خواهد هزار زنده ز غیرت شود هلاک
گاهی پس از هلاکم اگر بگذرد به خاک
شد چاک سینه ی فلک از آه بترس
آهی که بر فلک رود از سینه های چاک
ای روز من زدست تو چون طره ی تو تار
وی عشق من به روی تو چون دامن تو پاک
از دیده اشک من زغمت رفته تا سمک
وز سینه آهم از ستمت رفته تا سماک
هر لحظه بیشتر شود آهم ز درد تو
این است هر دمم اثر آه دردناک
اندیشه داشتم که جدا سازدم ز دوست
اکنون مرا زدشمنی آسمان چه باک
هر شامگه (سحاب) به تقبیل خاک پاش
از اوج چرخ مهر در افتد به روی خاک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از عمق عشق و درد ناشی از جدایی سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر احساساتش قرار دارد و میگوید که اگر هزار بار دیگر هم بمیرد، به خاطر غیرت و عشقش خواهد بود. آتش درونش و آههایی که از دل میآید، باعث پاره شدن آسمان شده است. او به طرز عمیقی به عشقش وابسته است و حتی فکر جدایی از او را نمیتواند تحمل کند. به همین ترتیب، اشک و آههایش روز به روز بیشتر میشود و نشاندهنده تلخی و ستمی است که از عشقش متحمل میشود. در نهایت، شاعر احساس میکند که جدایی از محبوبش هیچ اهمیت و باکی ندارد، زیرا عشق او بسیار عمیقتر و واقعیتر است.
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر غیرت و شجاعت، انسان ممکن است به هلاکت بیفتد و حتی پس از مرگش، دیگران را نیز متاثر کند و به میدان بیندازد.
هوش مصنوعی: سینه آسمان از غم و ناله پاره شده است، از این بترس که این آهِ دلbroken به آسمان برود.
هوش مصنوعی: ای روز من، وقتی که تو در کنارم هستی، مانند تار موی تو زیبا و دلنواز است و عشق من به تو، مانند دامن تو خالص و بینقص است.
هوش مصنوعی: از چشمانم اشکهایم به خاطر غم تو به ستارهای در آسمان رسیده است و از سینهام آههایم به خاطر ستمهایی که بر من رفته، به ستارهای دیگر در آسمان رفتهاند.
هوش مصنوعی: در هر لحظه، حسرت و ناراحتی من از تو بیشتر میشود و این درد و آه من هر دم بر من تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: فکر میکردم که از دوست فاصله بگیرم، ولی حالا چه اهمیت دارد که آسمان دشمن شده است.
هوش مصنوعی: هر شب، ابرها با بارش خود از آسمان به زمین میافتند و نور ماه که در آسمان میدرخشد، بر روی خاک میتابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شمس دین و دولت ، ای صدر شرق و غرب
ای از همه خصال بدی گوهر تو پاک
احباب را ز مایدهٔ جود تو حیات
حساد را ز صاعقهٔ سهم تو هلاک
از عزم نافذ تو ربوده نفاذ باد
[...]
دردا! که شد سلاله خاتون به زیر خاک
در حضرت خدای جهان برد جان پاک
بر ما گر اعتراض کند مدّعی چه باک
بر آستانِ دوست مقیمیم هم چو خاک
عین الیقین معاینه می بین و دور باش
هم چون من از وساوسِ تشبیه و اشتکاک
چنگال در مزن به گریبانِ ما گریز
[...]
رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
با دولت غم تو ز فکر جهان چه باک؟
بی باک می رود دل ما در ره فنا
چون شوق غالبست، چه اندیشه از هلاک؟
جان مست حیرتست، که حسنیست دلفریب
[...]
دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاک
هم خود بگوی چون نکشم آه دردناک
بیمار پرسیی بکن ای یار مهربان
کافتاده ام ز هجر تو در بستر هلاک
آلوده کرد دامنم از خون دل سرشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.