صوفی ز میم واقف اسرار نهان کرد
من نیز چو نوشم به کنم آنچه توان کرد
جاوید سرافراز شد آنکس که سر خود
در دیر فنا خاک ره پیر مغان کرد
از خوابگه آمد بدرو گشت قیامت
دل را که ز غرب آمده خورشید گمان کرد
پیر عجب آمد می دوساله که هر پیر
کش همدم او یک دو نفس گشت جوان کرد
بر سوگ عروسان چمن ابر بهاری
چون صرصر دی دید به صد لرزه فغان کرد
گفتم به دل افغان بکنی چونش به بینی
هر چیز که گفتم نکنی دید و همان کرد
قطع ره هستی که عجب دور و دراز است
فانی نه گر از خویش برون رفت چه سان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان معرفت و رازهای نهان میپردازد. او میگوید که همچون صوفی، اسرار را درک کرده و سعی دارد تا به آگاهی برسد. کسی که در مسیر فنا و نابودی، خود را به پیر مغان سپرده و به جاودانگی و سرافرازی دست یافته است. او از اینکه دلش به امیدی که از غرب آمده بود، مظلوم و در انتظار قیامت باقی مانده، سخن میگوید. همچنین اشارهای به بدایای زندگی و اینکه هر پیر، یک دو نفس با جوانان گذرانده، دارد. در ادامه، شاعر به غم و اندوهی اشاره میکند که باعث فریادش شده و میگوید که زندگی همچنان سخت و پرچالش است، حتی اگر از خود بگذرد و برون برود.
هوش مصنوعی: به یک صوفی (عالم اهل تصوف) از رازهای پنهان آگاه است. من هم با نوشیدن می، کارهایی را که در توان دارم انجام میدهم.
هوش مصنوعی: جاودانه و سرافراز شد کسی که با از خودگذشتگی و فروتنی در مسیر حق و حقیقت، خود را در راه آموزههای پیر و استاد خود، فدای عشق و معرفت کرد.
هوش مصنوعی: از خواب بیدار شده و به سوی در رفت، دل را به هیجان آورد، زیرا که خورشید از سمت غرب طلوع کرده و این باعث شد که او به قیامت فکر کند.
هوش مصنوعی: پیرمرد عجیبی میآمد که با نوشیدنی دو سالهاش، هر کسی که به او نزدیک میشد، حتی اگر سن و سالی داشته باشد، با یک یا دو نفس جوان و شاداب میشد.
هوش مصنوعی: ابرهای بهاری بر روی عروسان چمن، مانند طوفانی ناگهان به لرزه درآمدند و صدای نالهای بلند کردند.
هوش مصنوعی: به دل گفتم که اگر بخواهد ناامیدی و افسوس بیاورد، باید به آنچه میگویم توجه کند، اما او نه تنها توجه نکرد، بلکه بهطور ناخودآگاه همان کارهایی را انجام داد که نمیخواستم.
هوش مصنوعی: مسیر زندگی بسیار طولانی و پیچیده است. اگر کسی از خود خارج نشود، چگونه میتواند به حقیقت فانی بودن پی ببرد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترکی که همی بر سمن از مشک نشان کرد
یک باره سمن برگ به شمشاد نهانکرد
تا ساده زَنَخ بود همه قصد به دل داشت
واکنون که خط آورد همه قصد بهجان کرد
چون زلف به خم بود مرا پشت به خم کرد
[...]
هر جور که بر عاشق بیسیم توان کرد
امروز بتم بر من سرگشته چنان کرد
از بس که ستم کرد به من بر چو مرا دید
شرم آمدش از روی من و روی نهان کرد
گفتم که چنان کن که دلم خون شود از غم
[...]
زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد
عشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کرد
گویی که بلا با سر زلف تو قرین بود
گویی که قضا با غم عشق تو قران کرد
اندر طلب زلف تو عمری دل من رفت
[...]
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد
من در پی آن دلبر عیار برفتم
او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد
من در عجب افتادم از آن قطب یگانه
[...]
انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
زیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد
امروز یقین شد که تو محبوب خدایی
کز عالم جان این همه دل با تو روان کرد
مشتاق تو را کی بود آرام و صبوری؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.