چون مست من سوار به عزم شکار شد
شیر از پی گریز به آهو سوار شد!
بر من گذشت سروی و از شوق دامنش
همچون چنار دست من از کاروبار شد
می را بود به خون سیاووش نسبتی
هرجا که فتنه ای ست ازو آشکار شد
بالید چون حباب تن ناتوان من
آب و هوای میکده ام سازگار شد
در نافه مشک کهنه چو شد، خاک می شود
در دیده ام خیال خط او غبار شد
دیگر سلیم موسم شور جنون رسید
دیوانه مژده باد که فصل بهار شد!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حالت مستی و شوق اشاره میکند که او را به سمت شکار میکشاند. او از زیباییها و جذابیتهای طبیعت، مانند سرو و چنار یاد میکند و احساساتی را که در این لحظات تجربه میکند، توصیف میکند. همچنین اشارهای به رابطه می و خون سیاووش دارد و بیان میکند که در میکده و فضای مستی، روح او سرشار از سرزندگی و تغییرات فصلی است. در نهایت، شاعر به آغاز فصل بهار و رسیدن زمان شور جنون اشاره میکند و دیوانگی را با شادی و سرور توصیف میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که من، مانند یک فرد مست، به سمت شکار رفتم، شیر برای فرار به دنبال آهو رفت.
هوش مصنوعی: یک سرو زیبا از کنار من گذشت و من از شوق و زیبایی دامنش، مانند چنار بیکار و بیحوصله ماندم.
هوش مصنوعی: در هر کجا که آشوبی یا مشکلی وجود داشته باشد، نشانهای از می وجود دارد که به سیاووش، شخصیت افسانهای، نسبت داده میشود. به نوعی، شراب به عنوان نمادی از جنبههای عمیق و پنهان زندگی و مشکلات در نظر گرفته شده است.
هوش مصنوعی: بدن ضعیف من مانند حبابی بالا میرود و حال و هوای میکده به من سازگاری پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: وقتی خوشبوترین مشک قدیمی در هوا پخش میشود، در چشم من خیال خط او به گرد و غبار شبیه میشود.
هوش مصنوعی: فصل شادابی و سرزندگی فرا رسیده است و دیوانهها باید خوشحال باشند که بهار آمده و زمان شور و نشاط آغاز شده است!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز آمد آنکه ملک بدو کامکار شد
باز آمد آنکه بخت بدو بختیار شد
بر پای ظلم هیبت او پای بند گشت
در دست عدل دولت او استوار شد
بیدار بود فتنه کنون مست خواب گشت
[...]
گل باز نزد آن بت فرخار خار شد
بر دل ز وصل او غم دشخوار خوار شد
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
اجزای خاک حامله بودند از آسمان
نه ماه گشت حامله زان بیقرار شد
گلنار پرگره شد و جوبار پرزره
[...]
در شعر هر که از پی معنی خاص رفت
شیری است که بقوت خود در شکار شد
وانکس که خوی کرد که معنی برد ز غیر
چو روبه از شکار کسان ریزه خوار شد
کم همتی مکن که در فیض بسته نیست
[...]
جانم اسیر دام سر زلف یار شد
دل در هوای حسن رخش بیقرار شد
جانها معطرست و دو عالم پر از نسیم
تا زلف عنبرین برخت مشکبار شد
زآوازه فراق تو دلها بباد رفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.