گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۷

 

ای بر همه میران جهان یافته شاهی

می خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی

می خواه، که بدخواه به کام دل تو گشت

وز بخت بد اندیش تو آورد تباهی

شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای

[...]

رودکی
 

عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۱۳۵

 

ای ماه سیه پوش تو روشن شده ماهی

هم شمع سرای من و هم پشت سپاهی

از قامت و قدّ تو برد سرو بلندی

وز حلقۀ زلف تو برد قیر سیاهی

جانم بصلاح آید از آن نوش لب تو

[...]

عنصری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲ - در عذر نارفتن عیادت و مدح صدر معظم مجدالدین ابوالحسن عمرانی

 

ای بر سر کتاب ترا منصب شاهی

منشی فلک داده بر این قول گواهی

جاه تو و اقطاع جهان یوسف و زندان

ذات تو و تجویف فلک یونس و ماهی

ناخورده مسیر قلمت وهن توقف

[...]

انوری
 

سید حسن غزنوی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۱۸ - در مدح خواجه قوام الدین ابونصر محمد گوید

 

ای بر صفت یوسفیت حسن گواهی

ماننده یوسف شده در غربت شاهی

حسن تو ترا بی بخبری برده به تختی

مهر تو مرا بی گنهی کرده به چاهی

از لعل تو یک خنده و از عقل جهانی

[...]

سید حسن غزنوی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۹

 

رخ باز نهادم به سماوات الهی

تا بر سر گردون بزنم نوبت شاهی

رخت و خر خود را همه بگذاشتم اینجا

چون یار مسیحم، بسم این چهرهٔ کاهی

از من مطلب مهر خود، ای شاهد دنیا

[...]

اوحدی
 

کمال خجندی » مستزاد

 

ای ریخته سودای تو خون دل ما را

بی هیچ گناهی

بنواز دمی خسته شمشیر جفا را

یارا به نگاهی

باد سحر از روضه رضوان خبر آورد

[...]

کمال خجندی
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۵

 

تو نور یقین آمدی و رهبر راهی

از نور جمالت نتوان گفت: کماهی

عارف بگرفتست بیک حمله تجرید

از دولت دیدار تو از ماه بماهی

بی تو نتوانم نفسی زیستن، ای دوست

[...]

قاسم انوار
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵

 

از نرگس خوش خواب تو در عین سیاهی

ماه رخ تو آینه صنع الهی

سودا زده چشم تو صد جادوی بابل

در چاه زنخدان تو صد یوسف چاهی

در وصف تو هر کس به تصور سخنی گفت

[...]

ابن حسام خوسفی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۹

 

ما بنده حسنیم و گرفتار نگاهی

عالم بر ما یک جو و فردوس به کاهی

زنهار عنان ادب از کف منه ایشاه

کاینخانه عشقست چه رندی و چه شاهی

زنار پرستی کن و سررشته نگهدار

[...]

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۱۴

 

ای نجم سعادت اثرای کوکب مسعود

بر اهلی مسکین فکن از لطف نگاهی

خواهند جو و کاه خران از من درویش

با آنکه به دستم نبود برگ گیاهی

از چنگ خران باز خرم زانکه درین شهر

[...]

اهلی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۲

 

ای شمع جمالت اثر نور الهی

رخسار دل‌افروز تو آیینهٔ شاهی

هر چشم زدن بهر غزالان سیه‌چشم

زان چشم سیه، وام کند سرمه سیاهی

ای فتنه و آشوب و بلا شیوهٔ چشمت

[...]

بابافغانی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۰

 

ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهی

وی در دل هر ذره ز مژگان تو راهی

هر چند که گریان ترم از ابر بهاری

در کشت امیدم نشود سبز گیاهی

کی جان بسلامت برم از معرض خوبان

[...]

بابافغانی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۴

 

از شرم رخت منزل یوسف شده چاهی

در روی زمین نیست برخسار تو ماهی

من مایل آنم که کنی میل من اما

مشکل که کند میل گدایی چو تو شاهی

از چشم فتادم بتو هر گاه که گفتم

[...]

فضولی
 

رضی‌الدین آرتیمانی » مقطعات و غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۰

 

هرگز نگرفتیم به خوبان سر راهی

وز جذب نظر وانکشیدیم نگاهی

ای دل چو سراپای وجودت همه شد یار

من هیچ ندانم دگر از یار چه خواهی

رضی‌الدین آرتیمانی
 

ابوالحسن فراهانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۵

 

رد صله ی خواجه نه زان بود که کم بود

حقا که چنین است خدایا تو گواهی

منت نتوانم به کم و بیش کشیدن

چون بر نتوان داشت چه کوهی و چه کاهی

ابوالحسن فراهانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۹

 

من کیستم، آشفته تر از طره ی آهی

چون داغ، جگرسوخته ی خانه سیاهی

تا چند سراسیمه به بوی گل وصلت

چون آب دوم در رگ هر شاخ گیاهی

هر مو ز خم کاکلش آشوب دل ماست

[...]

سلیم تهرانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۵۹

 

ای جاده سودای تو هر رشته آهی

در هر گذری چشم به راه تو نگاهی

بر حسن لطیف تو که در چشم نیاید

از صبح ازل تا به ابد مد نگاهی

زان روز که شد حسن تو غایب ز نظرها

[...]

صائب تبریزی
 

سیدای نسفی » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۳۷

 

امروز به عالم نبود اهل وفا را غیر از تو پناهی

گیرند برای تو شب و روز دعا را از هر سر راهی

تا چند به زلف تو بگویم نگارا با ناله و آهی

ای ریخته سودای تو خون دل ما را بی هیچ گناهی

سیدای نسفی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۶

 

ما را نه غروری‌ست نه فرّی نه ‌کلاهی

خاکیم به ‌زیر قدم خویش نگاهی

آنجا که قناعت‌ کند ایجاد تسلی

گرم است سرکوه به زیر پرکاهی

بر دولت بیدار ننازم چه خیال‌ست

[...]

بیدل دهلوی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۹

 

از باده عشرت تو و رخسار چو ماهی

وز شرم محبت من و دزدیده نگاهی

عادت بستم کردی و ترسم که مبادا

وقتی ز دل سوخته ای سرزند آهی

گر عشق تو بگداخت تنم را عجبی نیست

[...]

طبیب اصفهانی
 
 
۱
۲