گنجور

 
نورعلیشاه

ساقی بیا و میکده را فتح باب کن

مینای می برآر و بمجلس شتاب کن

تا زآب دیده سرخ کنم رنگ زرد خویش

از خون دل بساغر چشمم شراب کن

بگشا نقاب زلف ز رخسار مهوشت

وز اشک خویش ماه فلک را نقاب کن

صبحست و آخر شب و خور در نقاب مه

گر وصل یار میطلبی ترک خواب کن

تا ز آب دیده بر کشی از موج خیز دهر

سیلاب دیده سرکن و عالم خراب کن

مردانه وار دل بکن از مهر این عجوز

وز عشوه های دمبدمش اجتناب کن

اوراق زهد را بمی انداز دفتری

از گفته های نور علی انتخاب کن

 
 
 
مشکلات اینترنت
خواجوی کرمانی

وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن

برگ صبوح ساز و قدح پر شراب کن

خورشید را ز برج صراحی طلوع ده

وانگه ز ماه نو طلب آفتاب کن

خاتون بکر مهوش آتش لباس را

[...]

سیف فرغانی

هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کن

برخیز و عزم آن در میمون جناب کن

ساکن روا مدار تن سایه خسب را

جنبش چو ذره در طلب آفتاب کن

تا چون ستاره مشعله دار تو مه شود

[...]

جنید شیرازی

ای دل ز خویش بگذر و کار خدا بکن

صافی شو از کدورت و کار صفا بکن

اکنون که پیر گشتی و دیدی ره صواب

شرمی بدار و طوبه ز کار خدا بکن

از بارگاه نفس برون شو به پای عقل

[...]

حافظ

گُلبرگ را ز سُنْبُلِ مُشکین، نِقاب کُن

یعنی که رُخ بپوش و جهانی، خراب کُن

بِفْشان عَرَق ز چهره و اطرافِ باغ را

چون شیشه‌هایِ دیدهٔ ما پُرگُلاب کُن

اَیّامِ گُل، چو عمر به رفتن شتاب کرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
نسیمی

ساقی! نسیم وقت گل آمد شتاب کن

باب الفتوح میکده را فتح باب کن

در وجه باده خرقه پشمین ما ببر

مرهون یک دو روزه می صاف ناب کن

بر دور عمر و گردش چرخ اعتماد نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه