گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵

 

خم زلف تو دام کفر و دین استز کارستان او یک شمه این است
جمالت معجز حسن است لیکنحدیث غمزه‌ات سحر مبین است
ز چشم شوخ تو جان کی توان بردکه دایم با کمان اندر کمین است
بر آن چشم سیه صد آفرین بادکه در عاشق کشی سحرآفرین است
عجب علمیست علم هیئت عشقکه چرخ هشتمش هفتم زمین است
تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹

 

دلم فارغ ز قید کفر و دین استکه مقصودم برون از آن و این است
جدا تا مانده‌ام از آستانشتو گویی گریه‌ام در آستین است
دو عالم را به یک نظاره دادیمکه سودای نظربازان چنین است
بلای جانن من بالا بلندی استکه بر بالش جای آفرین است
غزالی در کمند آورده بختمکه چین زلف او آشوب چین است
نگاری جسته‌ام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷

 

دلم پیوسته با مهرش قرین است

محبت خاتم دلرا نگین است

سرم ویرانهٔ گنج الهی

دلم دیوانهٔ عقل آفرین است

دو عالم در سر من جای دارد

نه پنداری وجود من همین است

گهی پرواز بالا آسمانم

اگرچه آشیان من زمین است

سرمن کرسی سلطان عشق است

دل من معنی عرش برین است

فضای سینه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴

 

نگارا در غمت جانم حزین است

بهر جزو دلم در وی دفین است

ترا رحمی بباید یا مرا صبر

چه سازم چون نه آنست و نه اینست

امیر حسن را خوی آنچنانست

اسیر خلق را عشق اینچنین است

تقاضای جناب حسن آنست

تمنای خیال عشق این است

دلم تا خستهٔ ابرو کمانیست

بهر جایم بلائی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲

 

مرا سودای عشق آئین دین است

همیشه عاشقم کار من این است

دلم شاد است اگر دارم غم عشق

غم عشق ارندارم دل غمین است

بود عشقم بجای جان شیرین

چو عشق از سر رود مرگم همین است

سرم میخانه صهبای عشقست

دلم دیوانهٔ عقل آفرین است

زدولتهای عشق این بس که دلرا

زهر سو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۰

 

زهی آصف کز صفاتی کز کفایت
تو را ملک سلیمان در نگین است
چو کلکت دانه مشکین فشاند
هزارش چون عطارد خوشه چین است
قضا با امر و نهیب همعنان است
قدر با صدر قدرت همنشین است
ز خاک درگهت صد پی کشیده
فلک نیل سعادت بر جبین است
ز شوق طاعتت صد ره نهاده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » خرد بیگانهء ذوق یقین است

 

خرد بیگانهء ذوق یقین است

قمار علم و حکمت بد نشین است

دو صد بوحامد و رازی نیزرد

بنادانی که چشمش راه بین است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴

 

مرا درد تو دایم هم نشین است
غمت پیوسته با جانم قرین است
هوس دارم که در پای تو میرم
تمنای من از دولت همین است
نظر بر پسته تنگ تو دارم
که چشم من به غایت خرده بین است
عذار از دود آه من نگهدار
که آه سوزناکم آتشین است
خیالت بر سواد دیده من
انیس مردم دریا نشین است
نهفته گوشه چشمی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۲

 

نه هر آهوی دشت آهوی چین است
نه هر گاوی که بینی عنبرین است
نه هر یاری وفادار است، فایز
وفا در خطه ارمن زمین است


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۹

 

بتی لاغر میان فربه سرین است
که از سودای او خلقی حزین است
چه گویم از میان او که وصفش
برو ز اندیشه ی باریک بین است
قبای حسن شد بر قد او ختم
سخن در قامت او راستین است
دو چشم مست شور انگیز او را
ندانم با خردمندان چه کین است
دو دل دزدند هر دو مست و خون ریز
نه دعوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری