گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹

 

آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمدامسال در این خرقه زنگار برآمد
آن ترک که آن سال به یغماش بدیدیآنست که امسال عرب وار برآمد
آن یار همانست اگر جامه دگر شدآن جامه به در کرد و دگربار برآمد
آن باده همانست اگر شیشه بدل شدبنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
ای قوم گمان برده که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۰

 

آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمدامسال در این خرقه زنگار برآمد
آن ترک که آن سال به یغماش بدیدیآنست که امسال عرب وار برآمد
آن یار همانست اگر جامه دگر شدآن جامه بدل کرد و دگربار برآمد
آن باده همانست اگر شیشه بدل شدبنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
شب رفت حریفان صبوحی به کجاییدکان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۴

 

سرمست ز کاشانه به گلزار برآمدغلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد
مرغان چمن نعره زنان دیدم و گویانزین غنچه که از طرف چمنزار برآمد
آب از گل رخساره او عکس پذیرفتو آتش به سر غنچه گلنار برآمد
سجاده نشینی که مرید غم او شدآوازه اش از خانه خمار برآمد
زاهد چو کرامات بت عارض او دیداز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹

 

عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمدفریاد ز کفار به یک بار برآمد
در صومعه‌ها نیم شبان ذکر تو می‌رفتوز لات و عزی نعرهٔ اقرار برآمد
گفتم که کنم توبه در عشق ببندمتا چشم زدم عشق ز دیوار برآمد
یک لحظه نقاب از رخ زیبات براندندصد دلشده را زان رخ تو کار برآمد
یک زمزمه از عشق تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴

 

روزی بت من مست به بازار برآمدگرد از دل عشاق به یک بار بر آمد
صد دلشده را از غم او روز فرو شدصد شیفته را از غم او کار برآمد
رخسار و خطش بود چو دیبا و چو عنبرباز آن دو بهم کرد و خریدار برآمد
در حسرت آن عنبر و دیبای نو آیینفریاد ز بزاز و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸

 

ناگه بت من مست به بازار برآمدشور از سر بازار به یکبار برآمد
بس دل که به کوی غم او شاد فروشدبس جان که ز عشق رخ او زار برآمد
در صومعه و بتکده عشقش گذری کردمؤمن ز دل و گبر و ز زنار برآمد
در کوی خرابات جمالش نظر افگندشور و شغبی از در خمار برآمد
در وقت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹

 

ناگه بت من مست به بازار برآمدشور از سر بازار به یکبار برآمد
مانا به کرشمه سوی او باز نظر کردکین شور و شغب از سر بازار برآمد
با اهل خرابات ندانم چه سخن گفت؟کاشوب و غریو از در خمار برآمد
در صومعه ناگاه رخش پرده برانداختفریاد و فغان از دل ابرار برآمد
آورد چو در کار لب و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی