی ز تو خرسند
آزرده چرا می شوی از من بنگاهی
در دست تو گر ریخته شد خون دل ما
ما دل بتو دادیم ترا نیست گناهی
روی از سر کوی تو همان به که نتابیم
غیر از سر کوی تو مرا نیست پناهی
خواهی که شود چشم و دلت پاک فضولی
بی سیل سرشکی مشو آتش آهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و عاشقانه شاعر اشاره دارد. شاعر از شرم و دلتنگی خود سخن میگوید و بیان میکند که عشق او به یوسف به چاهی تیره تبدیل شده است. او به زیبایی یوسف اشاره دارد و میگوید که در زمین کسی به زیبایی او نیست. شاعر تمنا دارد که یوسف هم به او توجهی کند، اما میداند که این خواسته برای یک گدا مانند او دشوار است. او همچنین به دوری و جدایی خود از یوسف lament میکند و از او میخواهد که آزار نبیند. در انتها، شاعر اشاره میکند که تنها پناه او عشق یوسف است و اگر یوسف تمایل دارد که دلش پاک بماند، باید از آتش عشق دوری کند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت تو که مانند یوسف است، چنان تاثیری بر دلها میگذاری که گویی در زمین هیچ چاهی وجود ندارد و نور چهرهات به اندازهای تابناک است که هیچ کس نمیتواند به زیبایی تو برسد.
هوش مصنوعی: من دوست دارم که خواستهات را برآورده کنی، اما مشکل اینجاست که چگونه انتظار داشته باشم کسی که مانند تو شاه است، خواستههای یک گدا را برآورده کند.
هوش مصنوعی: هر بار که به تو گفتنم به چشمت نگاهی دارم، دلم میافتد به سوی تو.
هوش مصنوعی: ای جان غمگینم، چرا وقتی به تو نگاه میکنم، از من ناراحت میشوی؟ من از دیدن تو خوشحال میشوم.
هوش مصنوعی: اگر دل ما خون شده و درد و رنج ما در دستان تو ریخته است، اما ما دل خود را به تو سپردهایم و تو را بیگناه میدانیم.
هوش مصنوعی: بهتر است که از محل تو دور نشویم، چرا که غیر از این مکان، جایی برای پناه گرفتن ندارم.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی چشمانت و قلبت از فضولی پاک شود، باید از دلتنگی و اندوه دوری کنی و در آتش حسرت نپزی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بر همه میران جهان یافته شاهی
می خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی
می خواه، که بدخواه به کام دل تو گشت
وز بخت بد اندیش تو آورد تباهی
شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای
[...]
ای ماه سیه پوش تو روشن شده ماهی
هم شمع سرای من و هم پشت سپاهی
از قامت و قدّ تو برد سرو بلندی
وز حلقۀ زلف تو برد قیر سیاهی
جانم به صلاح آید از آن نوش لب تو
[...]
ای بر سر کتاب ترا منصب شاهی
منشی فلک داده بر این قول گواهی
جاه تو و اقطاع جهان یوسف و زندان
ذات تو و تجویف فلک یونس و ماهی
ناخورده مسیر قلمت وهن توقف
[...]
ای بر صفت یوسفیت حسن گواهی
ماننده یوسف شده در غربت شاهی
حسن تو ترا بی بخبری برده به تختی
مهر تو مرا بی گنهی کرده به چاهی
از لعل تو یک خنده و از عقل جهانی
[...]
رخ باز نهادم به سماوات الهی
تا بر سر گردون بزنم نوبت شاهی
رخت و خر خود را همه بگذاشتم اینجا
چون یار مسیحم، بسم این چهرهٔ کاهی
از من مطلب مهر خود، ای شاهد دنیا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.