از جور گلرخان دل من خوار و زار شد
چندان جفا کشید که بی اعتبار شد
ای آرزوی دیده و دل بهر دیدنت
عمرم تمام صرف ره انتظار شد
حیرت نصیب دیده ی شب زنده دار گشت
حرمان حواله ی دل امیدوار شد
رفتیم بیرخ تو به نظاره ی چمن
بر هر گلی که دیده فگندیم خار شد
در گریه اختیار ندارم که دیده ام
از گریه در فراق تو بی اختیار شد
گفتم رخت بینم و گیرد دلم قرار
آن خود بلای جان من بیقرار شد
از جلوه ی تو آه فغانی علم کشید
در دل غمی که داشت نهان آشکار شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درباره درد و رنجی که از جدایی و دوری معشوق خود میکشد سخن میگوید. او بیان میکند که دلش به خاطر جفاهای معشوق خوار و زار شده و تمام عمرش صرف انتظار او گذرانده است. شاعر همچنین از حیرت و حرمان ناشی از فراقش میگوید و مینویسد که در دیدار با گلها نیز فقط به یاد معشوقش خار و غم را احساس میکند. گریههای او از عشقش به معشوق غیرقابل کنترل شده و هرچقدر که میخواهد او را ببیند، بیشتر به ناراحتی و بیقراری دچار میشود. در نهایت، او از تأثیر خارقالعاده معشوقش بر دل و جان خود سخن میگوید.
هوش مصنوعی: از ظلم و سختگیری محبوبان، دل من به شدت آسیب دیده و زار شده است، بهنحوی که آنقدر ظلم و آزار را تحمل کرده که دیگر ارزش و اعتبار خود را از دست داده است.
هوش مصنوعی: ای آرزوی چشم و دل من، تمام عمرم را برای دیدن تو در انتظار گذراندهام.
هوش مصنوعی: چشمان کسی که شب بیدار میماند، در حیرت و شگفتی قرار میگیرد و دل کسی که امیدوار است، دچار ناامیدی و محرومیت میشود.
هوش مصنوعی: ما به کنار چمن رفتیم تا به تماشای گلها بپردازیم، اما هر گلی که دیدیم، به خاطر خارهایش دردسر ساز شد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به خواسته خودم گریه نکنم، چشمانم به خاطر دوریات به طور ناخواسته پر از اشک شده است.
هوش مصنوعی: گفتم که چهرهات را ببینم تا دلم آرام بگیرد، اما خودت که بلای جان من هستی، باعث بیقراری بیشترم شدی.
هوش مصنوعی: با نمایاندن زیبایی تو، دل رازی که در آن نهفته بودم، دچار شوق و اندوهی عمیق شد و احساساتم را به وضوح بیان کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز آمد آنکه ملک بدو کامکار شد
باز آمد آنکه بخت بدو بختیار شد
بر پای ظلم هیبت او پای بند گشت
در دست عدل دولت او استوار شد
بیدار بود فتنه کنون مست خواب گشت
[...]
گل باز نزد آن بت فرخار خار شد
بر دل ز وصل او غم دشخوار خوار شد
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
اجزای خاک حامله بودند از آسمان
نه ماه گشت حامله زان بیقرار شد
گلنار پرگره شد و جوبار پرزره
[...]
در شعر هر که از پی معنی خاص رفت
شیری است که بقوت خود در شکار شد
وانکس که خوی کرد که معنی برد ز غیر
چو روبه از شکار کسان ریزه خوار شد
کم همتی مکن که در فیض بسته نیست
[...]
جانم اسیر دام سر زلف یار شد
دل در هوای حسن رخش بیقرار شد
جانها معطرست و دو عالم پر از نسیم
تا زلف عنبرین برخت مشکبار شد
زآوازه فراق تو دلها بباد رفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.