گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳

 

شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصالبیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال
اَحادیاً بجمالِ الحبیبِ قِف وانزِلکه نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال
حکایت شب هجران فروگذاشته بهبه شکر آن که برافکند پرده روز وصال
بیا که پردهٔ گلریز هفت خانه چشمکشیده‌ایم به تحریر کارگاه خیال
چو یار بر سر صلح است و عذر می‌طلبدتوان گذشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۳

 

چگونه برنپرد جان چو از جناب جلالخطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعال
در آب چون نجهد زود ماهی از خشکیچو بانگ موج به گوشش رسد ز بحر زلال
چرا ز صید نپرد به سوی سلطان بازچو بشنود خبر ارجعی ز طبل و دوال
چرا چو ذره نیاید به رقص هر صوفیدر آفتاب بقا تا رهاندش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۴

 

تو را سعادت بادا در آن جمال و جلالهزار عاشق اگر مرد خون مات حلال
به یک دمم بفروزی به یک دمم بکشیچو آتشیم به پیش تو ای لطیف خصال
دل آب و قالب کوزه‌ست و خوف بر کوزهچو آب رفت به اصلش شکسته گیر سفال
تو را چگونه فریبم چه در جوال کنمکه اصل مکر تویی و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۵

 

دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصالبرآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال
ستاره‌ها بنگر از ورای ظلمت و نورچو ذره رقص کنان در شعاع نور جلال
اگر چه ذره در آن آفتاب درنرسدولی ز تاب شعاعش شوند نور خصال
هر آن دلی که به خدمت خمید چون ابروگشاد از نظرش صد هزار چشم کمال
دهان ببند ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۴۷

 

جزای آن که نگفتیم شکر روز وصالشب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
بدار یک نفس ای قائد این زمام جمالکه دیده سیر نمی‌گردد از نظر به جمال
دگر به گوش فراموش عهد سنگین دلپیام ما که رساند مگر نسیم شمال
به تیغ هندی دشمن قتال می‌نکندچنان که دوست به شمشیر غمزه قتال
جماعتی که نظر را حرام می‌گویندنظر حرام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - پند و موعظة

 

توانگری نه به مالست پیش اهل کمالکه مال تا لب گورست و بعد از آن اعمال
من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویمتو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
محل قابل و آنگه نصیحت قائلچو گوش هوش نباشد چه سود حسن مقال
به چشم و گوش و دهان آدمی نباشد شخصکه هست صورت دیوار را همین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۵۸

 

چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندندمیان عالم و جاهل تألفست محال
وگر به حکم قضا صحبت اتفاق افتدبدانکه هر دو به قید اندرند و سجن و وبال
که آن به عادت خویش انبساط نتواندوز این نیاید تقریر علم با جهال


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۶۰

 

کسان که تلخی حاجت نیازمودستندترش کنند و بتابند روی از اهل سؤال
تو را که می‌شنوی طاقت شنیدن نیستقیاس کن که درو خود چگونه باشد حال؟


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹ - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی

 

مقدسی که قدیمست از صفات کمالمنزهی که جلیل ست بر نعوت جلال
به ذات لم یزلی هست واحد اندر مجدبعز وحدت پیدا از او سنا و کمال
صفات قدس کمالش بری ز علت کوننمای بحر لقایش بداده فیض وصال
به هستی جبروتی نیاید اندر وهمبه عزت ملکوتی بری ز شکل و مثال
جلال و عز قدیمش نبوده مدرک خلقنه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۸

 

طلوع مهر سعادت به ساحت اقبالظهور ماه معالی بر آسمان جلال
نتیجهٔ کرم و مردمی و فضل و هنرطلیعهٔ اثر لطف ایزد متعال
خجسته باد و همایون مبارک و میمونبه سعد طالع و بخت جوان و نیکوفال


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در ستایش بکتاش بیک

 

اگر مساعدت بخت نبود و اقبالکجا هلال و رسیدن به مستقر کمال
اگر مدد نرسیدی ز طالع فیروزنداشتی زر و گوهر رواج سنگ و سفال
شد از نتیجه صالع خجسته ظل همایوگرنه همچو هما بود بوم را پر و بال
ز طالعست که خونی کزو کشی دامانفشانیش به گریبان چو شد به ناف غزال
اگر نه از اثر طالعست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - در ستایش خان‌احمد

 

نماز شام که سیمین همای زرین بالبه بام به اختر انداخت سایه اقبال
پدید گشت مه نو ز طرف چشمه مهربه سان خشک لبی برکنار آب زلال
نموده هیأت پروین به عینه چون گوییکه کرد از اثر آبله بسی تبخال
ز فرط ظلمت شب تنگنای عالم خاکسیاه شد چو شبستان خاطر جهال
سیاهی شب دیجور تا بدان غایتکه بعد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۰

 

