گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه » شمارهٔ ۳۰

 

چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاکآب حیات بر لب و از تشنگی هلاک
دارم ز پاک دامنی اندر محیط وصلحال کسی که سوخته باشد ز هجر پاک
آن می که می‌دهندم و من در نمی‌کشمریزم اگر به خاک شود مرده نشاء ناک
در دست وصل سوزن تدبیر روز و شبدل ز احتراز کرده نهان جیب چاک چاک
دست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه » غزل

 

آمد هزار تیر تو بر جسم چاک چاکیک تیر شد خطا و شدم باعث هلاک
گر یار یاورم بود از آسمان چه بیمگر دوست مهربان بود از دشمنان چه باک
اشکم ز بیم هجر تو هر روز تا سمکآهم ز دست خوی تو هر شام تا سماک
بازش مگر حیات دهد لطف شهریاراکنون که گشت رشحه ز جور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشحه
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۶۱ - د رحق شمس الدین

 

ای شمس دین و دولت ، ای صدر شرق و غرب
ای از همه خصال بدی گوهر تو پاک
احباب را ز مایدهٔ جود تو حیات
حساد را ز صاعقهٔ سهم تو هلاک
از عزم نافذ تو ربوده نفاذ باد
وز حزم ثابت تو گرفته ثبات خاک
دریا پیش بسطت جود تو چون شمر
گردون بجنب رفعت قدر تو چون مغاک
تو فرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۹

 

بر ما گر اعتراض کند مدّعی چه باک
بر آستانِ دوست مقیمیم هم چو خاک
عین الیقین معاینه می بین و دور باش
هم چون من از وساوسِ تشبیه و اشتکاک
چنگال در مزن به گریبانِ ما گریز
از زمره یی که دامنِ عفّت زدند چاک
عاقل نشد هنوز برین امتحان محیط
تا عشق از برایِ چه آمد درین مغاک
تا دفعِ شبه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری