گنجور

 
سحاب اصفهانی

خواهد هزار زنده ز غیرت شود هلاک

گاهی پس از هلاکم اگر بگذرد به خاک

شد چاک سینه ی فلک از آه بترس

آهی که بر فلک رود از سینه های چاک

ای روز من زدست تو چون طره ی تو تار

وی عشق من به روی تو چون دامن تو پاک

از دیده اشک من زغمت رفته تا سمک

وز سینه آهم از ستمت رفته تا سماک

هر لحظه بیشتر شود آهم ز درد تو

این است هر دمم اثر آه دردناک

اندیشه داشتم که جدا سازدم ز دوست

اکنون مرا زدشمنی آسمان چه باک

هر شامگه (سحاب) به تقبیل خاک پاش

از اوج چرخ مهر در افتد به روی خاک

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وطواط

ای شمس دین و دولت ، ای صدر شرق و غرب

ای از همه خصال بدی گوهر تو پاک

احباب را ز مایدهٔ جود تو حیات

حساد را ز صاعقهٔ سهم تو هلاک

از عزم نافذ تو ربوده نفاذ باد

[...]

حکیم نزاری

بر ما گر اعتراض کند مدّعی چه باک

بر آستانِ دوست مقیمیم هم چو خاک

عین الیقین معاینه می بین و دور باش

هم چون من از وساوسِ تشبیه و اشتکاک

چنگال در مزن به گریبانِ ما گریز

[...]

قاسم انوار

رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک

با دولت غم تو ز فکر جهان چه باک؟

بی باک می رود دل ما در ره فنا

چون شوق غالبست، چه اندیشه از هلاک؟

جان مست حیرتست، که حسنیست دلفریب

[...]

جامی

دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاک

هم خود بگوی چون نکشم آه دردناک

بیمار پرسیی بکن ای یار مهربان

کافتاده ام ز هجر تو در بستر هلاک

آلوده کرد دامنم از خون دل سرشک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه