گنجور

 
سلیم تهرانی

چون مست من سوار به عزم شکار شد

شیر از پی گریز به آهو سوار شد!

بر من گذشت سروی و از شوق دامنش

همچون چنار دست من از کاروبار شد

می را بود به خون سیاووش نسبتی

هرجا که فتنه ای ست ازو آشکار شد

بالید چون حباب تن ناتوان من

آب و هوای میکده ام سازگار شد

در نافه مشک کهنه چو شد، خاک می شود

در دیده ام خیال خط او غبار شد

دیگر سلیم موسم شور جنون رسید

دیوانه مژده باد که فصل بهار شد!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوالفرج رونی

باز آمد آنکه ملک بدو کامکار شد

باز آمد آنکه بخت بدو بختیار شد

بر پای ظلم هیبت او پای بند گشت

در دست عدل دولت او استوار شد

بیدار بود فتنه کنون مست خواب گشت

[...]

فلکی شروانی

گل باز نزد آن بت فرخار خار شد

بر دل ز وصل او غم دشخوار خوار شد

مولانا

آمد بهار خرم و رحمت نثار شد

سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد

اجزای خاک حامله بودند از آسمان

نه ماه گشت حامله زان بی‌قرار شد

گلنار پرگره شد و جوبار پرزره

[...]

اهلی شیرازی

در شعر هر که از پی معنی خاص رفت

شیری است که بقوت خود در شکار شد

وانکس که خوی کرد که معنی برد ز غیر

چو روبه از شکار کسان ریزه خوار شد

کم همتی مکن که در فیض بسته نیست

[...]

اسیری لاهیجی

جانم اسیر دام سر زلف یار شد

دل در هوای حسن رخش بیقرار شد

جانها معطرست و دو عالم پر از نسیم

تا زلف عنبرین برخت مشکبار شد

زآوازه فراق تو دلها بباد رفت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه