روزی که دور از برم آن خوشخرام شد
من بودم و تحملی اما تمام شد
اینست اگر فراغت آزادگان باغ
آسوده طایری که گرفتار دام شد
زین باده ای که گشته ازو خون غم حلال
خوش نوش ای حریف که بر ما حرام شد
آگاه ازین نگشت که در بندگی فتاد
محمود و درگمان که ایازش غلام شد
سود وفا، زیان جفا، گفتمش طبیب
آگه نیم ازین دو پسندش کدام شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربههای تلخ و دردناک خود صحبت میکند. او به یاد روزی میافتد که با جدایی از عشقش، زندگیاش تغییر کرد و تحملش به پایان رسید. شاعر به آزادی و خوشحالی آزادگان اشاره میکند و به طعنه از حال خود میگوید که به دامهای عشق گرفتار شده است. او از شراب غمانگیزی سخن میگوید که سرشار از درد است و به دوستانش که در حال خوشیاند، حسرت میزند. در ادامه، اشارهای به رابطهی عشق و وفا دارد و متوجه میشود که در بندگی است و خیالش از غلامی ایاز دروغین بوده و نمیداند که کدام یک از وفا و وفاداری، بیشتر به او آسیب زده است.
هوش مصنوعی: روزهایی که از محبوبم دور شدم، خوشیها و شادیها به پایان رسید و من فقط تحمل کردم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر آزادگان در زندگی خود آرامش و راحتی داشته باشند، مانند پرندهای هستند که در باغی زیبا زندگی میکند. اما این پرنده تنها زمانی میتواند از زیباییها لذت ببرد که در دام نیفتاده باشد. پس آزادی و راحتی برای آزادگان شرط لازم برای بهرهمندی از زیباییهای زندگی است.
هوش مصنوعی: از این شرابی که به خاطر غم، به خون تبدیل شده، خوش بگذران ای دوست، چون برای ما نوشیدن آن ممنوع شده است.
هوش مصنوعی: او از این موضوع آگاه نشد که محمود در بندگی گرفتار شد و بر این باور بود که ایاز به خدمتش درآمده است.
هوش مصنوعی: من به او گفتم که در مورد وفا و جفا، کدام یک برایش بهتر است. او که طبیب و آگاه است، نظرش را بگوید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امروز در فراق تو دیگر به شام شد
ای دیده پاس دار که خفتن حرام شد
بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند
کز رقت اندرون ضعیفم چو جام شد
افسوس خلق میشنوم در قفای خویش
[...]
ساقی بیار باده که عید صیام شد
آن به که بود مانع رندی تمام شد
در ده قدح ز اول روزم که بعد ازین
حاجت بدان نماند که گویند شام شد
امروز هر که خدمت معشوق و می کند
[...]
چون روز عمر من به فراق تو شام شد
در آرزوی روی تو عمرم تمام شد
خون دلم چو بر تو حلالست دلبرا
آخر چرا وصال تو بر ما حرام شد
رحمی به حال زار من خسته دل بکن
[...]
از دولت وصال تو کارم بکام شد
بختم بلند گشت و سعادت غلام شد
از جلوه های حسن تو جانم حیات یافت
با چشمهای مست تو عیشم مدام شد
گفتی:سلام ذوق سلامت بدل رسید
[...]
امروز دیگرم به فراق تو شام شد
در آرزوی روی تو عمرم تمام شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.