گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۳

 

به باغ آییم فردا جمله یارانهمه یاران همدل همچو باران
صلا گفتیم فردا روز باغ استصلای عاشقان و حق گزاران
در آن باغ بتان و بت پرستانهزاران در هزاران در هزاران
همه شادان و دست انداز و خندانهمه شاهان عشق و تاجداران
به زیر هر درختی ماه روییزهی خوبان زهی سیمین عذاران
یکی جوقی پیاده همچو سبزهدگر جوقی چو شاخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۵۲

 

فراق دوستانش باد و یارانکه ما را دور کرد از دوستداران
دلم در بند تنهایی بفرسودچو بلبل در قفس روز بهاران
هلاک ما چنان مهمل گرفتندکه قتل مور در پای سواران
به خیل هر که می‌آیم به زنهارنمی‌بینم به جز زنهارخواران
ندانستم که در پایان صحبتچنین باشد وفای حق گزاران
به گنج شایگان افتاده بودمندانستم که بر گنجند ماران
دلا گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۹

 

چه خوش باشد میان لاله زارانبر غم دشمنان با دوستداران
گرامی دار مرغان چمن راالا ای باغبان در نو بهاران
نفیر عاشقان در کوی جانانصفیر بلبلان بر شاخساران
بنالم هر شبی در آرزویشچو کبکان دری بر کوهساران
قیامت آنزمان باشد بتحقیقکه از یاران جدا مانند یاران
مرا در حلقهٔ رندان درآریدکه می‌پرهیزم از پرهیزگاران
ز زلف بیقرار و چشم مستشنمی‌ماند قرار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

عبید زاکانی » عشاق‌نامه » بخش ۲۸ - غزل همام

 

خیالی بود و خوابی وصل یارانشب مهتاب و فصل نوبهاران
میان باغ و یار سرو بالاخرامان بر کنار جویباران
چمن میشد ز عکس عارض اومنور چون دل پرهیزکاران
سر زلفش زباد نوبهاریچو احوال پریشان روزگاران
برفت آن نوبهار حسن و بگذاشتدل و چشمم میان برق و باران
خداوندا هنوزم هست امیدبده کام دل امیدواران
همام از نوبهار و سبزه و گلنمی‌یابد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۱۹

 

مبارک باد، ماه روزه داران!
بدان مستی فزای هوشیاران!
مده، ای محتسب، تشویش چشمش
که در خواب خوشند آن پر خماران
ز گریه بیش می سوزیم با آنک
نگیرد هیمه آتش ز باران
رخت در چشم مشتاقان چنانست
که شربت در دهان روزه داران
خورد خون من آن کافر همه روز
گوارا باد می بر باده خواران
غنیمت دار خواب بی غمی را
که شب ناخوش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۱۳

 

همی ریزی به بازی خون یاران
چنین باشد سزایی دوستداران؟
به خون بیدلان خوردن مکن خوی
که کس را نآید این شربت گواران
من رسوا و هر سو خنده خلق
چو مستی در میان هوشیاران
برای صبح پیروزی که بی تست
حیات من چو شام سوکواران
تنم پرورده شد در خون دیده
چنان کز می سفال باده خواران
نگویم درد خود با کس کز این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » به راغان لاله رست از نو بهاران

 

به راغان لاله رست از نو بهاران

به صحرا خیمه گستردند یاران

مرا تنها نشستن خوشتر آید

کنار آب جوی کوهساران


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » زمستان را سرآمد روزگاران

 

زمستان را سرآمد روزگاران

نواها زنده شد در شاخساران

گلان را رنگ و نم بخشد هواها

که می آید ز طرف جویباران

چراغ لاله اندر دشت و صحرا

شود روشن تر از باد بهاران

دلم افسرده تر در صحبت گل

گریزد این غزال از مرغزاران

دمی آسوده با درد و غم خویش

دمی نالان چو جوی کوهساران

ز بیم اینکه ذوقش کم نگردد

نگویم حال دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸

 

خیالی بود و خوابی وصل یاران
شب مهتاب و فصل نو بهاران
میان باغ و بار سرو بالا
خرامان بر کنار جویباران
چمن میشد ز عکس عارض او
منور چون دل پرهیزگاران
سر زلفش زباد نوبهاری
چو احوال پریشان روزگاران
گذشت آن نوبهار حسن و بگذاشت
دل و چشمم میان برف و باران
خداوندا هنوز امیدوارم
بده کام دل امیدواران
همام از نوبهار و سبزه و گل
نمی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی