ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهی
وی در دل هر ذره ز مژگان تو راهی
هر چند که گریان ترم از ابر بهاری
در کشت امیدم نشود سبز گیاهی
کی جان بسلامت برم از معرض خوبان
من یکتن و این قوم جفا پیشه سپاهی
ای رشحه ی فیض قلمت آیت رحمت
درکش قلمی بر گنه نامه سیاهی
ما عاجز و از هر طرفی سنگ ملامت
دریاب که غیر از تو نداریم پناهی
فریاد که از حسرت آیینه رویت
می سوزم و نتوان زدن از بیم تو آهی
محروم ز طوف حرمت کیست فغانی
آواره غلامی ز در دولت شاهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و تاثیر چشمان محبوبش اشاره میکند و میگوید هر ذرهای از وجود او به عشق و زیباییاش پر از امید است. رغم غم و اندوهی که از دوری او احساس میکند، همچنان انتظار دارد که روزی به وصال او برسد. شاعر به احساس ناتوانی و درماندگی خود در مقابل ملامتها و دشواریهای زندگی اشاره کرده و از محبوبش میخواهد که او را دریابد، زیرا تنها اوست که میتواند به او پناه دهد. او با نشانهگیری به عشق و شور و شوقش، از حسرت و آتش درونیاش سخن میگوید و بیان میکند که در جستجوی محبت صاحب مقام و جایگاه است.
هوش مصنوعی: ای چشم تو به هر ذره توجهی داری و در دل هر ذره، از شوق نگاههای تو راهی وجود دارد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از ابرهای بهاری بیشتر اشک میریزم، امیدم هرگز به سبز شدن گیاهی در زمین کشت نمیرسد.
هوش مصنوعی: کی میتوانم با خیالی آسوده از بین زیباییها عبور کنم، زمانی که تنها یک نفر از آنها در دل من جا دارد و باقی این جماعت، بیرحم و تندخو هستند؟
هوش مصنوعی: ای زینت و نشانهی نعمتهای الهی، با قلم خود بر گناههای من بپوشان و آنها را نادیده بگیر.
هوش مصنوعی: ما در مشکلات و دشواریها ناتوانیم و از هر سمت تحت فشار زخم زبان دیگران قرار داریم. تنها پناه ما تو هستی و غیر از تو کمک و حامی دیگری نداریم.
هوش مصنوعی: فریاد میزنم که از حسرت دیدن چهرهات در آتش سوزانده میشوم و از ترس تو حتی نمیتوانم آهی بکشم.
هوش مصنوعی: کیست که از حرمت و جایگاه خود محروم مانده؟ فغانی، آواره و بیکس، مانند غلامی که از دروازهی قدرت و سلطنت رانده شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بر همه میران جهان یافته شاهی
می خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی
می خواه، که بدخواه به کام دل تو گشت
وز بخت بد اندیش تو آورد تباهی
شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای
[...]
ای ماه سیه پوش تو روشن شده ماهی
هم شمع سرای من و هم پشت سپاهی
از قامت و قدّ تو برد سرو بلندی
وز حلقۀ زلف تو برد قیر سیاهی
جانم به صلاح آید از آن نوش لب تو
[...]
ای بر سر کتاب ترا منصب شاهی
منشی فلک داده بر این قول گواهی
جاه تو و اقطاع جهان یوسف و زندان
ذات تو و تجویف فلک یونس و ماهی
ناخورده مسیر قلمت وهن توقف
[...]
ای بر صفت یوسفیت حسن گواهی
ماننده یوسف شده در غربت شاهی
حسن تو ترا بی بخبری برده به تختی
مهر تو مرا بی گنهی کرده به چاهی
از لعل تو یک خنده و از عقل جهانی
[...]
رخ باز نهادم به سماوات الهی
تا بر سر گردون بزنم نوبت شاهی
رخت و خر خود را همه بگذاشتم اینجا
چون یار مسیحم، بسم این چهرهٔ کاهی
از من مطلب مهر خود، ای شاهد دنیا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.