دوشم انیس خلوت گرمابه یار شد
هر موی بر تنم مژه اشکبار شد
آب حیات من بزمین قطره قطره ریخت
صرف ره محبت آن گلعذار شد
پیکان او که در تن سوزان نهفته بود
بگداخته ز هر طرفی آشکار شد
جسمم ز تاب شعله شمع جمال تو
سر تا قدم پر آبله آبدار شد
پیرایه خواست حسن طرب رشته تنم
از بهر حلیه تار در شاهوار شد
از درج تن بهر سر مو صدهزار در
شکرانه وصال به محفل نثار شد
تنها نه اشک ماست فضولی روان ازو
هر کس که دید سرو قدش بی قرار شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف عشق و دلدادگی خود به معشوق میپردازد. او از لحظهای که در خلوت با یار خود بوده، یاد میکند و میگوید که هر تار مویش مانند مژهاش با اشک پر شده است. او نسبت به عشقش بسیار عمیق و شدید احساس میکند و آب حیات او به تدریج در حال ریختن است. عشق او همچون پیکانی است که در وجودش نفوذ کرده و سوزاندهاش میکند. بدنش از شعلۀ زیبایی معشوقش پر از آسیب و درد شده و دلش به خاطر زیبایی محبوبش بیقرار است. همچنین اشاره میکند که نه تنها او، بلکه هر کس دیگر که معشوق را ببیند، تحت تأثیر زیبایی او قرار میگیرد. در نهایت، او احساس میکند که عشق و وصالش به معشوق او را پر از شکرگزاری کرده است.
هوش مصنوعی: شب گذشته هنگام دوستی در خلوت گرمابه، هر تار موی بدنم به یاد او، خیس از اشک شد.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق به او، زندگیام را به صورت قطرهقطره در زمین میریزم.
هوش مصنوعی: عکسالعملی که در وجود او پنهان شده بود، اکنون به شکلی داغ و آشکار از هر سو نمایان گشته است.
هوش مصنوعی: بدن من از شدت حرارت شعله شمع زیبایی تو، به گونهای پر از تاول و زخم شده است.
هوش مصنوعی: زیبایی و حسن زندگی، روح و جسم من را تحت تأثیر قرار داده و مانند تزیینی بر بدنم ظاهر شده است.
هوش مصنوعی: برای تجلیل از دیدار و وصال، به محفل زیبایی آمدهاند و در آنجا از سر و تن خود، به اندازهای که شایسته است، برای عشق و محبت استفاده میکنند.
هوش مصنوعی: فقط اشکهای ما نیست که به خاطر او به جریان افتاده، بلکه هر کسی که قامت زیبا و دلربایش را ببیند، دلی بیقرار خواهد داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز آمد آنکه ملک بدو کامکار شد
باز آمد آنکه بخت بدو بختیار شد
بر پای ظلم هیبت او پای بند گشت
در دست عدل دولت او استوار شد
بیدار بود فتنه کنون مست خواب گشت
[...]
گل باز نزد آن بت فرخار خار شد
بر دل ز وصل او غم دشخوار خوار شد
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
اجزای خاک حامله بودند از آسمان
نه ماه گشت حامله زان بیقرار شد
گلنار پرگره شد و جوبار پرزره
[...]
در شعر هر که از پی معنی خاص رفت
شیری است که بقوت خود در شکار شد
وانکس که خوی کرد که معنی برد ز غیر
چو روبه از شکار کسان ریزه خوار شد
کم همتی مکن که در فیض بسته نیست
[...]
جانم اسیر دام سر زلف یار شد
دل در هوای حسن رخش بیقرار شد
جانها معطرست و دو عالم پر از نسیم
تا زلف عنبرین برخت مشکبار شد
زآوازه فراق تو دلها بباد رفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.