گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵

 

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانیچون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویمای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچههرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کامچون سوسن آزاده چرا جمله زبانی
گویی بدهم کامت و جانت بستانمترسم ندهی کامم و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۴

 

برخیز که جان است و جهان است و جوانیخورشید برآمد بنگر نورفشانی
آن حسن که در خواب همی‌جست زلیخاای یوسف ایام به صد ره به از آنی
برخیز که آویخت ترازوی قیامتبرسنج ببین که سبکی یا تو گرانی
هر سوی نشانی است ز مخلوق به خالققانع نشود عاشق بی‌دل به نشانی
هر لحظه ز گردون برسد بانگ که ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۳

 

در خانه خود یافتم از شاه نشانیانگشتری لعل و کمر خاصه کانی
دوش آمده بوده‌ست و مرا خواب ببردهآن شاه دلارامم و آن محرم جانی
بشکسته دو صد کاسه و کوزه شه من دوشاز عربده مستانه بدان شیوه که دانی
گویی که گزیده‌ست ز مستی رخ من برکز شاه رخ من بر کاری است نهانی
امروز در این خانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۴

 

امروز در این شهر نفیر است و فغانیاز جادوی چشم یکی شعبده خوانی
در شهر به هر گوشه یکی حلقه به گوشی استاز عشق چنین حلقه ربا چرب زبانی
بی‌زخم نیابی تو در این شهر یکی دلاز تیر نظرهای چنین سخته کمانی
ای شهر چه شهری تو که هر روز تو عید استای شهر مکان تو شد از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۶۳ - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است:

 

بربود دلم در چمنی سرو روانیزرین کمری ، سیمبری، موی میانی
خورشید وشی، ماه رخی، زهره جبینییاقوت لبی، سنگ دلی، تنگ دهانی
عیسی نفسی، خضر رهی، یوسف عهدیجم مرتبه‌ای، تاج وری، شاه نشانی
شنگی، شکرینی، چو شکر در دل خلقیشوخی، نمکینی، چو نمک شور جهانی
جادو فکنی، عشوه گری، فتنه پرستیآسیب دلی، رنج تنی، آفت جانی
بیداد گری، کج کلهی، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۱۸

 

ای طفل که دفع مگس از خود نتوانیهر چند که بالغ شدی آخر تو آنی
شکرانهٔ زور آوری روز جوانیآنست که قدر پدر پیر بدانی


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۱

 

ای هرشکنی از سر زلف تو جهانیوی هر سخنی از لب جان‌بخش تو جانی
نه هیچ فلک دید چو تو بدر منیرینه هیچ چمن یافت چو تو سرو روانی
خورشید که بسیار بگشت از همه سویییک ذره ندیده است ز وصل تو نشانی
یک ذره اگر شمع وصال تو بتابدجان بر تو فشانند چو پروانه جهانی
زابروی هلالیت که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۶

 

ای گشته نهان از همه از بس که عیانیدیده ز تو بینا و تو از دیده نهانی
گر من طلبم دولت وصلت نتوانمگر تو بنمایی رخ خویشم بتوانی
شد در سر کار تو همه مایهٔ عمرمآخر تو چه چیزی که نه سودی نه زیانی
یک چند در اندیشهٔ روی تو نشستممعلوم نشد خود که چه چیزی به چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۴ - در مدح ابوبکربن محمد

 

ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانیحیران شده از ذات لطیف تو جهانی
ذاتت نه مکان گیر ولیکن ز تصرفخالی نه ز آیات تو یک لحظه مکانی
بردیده نهان ذات تو از کشف ولیکنپوشیده نه بر علم قدیم تو نهانی
از شوق تو در دیدهٔ جویان تو ناریدر عدل تو در سینهٔ اعدات دخانی
جان و تن و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۹۴ - در رثاء

 

تابوت مرا باز کن ای خواجه زمانیوز صورت ما بین ز رخ دوست نشانی
تا دیدهٔ چون نرگس ما بینی در خاکاز خون دل ما شده چون لاله ستانی
تا دو لب پر گوهر ما بینی در خاکدر گور چو پر خاک یکی غالیه دانی
تا قامت چون تیر مرا بینی در گلچفته شده و خشک چو بی‌توز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۷۶ - در موعظه

 

ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علمکاندر طلب راتب هر روز بمانی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموزتا داد خود از کهتر و مهتر بستانی
نی گوشهٔ کنجی و کتابی بر عاقلبهتر ز بسی گنج و بسی کامروانی
گر بی‌خردان قیمت این ملک ندانندای عقل خجل نیستم از تو که تو دانی
فرعون و عذاب ابد و ریش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۴

 

دی سیر برآمد دلم از روز جوانیجانم به لب آمد ز غم و درد نهانی
کردم گله زین چرخ سیه روی بد اخترکز بهر دو قرصم بجهان چند دوانی
جان من دلسوخته را هیچ مرادیحاصل نشود تا تو بکامش نرسانی
فریاد ز دست تو که از قید حوادثیک لحظه امانم ندهی خاصه امانی
هر که چو قلم گاه سخن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۲

