گنجور

 
جامی

در صورت تو سر جمالی که مجمل است

در خط و خال و عارض و زلفت مفصل است

هرگز حدیث زلف تو کوته نمی شود

این گفت و گوی تا به قیامت مسلسل است

حسن تو از تصرف مشاطه فارغ است

مرآت آفتاب چه محتاج صیقل است

کحل بصر ز خاک درت بیدلی کشد

کش چشم دل به کحل بصیرت مکحل است

بهر تو پای بر سر عالم نهاده ایم

وز شاهراه عشق تو این گام اول است

لب بر لبم بنه که سخن مختصر کنم

کافسانه تطاول هجران مطول است

جامی سواد شعر تو کامد زبور عشق

مستغنی از تکلف تذهیب و جدول است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

بر گل مل آر خیز که وقت گل و مل است

گل عاشق مل است که مل قصه گل است

اکنون چرای آهو در دشت سنبل است

بر شاخ ها ز بلبل پیوسته غلغل است

امیر معزی

ای سروری‌ که قول تو چون وحی منزل است

کارت چون معجزات رسولان مُرسَل است

عالی دو آیت است علا و بها بهم

در شان دین و دولت تو هر دو منزل است

هر روز بر دوام دهد آفتاب نور

[...]

سراج قمری

در پیش من ز بهر طرب کوزهٔ مل است

و این هردو دست کردهٔ آهل در آمل است

گاهی حدیث من ز غزل‌های قمری است

گاهی سماع من ز نواهای بلبل است

گاهی ز بوی باده، در این دست عنبر است

[...]

اثیر اخسیکتی

لفظ الهی از ره اطلاق مشکل است

اینجا دگر نه معنی لاهوت حاصل است

همام تبریزی

مشتاب ساربان که مرا پای در گل است

در گردنم ز حلقه زلفش سلاسل است

تعجیل می‌کنی تو و پایم نمی‌رود

بیرون شدن ز منزل اصحاب مشکل است

شیرینی وصال چو بی‌تلخی فراق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه