این خون عاشق است همانا به جام شد
ور نه به شرع پاک نبی، می حرام شد
گو باش دور چرخ به کام رقیب ما،
ما را که دور ساقی مجلس به کام شد
رسوای عشق را چه تفاوت نشاط و غم
گر نام خاص آمد و گر ننگ عام شد
از پختگان عشق بپرس آتش فراق
ای آن که در خیال تو سودای خام شد
ای باغبان صلای گلستان چه می زنی
این مرغ را که خانه به دیوار بام شد
یابد چگونه لذت پرواز بوستان،
مرغی که آشیانه او کنج دام شد؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و عواطف انسانی میپردازد. شاعر میگوید که این خون عشق است که به جامعه و قوانین معمولی نمیخورد و از غم و شادی عشق هیچ فرقی ندارد. عشق پر از درد و سرشکستگی است و تنها پختههای عشق میدانند که فراق چقدر آزاردهنده است. شاعر از باغبانی میپرسد که چرا به این پرنده آسیب میزنی، وقتی که او در دام افتاده و قدرت پرواز ندارد. این اشعار نشاندهنده تضاد بین آزادی و محدودیت در عشق و زندگی است.
هوش مصنوعی: این خون عاشق به حقیقت در جام تبدیل شده است، وگرنه در دین پاک نبی، نوشیدن آن حرام بود.
هوش مصنوعی: بگذار دور گردونه زندگی به نفع رقیب ما بچرخد، اما ما خودمان را شاد و راضی میبینیم که در میخانه و دور ساقی، لحظات خوبی داریم.
هوش مصنوعی: عاشق رسوا برایش فرقی نمیکند که در شادی باشد یا غم، زیرا چه به او عنوان خاصی داده شود و چه به ننگ عمومی تبدیل شود، او همچنان در همان حال و وضعیت باقی میماند.
هوش مصنوعی: از کسانی که تجربه عشق دارند بپرس درباره آتش جدایی، ای کسی که در ذهن تو خواستهای بیپایه شکل گرفته است.
هوش مصنوعی: ای باغبان، چرا برای گلستان نغمه سر میدهی؟ این پرنده را چرا میزنی؟ خانهاش به دیوار بام رسیده است.
هوش مصنوعی: چگونه میتواند پرندهای که در دام گیر افتاده، از پرواز در باغ لذت ببرد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امروز در فراق تو دیگر به شام شد
ای دیده پاس دار که خفتن حرام شد
بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند
کز رقت اندرون ضعیفم چو جام شد
افسوس خلق میشنوم در قفای خویش
[...]
ساقی بیار باده که عید صیام شد
آن به که بود مانع رندی تمام شد
در ده قدح ز اول روزم که بعد ازین
حاجت بدان نماند که گویند شام شد
امروز هر که خدمت معشوق و می کند
[...]
چون روز عمر من به فراق تو شام شد
در آرزوی روی تو عمرم تمام شد
خون دلم چو بر تو حلالست دلبرا
آخر چرا وصال تو بر ما حرام شد
رحمی به حال زار من خسته دل بکن
[...]
از دولت وصال تو کارم بکام شد
بختم بلند گشت و سعادت غلام شد
از جلوه های حسن تو جانم حیات یافت
با چشمهای مست تو عیشم مدام شد
گفتی:سلام ذوق سلامت بدل رسید
[...]
امروز دیگرم به فراق تو شام شد
در آرزوی روی تو عمرم تمام شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.