دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاک
هم خود بگوی چون نکشم آه دردناک
بیمار پرسیی بکن ای یار مهربان
کافتاده ام ز هجر تو در بستر هلاک
آلوده کرد دامنم از خون دل سرشک
واحسرتا که خاصیت این داد عشق پاک
عطر کفن ز خاک درت کردم آرزو
آخر ببین که می برم این آرزو به خاک
بویت شنید غنچه و گل هم که می کند
این جامه پاره پاره و آن خرقه چاک چاک
گر پر شود جهان همه از ماه منظران
والله لست انظر طوعا الی سواک
گفتم که جامی از غم عشق تو مرد گفت
گر همچو او هزار بمیرد مرا چه باک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنجی که از دوری محبوبش متحمل میشود، سخن میگوید. دلش خون است و جانش فگار، و در حالتی از گرفتاری به سر میبرد. او از یار مهربانش درخواست میکند که احوالش را بپرسد و از عذابی که ناشی از هجران محبوب است، شکایت دارد. او به شدت دلزده و پریشان است و احساس میکند که عشق او، تأثیر عمیقی بر روح و جسمش گذاشته است. شاعر میگوید حتی اگر همه دنیا پر از زیباییها شود، باز هم تنها به یاد محبوبش است و حاضر نیست به کسی دیگر نگاه کند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که از درد عشق نمیهراسد و حتی اگر دیگران به خاطر عشق بمیرند، او باکی ندارد.
هوش مصنوعی: دل غمگین و جان خسته و جگر دریده و سینه شکسته دارم. خودم میدانم که چطور میتوانم آهِ دردناکی بکشم.
هوش مصنوعی: ای دوست نیکوکار، از حال من خبر بگیر؛ من به خاطر دوری تو به شدت بیمار شدهام و در وضعیت وخیمی به سر میبرم.
هوش مصنوعی: دستهای من از غم و درد پر شده است، و افسوس که عشق واقعی اینطور باعث آزار و رنج من شده است.
هوش مصنوعی: بوی خاک قبر تو را به یاد دارم و آرزویم این است که ببینم چگونه این آرزو به حقیقت میپیوندد و به خاک میسپارمش.
هوش مصنوعی: بوی تو را که میشنوند، غنچه و گل نیز تحت تأثیر قرار میگیرند و این باعث میشود که لباسها و پوششهای آنها در هم شکسته و پاره شوند.
هوش مصنوعی: اگر همه جای دنیا پر از چهرههای زیبا باشد، به خدا قسم نمیتوانم به کسی جز تو نگاه کنم.
هوش مصنوعی: گفتم که اگر به خاطر عشق تو از غم بمیریم، او گفت که اگر حتی هزار نفر مانند او بمیرند، برای من اهمیتی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شمس دین و دولت ، ای صدر شرق و غرب
ای از همه خصال بدی گوهر تو پاک
احباب را ز مایدهٔ جود تو حیات
حساد را ز صاعقهٔ سهم تو هلاک
از عزم نافذ تو ربوده نفاذ باد
[...]
دردا! که شد سلاله خاتون به زیر خاک
در حضرت خدای جهان برد جان پاک
بر ما گر اعتراض کند مدّعی چه باک
بر آستانِ دوست مقیمیم هم چو خاک
عین الیقین معاینه می بین و دور باش
هم چون من از وساوسِ تشبیه و اشتکاک
چنگال در مزن به گریبانِ ما گریز
[...]
رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
با دولت غم تو ز فکر جهان چه باک؟
بی باک می رود دل ما در ره فنا
چون شوق غالبست، چه اندیشه از هلاک؟
جان مست حیرتست، که حسنیست دلفریب
[...]
جان می دهم به باد و غمت می برم به خاک
طوبی لمن یموت و فی قلبه هواک
پاکی تو و ز پرده عزت تو را ندید
جز دیده های پاک خوشا دیده های پاک
هر شب به جست و جوی خیالت روان کنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.