 

برداشتن دل ز جهان کرد گرانی

کز پیری‌ام آخر به خم افتاد جوانی

مهمیز رمی نیست چوتکلیف تعلق

نامت نجهد تا به نگینش ننشانی

ای بیخبر از ننگ سبکروحی عنقا

تا نام تو خفت کش یادی‌ست گرانی

سر پنجهٔ تسخیر جهانت به چه ارزد

دست تو همان ست کشه دامن نفشانی

بر هرکه مدد کرده‌ای از عالم ایثار

نامش به زبان گر ببری بازستانی

سطر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳۹ - د‌ر مدح امیرالامراء ا‌لعظام حسین‌خان نظام‌الدوله فرماید

 

ای ترک سیه‌چشم سراپا همه جانی

تنها نه همین جان منی جان جهانی

با ما به ازین باش از آنرو که در آفاق

آن چیز که هست از همه بهتر تو همانی

دنیا کند از فضل و شرف فخر به عقبی

تا حسن تو باقیست درین عالم فانی

امروز تویی دشمن مردم به حقیقت

کاشوب تن و شور دل و آفت جانی

سروی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴۰ - د‌ر تزکیهٔ نفس ناسوتی و توجه به عالم لاهوتی و اشاره به مدح خامس آل ‌عبا سیدالشهدا علیه السلام

 

ای دل چو تو حالی صفت خویش ندانی

بیهوده سخن از صفت غیر چه رانی

با آنکه تو غایب نشوی یک نفس از خویش

خود را نشناسی‌ که چنین یا که چنانی

تا چند سرایی‌ که چنینست و چنانست

آن را که به جز نام دگر هیچ ندانی

این‌ گرد که بر دامنت از عجب نشسته

آید عجبم ‌کز چه ز دامن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۴

 

تنها نه منم عاشق تو بلکه جهانی
گر جان طلبی هان بسپارند روانی
هر سو که نظر می کنم ای نور دو چشمم
بینم چو خودی بر سر کویت نگرانی
گر نام من ای یار بر آید به زبانت
در هر دو جهان یابم از آن نام و نشانی
خواهی که به پیری رسی ای جان ز جوانی
زنهار مکن قصد دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۵۹

 

ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانی
ور هر دو بخواهی به‌ تو بخشم به زمانی
با چون تو بتی زشت بود گر چو منی را
تیمار دلی باشد و اندیشهٔ جانی
از کوچکی ای بت که دهان داری گفتم
آن غالیه‌دان است همانا نه دهانی
وز لاغری ای بت که دهان داری گویم
آن سیمین کلک است همانا نه میانی
نه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قطعات » شمارهٔ ۳۲

 

ای بار خدایی که خداوند جهانی
لشکر شکن و ملک ده و ملک ستانی
دریادل و مه‌طلعت و خورشید ضمیری
باران سپه و ابر کف و برق سنانی
فخرست به‌ سلطانی تو پیر و جوان را
تا با خرد پیری و با بخت جوانی
چون مهر و سپهری و نه آنی و نه اینی
چون ابر و هژیری و نه اینی ونه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قطعات » شمارهٔ ۳۳

 

ای شاه عطا بخش که بخشنده‌تر از تو
چشم فلک پیر ندیدست جوانی
درویش به‌درگاه تو بشتافتم امروز
جود تو مرا کرد توانگر به‌ زمانی
شد قصهٔ من قصهٔ موسی‌که همی جست
از روشنی اندر شب تاریک نشانی
در آخر شب‌ گشت‌ کلیمی و رسولی
در اول شب بود کلیمی و شبانی
من شکر توگفتن نتوانم به‌تمامی
گر بر تن من‌گردد هر موی زبانی
همواره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۵

 

قندست ندانم دهن تنگ فلانی
یا خود شکرست آن شکرستان، نه دهانی
چندین شکر اندر دهنی نادره گنجد
وین نادره بین کز دهنش نیست نشانی
بر سینه هر دل که زند جان نبرد زان
نوکِ مژه‌ی تیزتر از نوک سنانی
بر سرو مه آورده که این کیست جمالی
بر موی کمر بسته که این چیست میانی
در ملک به هر شهر در افکنده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۶

 

باز آمده‌ام تشنه لبی خشک دهانی
آشفته سری در هوسِ پسته دهانی
از من رمقی بیش نمانده‌ست کی‌ام من
مجروح تنی خسته دلی سوخته جانی
گر هیچ به سر وقتِ من آید به عیادت
بیمارِ کهن باز شود تازه جوانی
ده‌ بار شدم زنده و ده بار بمردم
یک بار نپرسید که چون است فلانی
باشد که گذر بر منِ مسکین کند ام‌شب
ام‌روز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری