گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳

 

در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد

آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد

من در پی آن دلبر عیار برفتم

او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد

من در عجب افتادم از آن قطب یگانه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰

 

انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد

زیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد

امروز یقین شد که تو محبوب خدایی

کز عالم جان این همه دل با تو روان کرد

مشتاق تو را کی بود آرام و صبوری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶

 

زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد

عشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کرد

گویی که بلا با سر زلف تو قرین بود

گویی که قضا با غم عشق تو قران کرد

اندر طلب زلف تو عمری دل من رفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷۰

 

رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد

بی پرده تر این آینه را آینه دان کرد

می شد به شکر پسته ازین پیش حصاری

شکر لب نو خط تودر پسته نهان کرد

رفتار تو از آب روان گرد بر آورد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶

 

ترکی ‌که همی بر سمن از مشک نشان ‌کرد

یک باره سمن برگ به شمشاد نهان‌کرد

تا ساده زَنَخ بود همه قصد به ‌دل داشت

واکنون که خط آورد همه قصد به‌جان کرد

چون زلف به خم بود مرا پشت به‌ خم‌ کرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

ابن یمین » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲

 

با ما غم هجران تو ای دوست نه آن کرد

کان قصه توانیم بصد سال بیان کرد

از خانه دل رخت صبوری بدر انداخت

چه جای صبوری که از اینخانه روان کرد

با باغ و بهار طربم آتش شوقت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن یمین فریومدی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹

 

هر جور که بر عاشق بی سیم توانکرد

امروز بتم بر من سرگشته چنانکرد

از بسکه ستم کرد بمن بر چو مرادید

شرم آمدش از روی من و روی نهانکرد

گفتم که چنان کن که دلم خون شود از غم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۴

 

تا چند توان درد تو در سینه نهان کرد

در حسرت تو خون دل از دیده روان کرد

با شوق رخت چند کند صبر دل من

پیداست که تا چند ز جان صبر توان کرد

تا سرو روانم نشد از دیده جان دور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون