گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «ارشد»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۱

 

آمد بهار خرم و رحمت نثار شد

سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد

اجزای خاک حامله بودند از آسمان

نه ماه گشت حامله زان بی‌قرار شد

گلنار پرگره شد و جوبار پرزره

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹۸

 

تا آفتاب رایت گل آشکار شد

از توبه شکسته جهان لاله زار شد

مغزی که بود مستند فرمانروای عقل

پامال ترکتاز نسیم بهار شد

رنگی که از شکستگی آن رو فتاده بود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹۹

 

تا بهله محرم کمر آن نگار شد

دست ز کار رفته ام امیدوار شد

گویند چشم روشنی هم غزالها

هر جا که آن نگار به عزم شکار شد

هر خنده ای که کبک درین کوهسار زد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۴

 

از سبزه سبز، پشت لب جویبار شد

باغ از بهار، شاهد گلگون عذار شد

دامن کشان ز هر طرفی ابر تر رسید

چون خانه ی حباب، هوا بی غبار شد

شاخ از شکوفه، صبح تجلّی فروز گشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹

 

تا در ره تو چشم امیدم دچار شد

طوفان چار موجه بدهر آشکار شد

بر خاک آدم اینهمه باران غم که ریخت

سیلش روان ازین مژه اشکبار شد

شمع ار بود چه باک زتاریکی شبست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کلیم
 

ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱ - در مدح سیف الدوله محمود ابراهیم

 

باز آمد آنکه ملک بدو کامکار شد

باز آمد آنکه بخت بدو بختیار شد

بر پای ظلم هیبت او پای بند گشت

در دست عدل دولت او استوار شد

بیدار بود فتنه کنون مست خواب گشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالفرج رونی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۱

 

از جور گلرخان دل من خوار و زار شد

چندان جفا کشید که بی اعتبار شد

ای آرزوی دیده و دل بهر دیدنت

عمرم تمام صرف ره انتظار شد

حیرت نصیب دیده ی شب زنده دار گشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بابافغانی شیرازی
 

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰

 

اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد

کآگه ز شوق ناله ی بی اختیار شد

نه منع پاسبان و نه آزار مدعی

فارغ کسی که خاک سر کوی یار شد

شادم که خاک کوی تو بر سر کسی نکرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سحاب اصفهانی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۰

 

با دست او چو رنگ حنا دستیار شد

خونم چو رگ ز غیرت او بیقرار شد

آلودنش بخون رقیبان چه لازم است؟

پایی که از خرام تواند نگار شد

از نقطه روشنست اگر حرف در رقم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

واعظ قزوینی