گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۷

 

ایا یاری که در تو ناپدیدم

تو را شکل عجب در خواب دیدم

چو خاتونان مصر از عشق یوسف

ترنج و دست بیخود می بریدم

کجا آن مه کجا آن چشم دوشین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۸

 

سفر کردم به هر شهری دویدم

به لطف و حسن تو کس را ندیدم

ز هجران و غریبی بازگشتم

دگرباره بدین دولت رسیدم

از باغ روی تو تا دور گشتم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۹

 

سفر کردم به هر شهری دویدم

چو شهر عشق من شهری ندیدم

ندانستم ز اول قدر آن شهر

ز نادانی بسی غربت کشیدم

رها کردم چنان شکرستانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » میان آب و گل خلوت گزیدم

 

میان آب و گل خلوت گزیدم

ز افلاطون و فارابی بریدم

نکردم از کسی دریوزهٔ چشم

جهان را جز به چشم خود ندیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » به آن بالی که بخشیدی ، پریدم

 

به آن بالی که بخشیدی ، پریدم

به سوز نغمه های خود تپیدم

مسلمانی که مرگ از وی بلرزد

جهان گردیدم و او را ندیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » می از میخانهٔ مغرب چشیدم

 

می از میخانهٔ مغرب چشیدم

بجان من که درد سر خریدم

نشستم با نکویان فرنگی

از آن بی سوز تر روزی ندیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » چو خود را در کنار خود کشیدم

 

چو خود را در کنار خود کشیدم

به نور تو مقام خویش دیدم

درین دیر از نوای صبحگاهی

جهان عشق و مستی آفریدم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » حضور ملت بیضا تپیدم

 

حضور ملت بیضا تپیدم

نوای دل گدازی آفریدم

ادب گوید سخن را مختصر گوی

تپیدم ، آفریدم ، آرمیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » به بحر خویش چون موجی تپیدم

 

به بحر خویش چون موجی تپیدم

تپیدم تا به طوفانی رسیدم

دگر رنگی ازین خوشتر ندیدم

بخون خویش تصویرش کشیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » چو اشک اندر دل فطرت تپیدم

 

چو اشک اندر دل فطرت تپیدم

تپیدم تا به چشم او رسیدم

درخش من ز مژگانش توان دید

که من بر برگ کاهی کم چکیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹۳

 

ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم

چنین باشد چو گفت دل شنیدم

گذر کردم به بازار جمالت

دلی بفروختم، جانی خریدم

جهانی کشته ای از من مکن ننگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۶

 

بسی درد از غم عشقت کشیدم

ز بی دردی بتر دردی ندیدم

یکایک درد من درمان پذیرفت

از آن دم کز تواین شربت چشیدم

به نیم اندوه از صد غضه رستم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۲۹۵

 

به راه دوست دست از جان کشیدم

به همراهت به غربتها دویدم

به امیدی که باشی یار فایز

بحمدالله به مطلبها رسیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز