گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «ابکن»

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵

 

گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن

یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن

بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را

چون شیشه‌های دیدهٔ ما پرگلاب کن

ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶

 

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۹

 

وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن

برگ صبوح ساز و قدح پر شراب کن

خورشید را ز برج صراحی طلوع ده

وانگه ز ماه نو طلب آفتاب کن

خاتون بکر مهوش آتش لباس را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹۱

 

دل‌ گر نه داغ عشق فروزد کباب ‌کن

در خانه‌ای ‌که‌ گنج نیابی خراب کن

نامحرم کرشمهٔ الفت کسی مباد

باب ترحمیم زمانی عتاب‌ کن

هستی فریب دولت بیدار خوردن‌ست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷۲

 

دل را به آتش نفس گرم آب کن

ای غافل از خزان گل خود را گلاب کن

چون شعله خوش برآی به دلهای خونچکان

نقل و شراب خویش ز اشک کباب کن

از عمر هر نفس که به افسوس بگذرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷۳

 

ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن

از روی گرم خود بط می را کباب کن

زان پیشتر که یاسمن صبح بشکفد

خود را به یک پیاله گل آفتاب کن

چون غنچه تا به چند توان پوست خنده زد؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۵

 

هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کن

برخیز و عزم آن در میمون جناب کن

ساکن روا مدار تن سایه خسب را

جنبش چو ذره در طلب آفتاب کن

تا چون ستاره مشعله دار تو مه شود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۶

 

با ما یکی به آن لب مشکین خطاب کن

بگشای نافه را و جهان مستطاب کن

از پرده خفا به درآ، آشکار شو

ای آفتاب پرتو خود بی‏سحاب کن‏

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۷

 

صوفی متاع صومعه رهن شراب کن

پیرانه سر تلافی عهد شباب کن

مستم ز نشئه می عشق پریوشی

بر یاد لعلش از دو سه جامم خراب کن

عیب است لاف عشق جوانان و عهد شیب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۸

 

بگشای زلف و طرهٔ سنبل به تابکن

در دامن نسیم صبا مشک ناب کن

تنها ز باده، رنج خمارت نمی رود

یک جرعه خون گرم مرا در شراب کن

مطرب کفت ز دامن مطلب جدا مباد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی