گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - قصیده

 

مرد همه جا سر کار به

شخص معطل خجل وخوار به

بهرهٔ مقصود چو بی رنج نیست

کاهل بیکار به پیکار به

مرد که شبلی نشود گاه کار

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱ - امیر خسرو در قرآن السعدین شرح می‌دهد که چون سلطان به «خان جهان» اقطاع «اوده»را عطا کرد ، وی با «خان جهان» در انجا ماند

 

با علم فتح دران راه دور

سایه فشان شد بحد« کنت پور»

خان جهان ، حاتم مفلس نواز

گشت باقطاع «اودهٔ» سرفراز

از کف جود و کرم حق شناس

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲ - مگر آرزوی دیدن ما در و دوستان و خویشان او را باز به دهلی آورد:

 

من ز پی شرم خداوند خویش

رفته ز جای خود و پیوند خویش

مادر من پیرزن سبحه سنج

مانده به دهلی ز فراقم به رنج

روز و شب از دوری من بی‌قرار

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۴ - اینک شاعر بیان می کند که چسان قران السعدین را به نظم آورد:

 

از درشه با همه شرمندگی

آمدم اندر وطن بندگی

خم شده از بارگهر گردنم

فرض شده خدمت شه کردنم

گوشه گرفتم ورق دل به دست

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶ - از اینجاست که از مدح کردن اظهار بیزاری و از اهل زمانه گله می‌کند

 

گرمی دل نیست چو حاصل مرا

سرد شد از آب سخن دل مرا

تاکی از ین شیوه به ننگی شوم

بی‌غرض آماج خدنگی شوم

تام گدائی کنم اسکندری

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۸ - عزم وی ، بر ایجاد گری ، درین ابیات شرح یافته :

 

آنچه زسر جوش دل نقشبند

معنی نو بود و خیال بلند

موئی به مویش به هنر به بختم

پخته و سنجیده درو ریختم

و صف نه زان گو نه شد از دل برون

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۹ - محض به سخن شناسان حق خورده گیری را قایل است:

 

آن که شنا سندهٔ این گوهر ست

گر همه نفرین کندم در خورست

وان که به تقلید نشست اندرین

نشنوم، ار خود کندم آفرین !

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۰ - گر چه در پایان سرودن این اشعار بخود چنین خطاب کرده بود:

 

لیک اگر پند من آری به گوش

مصلحت آن ست که مانی خموش

چل شد و درین جهت آمد نشست

پیش مبین بیش که افتی به شست

تو بت توبه‌ست ، گرانی مکن

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۲ - استاد دیگر، سعدی را نیز می‌ستاید:

 

ور غزلت یاد جوانی دهد

وز خوشی طبع‌، نشانی دهد

تن‌زن از‌آن هم که کسان گفته‌اند

هر چه تو گویی، به از‌آن گفته‌اند

نوبت سعدی که مبادا کهن

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۳ - (در پی این فهرست منظوم ابیات گزیده‌ای را از حمد، مناجات، نعت و معراج می‌آریم که محسنات معنوی عمده دارد) حمد:

 

حمد خداوند سرایم نخست

تا شود این نامه به نامش درست

واجب اول به وجود قدم

نی به وجودیکه بود از عدم

نور فزای بصر دوربین

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۴ - مناجات

 

من که به حکم تو درین کارگاه

از عدم این سو ، زده‌ام بارگاه

به که چو آوردی و بازم بری

هم به سوی خویش فرازم بری

سر مرا چون همه داننده‌ای

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۵ - نعت

 

پیش رو کوکبه انبیاء

کوکبش از منزلت کبریاء

از حد ناسوت برون تاخته

بر خط لاهوت وطن ساخته

نور نخستش چو علم بر کشید

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۶ - معراج

 

رفته و باز آمده در یک زمان

رفتن و باز آمدنش توأمان

چشم یقینش چو به رحمت فتاد

امت بیچاره نرفتش ز یاد

آب که خود خورد ازان زمزمه

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۷ - (حرکت ناصرالدین از لکهنو تی بنگال به سرزمین بیهار):

 

یافت خبر خسرو مشرق پناه

ناصر حق وارث این تخت گاه

کافسر او را پسر انباز گشت

وین شرف از وری به پسر بازگشت

راندازان جا به «اوده» بادپای

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۸ - (شرح حال پسری کیقبا دهلی):

 

شه به چنین وقت برآهنگ می

رخش طرب کرد روان پی به پی

باده همی خورد و نمی‌خورد غم

عیش همی کرد و نمی کرد کم

ریخته ساقی می رنگین به جام

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۹ - (در اثر حدوث وقایع دیگر حرکت سپاه چند هفته به تاخیرافتاد، تاآنکه سپا بسوی منزل اول ، یعنی تلیت و افغان پور عازم شد )

 

در وسط ماه ربیع نخست

عزم سفر کرد به مشرق درست

کوس عزیمت ز در شهریار

لرزه درآورد بروئین حصار

کوچ سپه کرد، شه از «شهر نو»

[...]

امیرخسرو دهلوی
 
 
۱
۲
۳
۵