گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۴

 

بیار مطرب بر ما کریم باش کریمبه کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم
دلم چو آتش چون در دمی شود زندهچو دل مباش مسافر مقیم باش مقیم
بیامد آتش و بر راه عاشقان بنشستکه ای مسافر این ره یتیم باش یتیم
ندا رسید به آتش که بر همه عشاقچو شعله‌های خلیلی نعیم باش نعیم
گلیم از آب چو خواهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۷۱ - در مدح

 

نظر که با همه داری به چشم بخشایشدرر که بر همه باری ز ابر کف کریم
مرا دوبار نوازش کن و کرم فرمایکی به موجب خدمت یکی به حق قدیم


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲ - در مدح ابوالفتح طاهربن مظفر وزیر

 

به حکم دعوی زیج و گواهی تقویمشب چهارم ذی حجهٔ سنهٔ ثامیم
شبی که بود شب هفدهم ز ماه ایارشبی که بود نهم شب ز تیر ماه قدیم
نماز دیگر یکشنبه بود از بهمنکه بی و دال سفندارمذ بد از تقویم
چو درگذشت ز شب هشت ساعت رصدیبر آن قیاس که رای منجمست و حکیم
بجزو اصل رسید آفتاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - وله غفرالله ذنوبه

 

سرم خزینهٔ خوفست و دل سفینهٔ بیمز کردهٔ خود و اندیشهٔ عذاب الیم
گناه کرده به خروار، هیچ طاعت نهمگر ببخشدم از لطف خود خدای کریم
ز راه دور فتادم، که غول بود رفیقز عقل بهره ندیدم، که دیو بود ندیم
ادیم روی من از پنجهٔ ندم سیهستبجز ندم نکند کس سیه رخ چو ادیم
بیا، به خود مرو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۹

 

نسیم باد بهاری وزید خیز ندیمبیار باده که جان تازه می‌شود ز نسیم
مریض شوق نباشد ز درد عشقش باکقتیل عشق نباشد ز تیغ تیزش بیم
گر از بهشت نگارم عنان بگرداندبروز حشر من و دوزخ عذاب الیم
ز خاک کوی تو ما را فراق ممکن نیستچنانکه فرقت درویش از آستان کریم
کمان بسیم بسی در جهان بدست آیدنه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۵

 

کی آمدی ز تتار ای صبای مشک نسیمبیا بیا که خوشت باد ای نسیم شمیم
دگر مگوی حدیث از نعیم و ناز بهشتبهشت منزل یارست و وصل یار نعیم
چو روز حشر مرا از لحد برانگیزندهنوز شعله زند آتشم ز عظم رمیم
گمان مبر که تمنای بنده سیم و زرستنسیم تست مراد من شکسته نه سیم
فتاده است دلم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۲ - مولودیه و منقبت

 

زهی به کعبه‌، شرافت‌فزای رکن و حطیم
زهی مقام تو فخر مقام ابراهیم
زهی حریم تو چون کعبه لازم‌الاکرام
زهی وجود تو چون قبله واجب‌التعظیم
زهی بلندتر اندر همم ز چرخ بلند
زهی عظیم‌تر اندر شرف ز عرش عظیم
زهی علی و نمایندهٔ تو هرچه علو
زهی علیم و ستایندهٔ تو رب علیم
علی عالی اعلا ابوالحسن حیدر
که شد صحیح ز فضل تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - در ستایش شاه شجاع مظفری و وصف بارگاه او گوید

 

خجسته بارگه پادشاه هفت اقلیممقر جاه و جلالست و جای ناز و نعیم
به شکل شمسهٔ او آفتاب با تمکینبه وضع رفعت او آسمان با تعظیم
فضای حضرت او دلگشا چو صحن چمنهوای خرم او جان‌فزا چو بوی نسیم
بر آشیانهٔ او عقل و روح جسته مقامبر آستانهٔ او فتح و نصر گشته مقیم
طوافگاه ملوک جهان حریم درشچو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۳

 

نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم

به ‌حیرتم‌ که محبت چه می‌کند تعلیم

بیاکه منتظرانت چو دیدهٔ یعقوب

فضای کلبهٔ احزان گرفته‌اند نسیم

ز نسبت دهنت بسکه لذت اندود است

بهم دو بوسه زند لب دم تکلم میم

بغیر سجده ز سیمای عجز ما مطلب

جبین سایه و آیینه داری تسلیم

چه شد زبان تمنا خموش آهنگست

نگاه نامهٔ سایل بس است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۵۰ - در مدح اتسز

 

تویی که دل بتو کردند عاشقان تسلیم
سلیم باشد ، اگر جان بتو دهند ، سلیم
یکی منم ، که اگر صد هزار جان بودم
بجان تو که کنم جمله را بتو تسلیم
ز طلعت تو بخورشید داده اند فروغ
ز طرهٔ تو بفردوی برده اند نسیم
تراست حشمت جم در میان جمال
که زلف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۰

 

بقایِ عمرِ تو بادا گزینه یارِ قدیم
که ما ز هجرِ تو کردیم جان به حق تسلیم
وداعِ روزِ جدایی زهی قیامتِ نقد
فراقِ یارِ گرامی زهی عذابِ الیم
نعوذ بالله اگر دشمنم به کام رسد
که کام رانیِ بدخواه غصّه‌ای‌ست عظیم
درین بلا که منم هم نی‌ام ز حق نومید
بسی رسند به امّیدِ دل ز موضعِ بیم
بیا که بر دلِ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۸

 

را که هست ز ساعد در آستین پرسیم
به پول کهنه نیرزند مفلسان قدیم
در بنیم نشانم من غریب ز چشم
ترحمی نکنی هیچ پر غریب و بتیم
خط تو سوخت بر آتش هزار دفتر علم
ندانمت ز که این خط گرفته تعلیم
به درد عشق تو عشرت همین بود که مرا
شراب خون دل و غم حریف و غصه ندیم
همیشه بیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

صامت بروجردی » کتاب المواد و التاریخ » شمارهٔ ۱۵ - ماده تاریخ

 

به عرش سود سر فخر خویشتن را فرش
از این شرافت بی‌منتهای فیض عظیم
نمود گوهر پاکی مقام در دل خاک
که در بهاء بها بود همچو در یتیم
به نور وادی ایمن چه طور سینا گشت
محل امن خواص و وام در تعظیم
رقم نمود به تاریخ مرقدش (صامت)
صفای خلد ببین و مقام ابراهیم


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی