گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۴

 

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌هابی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گلبا یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها
ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌هاوی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها
تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستمبعد از تو روا باشد نقض […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - این توحید به حضرت غزنین گفته شد

 

ای در دل مشتاقان از عشق تو بستانهاوز حجت بی‌چونی در صنع تو برهانها
در ذات لطیف تو حیران شده فکرتهابر علم قدیم تو پیدا شده پنهانها
در بحر کمال تو ناقص شده کاملهادر عین قبول تو، کامل شده نقصانها
در سینهٔ هر معنی بفروخته آتشهابر دیدهٔ هر دعوی بر دوخته پیکانها
بر ساحت آب از کف پرداخته مفرشهابر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۸

 

پیوسته خورد دل خون از بی غمی جان ها
از خنده سوفارست دلگیری پیکان ها
زنهار به چشم کم در سوختگان منگر
کز آبله پایان است سیراب، بیابان ها
چون سرو به آزادی هر کس که علم گردد
در فصل خزان باشد پیرایه بستان ها
پروانه بیدل را آسوده کجا ماند؟
شمعی که به گرد خود گردانده شبستان ها
سودای من از مجنون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸

 

ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌هاذکر تو به صد عنوان آرایش عنوان‌ها
در ورطهٔ کفر افتد انس و ملک ار نبوداز حفظ تو تعویضی در گردن ایمانها
ای کعبهٔ مشتاقان دریاب که بر نایدمقصود من گم ره از طی بیابان‌ها
جان رخش طرب تازد چون ولوله اندازدغارت گر عشق تو رد قافلهٔ جان‌ها
شد در ره او جسمم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵

 

ای کرده بعشق تو دل پرورش جانها
گردون چو رخت ماهی نادیده بدورانها
آنرا که چو تو سروی در خانه بود دایم
از بی خبری باشد رفتن سوی بستانها
آنرا که گل رویش زردی ز غمت گیرد
خاک قدمش باشد سرسبزی ریحانها
زانگشت خیال تو چون نقش پذیرفتم
از دست دلم یک یک چون رنگ برفت آنها
از رنگ تو و بویت در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴

 

این انجمن عشق است توفانگر سامانها

یک‌لیلی وچندین‌حی‌، یک‌یوسف وکنعانها

ناموس وفا زین بیش برداشتن آسان نیست

بر رنگ من افکندند خوبان‌گل پیمانها

این دیده فریبیها از غیر چه امکان است

بوی تو جنونکار است در رنگ‌گلستانها

خواندیم رموز دهر از تاب و تب انجم

خط‌نیست‌درین‌مکتوب‌جز شوخی‌عنوانها

وحشت ز محیط عشق آثار رهایی نیست

امواج به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

از پیرهنت بویی آمد به گلستان ها
کردند پر از نکهت گل ها همه دامان ها
با رشته همه چاکی شد دوخته وین طرفه
کز رشته زلف تست این چاک گریبان ها
تا خوان جمالت را آراسته به سبزی خط
افکند لب لعلت شوری به نمکدان ها
گر زلف بر افشانی در پا کنی سرها
چون لب به حدیث آری بر باد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی