بلبل که ز عشق گل نالد به گلستانها
شب تا سحر ار نبود از زاریم افغانها
تنها نه همین بلبل نالا بود از دردت
کز دست غمت گل را چاکست گریبانها
با هیچ مسلمانی نگذاشته ایمانی
هندوبچه خالت در غارت ایمانها
گفتم که بسوزانم در مجمر دل عودت
دل رفت کنون از کف زان جودت احسانها
چشمت کند از ابرو چون عزم کمانداری
صد دسته فرو گیرد تیر از صف مژگانها
بس تیر جگر دوزت آید به دل ریشم
دلریش به خون پیوست از کاوش پیکانها
هر عهد که خود بستی آخر همه بشکستی
ای عهدشکن تا کی بشکستن پیمانها
عمری دل غمپرور چون برده به دردت سر
جز درد تواَش دیگر نبود غم درمانها
چون نور کسی یابد طرف حرم وصلت
کز دیده غم سازد او طی بیابانها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از بلبل و عشق او به گل سخن میگوید و بیانگر احساسات عمیق ناشی از عشق و درد است. بلبل در میان گلستانها ناله میکند و از غم جدایی میگوید. او تنها نیست و دیگرانی نیز از درد عشق رنج میبرند. شاعر به ناامیدی و عذاب ناشی از وعدههای شکسته اشاره میکند و از بیوفایی عشق و دلشکستگی مینالد. در نهایت، عشق را بهعنوان اصلیترین درد و رنج زندگی معرفی میکند و نشان میدهد که هیچ درمانی جز عشق وجود ندارد.
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر عشق به گل، در باغها شب تا صبح ناله میزند. اگر این نالهها از درد و زاری من نبود، چه فایدهای داشت؟
هوش مصنوعی: تنها بلبل نیست که به خاطر غم تو ناله میکند، بلکه گلها نیز از درد تو آسیب دیده و شکاف خوردهاند.
هوش مصنوعی: ما هیچ مسلمانی را نخواهیم یافت که در ایمان خودش تردید داشته باشد و این وابستگی او به پیروان هندویی (هندوبچه) که در حال تضعیف و غارت ایمانها هستند، اثر بگذارد.
هوش مصنوعی: گفتم که دل خود را با محبت و عشق به تو بسوزانم، اما حالا که از دستم رفتی، دیگر نمیتوانم از لطف و بخشش تو بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: چشمانت به قدری زیبا و فریبنده است که اگر به حرکت درآید، مانند کمانداری میشود که تیرهای فراوانی را با دقت و هنرمندی از بین مژگانش رها میکند.
هوش مصنوعی: تعداد زیادی از تیرهای تو به قلبم میرسد و دلم که شکسته است، به خون آغشته شده از جستجوی این پیکانها.
هوش مصنوعی: تو که هر بار پیمانهایی را که بستهای، شکستهای، تا کی قرار است این کار را ادامه دهی و عهدها را بشکنی؟
هوش مصنوعی: عمر طولانی من پر از غم بوده و مانند بردهای شدهام که تنها درد تو را تحمل کرده و هیچ درمانی جز این درد برایم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: زمانی که کسی به نور و روشنی عشق و وصال میرسد، دیگر غم و اندوه را فراموش میکند و به راحتی از مشکلات و موانع عبور میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای در دل مشتاقان از عشق تو بستانها
وز حجت بیچونی در صنع تو برهانها
در ذات لطیف تو حیران شده فکرتها
بر علم قدیم تو پیدا شده پنهانها
در بحر کمال تو ناقص شده کاملها
[...]
مشتاق تو در کویت از شوق تو سرگردان
از خلق جدا گشته خرسند بخلقانها
از سوز جگر چشمی چون حلقه گوهرها
وز آتش دل آهی چون رشته مرجانها.
وقتی دل سودایی میرفت به بستانها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها
ای مهر تو در دلها وی مهر تو بر لبها
[...]
ای کرده به عشق تو دل پرورش جانها
گردون چو رخت ماهی نادیده به دورانها
آن را که چو تو سروی در خانه بود دایم
از بیخبری باشد رفتن سوی بستانها
آن را که گل رویش زردی ز غمت گیرد
[...]
از پیرهنت بویی آمد به گلستانها
کردند پر از نکهت گلها همه دامانها
با رشته همه چاکی شد دوخته وین طرفه
کز رشته زلف تست این چاک گریبانها
تا خوان جمالت را آراست به سبزی خط
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.