گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «امشد»

 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱

 

امروز در فراق تو دیگر به شام شد

ای دیده پاس دار که خفتن حرام شد

بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند

کز رقت اندرون ضعیفم چو جام شد

افسوس خلق می‌شنوم در قفای خویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰۲

 

مستانه سرو قامت او در خرام شد

طوق گلوی فاختگان خط جام شد

هر چند عشق دشمن کام است ازان دولب

قانع نمی توان به جواب سلام شد

شد شوق من به الفت لیلی یکی هزار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۵

 

ساقی بیار باده که عید صیام شد

آن به که بود مانع رندی تمام شد

در ده قدح ز اول روزم که بعد ازین

حاجت بدان نماند که گویند شام شد

امروز هر که خدمت معشوق و می کند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۱

 

مه طلعت ترا به تمامی غلام شد

در مطلع سخن سخن ما تمام شد

در آرزوی روی تو بگذشت روز عمر

از چهره بر فروز چراغی که شام شد

زلفت صبا کشید و نشد آگه آن دو چشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۶

 

وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد

زلف بنی گرفت و گرفتار دام شد

صوفی ز عشق باره برندی گرفت نام

از ننگ زهد رست و بدین نیکنام شد

چشمم به آرزوی تماشای زلف تست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی