تاراج کنی تا چند ای مغبچه ایمانها
کافر تو چه میخواهی از جان مسلمانها
تیری به من افکندی ای طرفه کز آن یک تیر
در هر بن موی من پنهان شده پیکانها
ای خضر مبارکپی بنمای مرا یاری
سرگشته چنین تا کی گردم به بیابانها
دامن مکش از دستم ای جان که به امیدت
یکباره کشیدم من دست از همه دامانها
زخمی به سر زخم است با زخم تو مرهمها
دردی به سر درد است با درد تو درمانها
آیا چه نمایان شد از چاک گریبانش
کاو چون گرهی بگشود، شد چاک گریبانها
پروانه صفت گردم گرد سر هر شمعی
از روی تو چون روشن شد شمع شبستانها
مقصود من محزون از باغ تماشا نیست
چون بوی تو دارد گل گردم به گلستانها
باشی تو اگر ساقی پیمانه تو پیمایی
از توبه یاران داد، ای وای ز پیمانها
از عشق تو هرکس را آسان شده هر مشکل
بیچاره صفایی را مشکل شده آسانها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و دلدادگی پرداخته و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوق بیان میکند. شاعر از چالشها و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید و در عین حال امید به یاری و همراهی معشوق را دارد. او به تضاد درد و درمان، و نیز عشق و آنچه که به وجود میآورد اشاره میکند. همچنین، تمایل شاعر برای نزدیک شدن به معشوق و جستوجوی زیبایی در عشق را میتوان در این اشعار مشاهده کرد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق میتواند مشکلات را آسان کند ولی خودش را در میان این چالشها گم کرده است.
هوش مصنوعی: ای دختر زیبارو، تا چه زمانی میخواهی ایمانها را نابود کنی؟ تو چه هدفی از آسیب زدن به جان مسلمانان داری؟
هوش مصنوعی: تو با یک تیر به من آسیب زدی، بهطوریکه هر رشته موی من به گونهای پنهان شده که مانند چند پیکان احساس میشود.
هوش مصنوعی: ای خضر با نیکوصفات، به من کمک کن تا از این سرگردانی رهایی یابم و دیگر در بیابانها سرگردان نمانم.
هوش مصنوعی: ای عزیز، دامن خود را از دستم نکش که به خاطر تو، به یکباره از همه چیز و همه رابطهها دست برداشتم.
هوش مصنوعی: زخمی که به سر دارم، خود زخم دیگری است، و با زخم تو هیچ مرهمی مؤثر نیست. دردی که حس میکنم، با درد تو هیچ درمانی ندارد.
هوش مصنوعی: آیا چه چیزی از شکاف دامنش نمایان شد که با باز شدنش، چاکهای دیگر دامنها نیز باز شدند؟
هوش مصنوعی: من تبدیل به پروانهای میشوم که دور هر شمع میچرخد؛ چون روشنایی تو شبهای تار را روشن میکند.
هوش مصنوعی: من هدفم از تماشای باغ و گلها غمگینی نیست؛ زیرا وقتی بوی تو در فضا پخش میشود، من مانند گلی در میان گلستانها میشوم.
هوش مصنوعی: اگر تو ساقی باشی و پیمانهات را با شراب پر کنی، حالا که از دوستانی که عهد و پیمانشان را شکستهاند، خبری به تو رسیده است، وای بر تو از این پیمانها و بیوفاییها!
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده است که مشکلات برای هر کسی که درگیر آن است، راحتتر شود؛ در حالی که برای بیچارههایی که در صفای عشق مشکل دارند، این راحتی در دسترس نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای در دل مشتاقان از عشق تو بستانها
وز حجت بیچونی در صنع تو برهانها
در ذات لطیف تو حیران شده فکرتها
بر علم قدیم تو پیدا شده پنهانها
در بحر کمال تو ناقص شده کاملها
[...]
مشتاق تو در کویت از شوق تو سرگردان
از خلق جدا گشته خرسند بخلقانها
از سوز جگر چشمی چون حلقه گوهرها
وز آتش دل آهی چون رشته مرجانها.
وقتی دل سودایی میرفت به بستانها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها
ای مهر تو در دلها وی مهر تو بر لبها
[...]
ای کرده به عشق تو دل پرورش جانها
گردون چو رخت ماهی نادیده به دورانها
آن را که چو تو سروی در خانه بود دایم
از بیخبری باشد رفتن سوی بستانها
آن را که گل رویش زردی ز غمت گیرد
[...]
از پیرهنت بویی آمد به گلستانها
کردند پر از نکهت گلها همه دامانها
با رشته همه چاکی شد دوخته وین طرفه
کز رشته زلف تست این چاک گریبانها
تا خوان جمالت را آراست به سبزی خط
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.