گنجور

اشعار مشابه

 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۳

 

دل تنگم و ز عشق توام بار بر دل است

وز دست تو بسی چو مرا پای در گل است

شیرین تری ز لیلی و در کوی تو بسی

فرهاد جان سپرده و مجنون بی‌دل است

گر چه ز دوستی تو دیوانه گشته‌ام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

عرفی شیرازی » ِغزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹

 

تا خط به گرد آن لب شیرین شمایل است

ابر میان عیسی و خورشید حایل است

از گل چه گونه پای به اندیشه بر کشم

کاندیشه این چه در ره او، پای در گل است

از کفر عشق باز ندارم که روز حشر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی شیرازی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۰

 

ترک خودی مراد ز قطع مراحل است

این بار هر کجا فتد از دوش منزل است

آب ستاده رشته برون آورد ز پا

بگسل ز همرهی که گرانجان و کاهل است

یکرنگ دل چو شد تن خاکی گهر شود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۱

 

روی تو برق خرمن آسایش دل است

زلف تو تازیانه جانهای غافل است

هر خون که کرد در دل عشاق، مشک شد

اکسیر دانه است زمینی که قابل است

از رنگ و بوی، حسن خداداد فارغ است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۲

 

آب حیات شبنم آن روی چون گل است

عنبر خمیر مایه آن زلف و کاکل است

یک چشم پر خمار به از صد قدح شراب

یک چهره شکفته به از صد چمن گل است

بر روی دست باد مرادست سیر من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۳

 

شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است

دست ز کار رفته اهل توکل است

چون عاشقی کند به دل جمع عندلیب؟

در گلشنی که غنچه پریشانتر از گل است

نقش مراد دیده جوهرشناس ماست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۶۲

 

ای سروری‌ که قول تو چون وحی منزل است

کارت چون معجزات رسولان مُرسَل است

عالی دو آیت است علا و بها بهم

در شان دین و دولت تو هر دو منزل است

هر روز بر دوام دهد آفتاب نور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸

 

مشتاب ساربان که مرا پای در گل است

در گردنم ز حلقه زلفش سلاسل است

تعجیل می‌کنی تو و پایم نمی‌رود

بیرون شدن ز منزل اصحاب مشکل است

شیرینی وصال چو بی‌تلخی فراق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵

 

در صورت تو سر جمالی که مجمل است

در خط و خال و عارض و زلفت مفصل است

هرگز حدیث زلف تو کوته نمی شود

این گفت و گوی تا به قیامت مسلسل است

حسن تو از تصرف مشاطه فارغ است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۷۳

 

ساقی بیا که قصر بقا در تزلزل است

درده شراب لعل چه جای تعلل است

گر دور جام می به تسلسل کشد رواست

بررغم آن که منکر دور و تسلسل است

داری هوای میکده ترک سبب بگوی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸

 

دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است

همچون شراب کهنه، جهان پیر جاهل است

هر چیز شد حجاب تماشای او مرا

آتش زنم بر آن، همه گر پرده ی دل است

از بس که با غبار دل آلوده می رود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلیم تهرانی