کسان که تلخی زهر طلب نمی‌دانندترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال
تو را که می‌شنوی طاقت شنیدن نیستمرا که می‌طلبم خود چگونه باشد حال؟
شکفت لاله تو زیغال بشکفان که همیبه دور لاله به کف برنهاده به، زیغال


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۲۸ - این قطعه را ارتجالا ساخته و به دار الخلافهٔ بغداد فرستاده است

 

چو آسمان ورق عهد مقتفی بنوشتبرآمد آیت مستنجد از صحیفهٔ حال
چو صبح صادق دین را نهفت ظل ابدبرآمد از پس صبح آفتاب عرش ظلال
چه آفتاب که سهمش چو آفتاب از ابرروان کند خوی تب لرزه از مسام جبال
چو در چهار در ملک شد به چهار جهتمثال نور فرستاد آفتاب مثال
که آفتاب چو کرد از هوا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸ - در مدح دستور نظام‌الملک صدرالدین محمد

 

به نیک طالع و فرخنده روز و فرخ فالبه سعد اختر و میمون زمان و خرم حال
به بارگاه وزارت به فرخی بنشستخدایگان وزیران و قبلهٔ آمال
نظام مملکت و صدر دین و صاحب عصرسپهر رفعت و قدر و جان عز و جلال
محمدآنکه به اقبال او دهد سوگندروان پاک محمد به ایزد متعال
زمانه بخشش و خورشیدرای و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۰ - در مدح کمال‌الدین ابی‌سعد مسعود بن احمدالمستوفی

 

خدای خواست که گیرد زمانه جاه و جلالجمال داد جهان را به جود و جاه و کمال
سپهر معنی مسعود کز قران سعودنزاد مادر گیتی چو او ستوده خصال
قضا توان و قدر قدرت و ستاره محلزمانه بخشش و کان دستگاه و بحر نوال
به جنب قدر رفیعش مدار انجم پستبه پیش رای مصیبش زبان حجت لال
به نوک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۷

 

چو هیچگونه ندارم بحضرت تو مجالشوم مقیم درت بالغدو و الاصال
شگفت نیست اگر صید گشت مرغ دلمکه در هوای تو سیمرغ بفکند پر و بال
کرا وصال میسر شود که در کویتمجال نیست کسی را مگر نسیم شمال
نشسته‌ام مترصد که از دریچهٔ صبحمگر طلوع کند آفتاب روز وصال
ز خاکم آتش عشقت هنوز شعله زندچو بگذری بسر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۱

 

زهی ز بادهٔ لعلت در آتش آب زلالیکی ز حلقهٔ بگوشان حاجب تو هلال
ندای عشق چو در داد خال مشکینتبگوش جان من آمد ز روضه بانگ بلال
تو کلک منشی تقدیر بین بدان خوبینهاده بر سر نون خط تو نقطهٔ خال
چودر خیال خیال آید آن خیال چو موینرفت یکسر مو نقشش از خیال خیال
منال بلبل بیدل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۷

 

هلال حسن به عهد رخ تو یافت کمالکه هم جمال جهانی و هم جهان جمال
ز روی پرده برافگن که خلق را عید استهلال ابروی تو همچو غرهٔ شوال
محیط لطف چو دریا مدام در موج استمیان دایرهٔ روی تو ز نقطهٔ خال
رخ تو بر طبق روی تو بدان ماندکه بر رخ گل سرخ است روی لالهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۳

 

ز روی پرده برافگن که خلق را عیدست
هلال ابروی تو همچو غره شوال
محیط لطف چو دریا مدام در موج است
میان دایره روی تو ز نقطه خال
رخ تو بر طبق روی تو بدان ماند
که بر رخ گل سرخست روی لاله آل
ز نور چهره تو پرتوی مه و خورشید
ز قوس ابروی تو گوشه یی کمان هلال
بپیش تست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - ایضا در مدح عمیدالملک وزیر

 

بیمن طالع فیروز و بخت فرخ فالهمای دولت و اقبال میگشاید بال
فراز بارگه خواجهٔ زمین و زمانفلک مهابت مه روی آفتاب نوال
خدایگان جهان رکن دین عمیدالملکمحیط مرکز دولت سپهر جاه و جلال
به قهر حاسد سوز و به لطف مجلس سازبه جود دشمن مال و به رای دشمن مال
سزد که صدر نشینان کارخانهٔ قدسکنند از سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶

 

به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال
نمی‌رسد به زمین پایم از نشاط وصال
مه دوهفته درین یک دو روز خواهم دید
که کس نبیند از آن ماه در هزاران سال
سواد زلف توام خواهد آمدن در چشم
که بوی عنبر تو می‌دهد نسیم شمال
به خاک پای عزیزت که تشنه است لبم
به خاک پای عزیزت چو تشنگان به زلال
چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱۸

 

پناه زمره اسلام تاج دولت و دین
زهی خرد ز وجود تو کسب کرده کمال
ز طبیب خلق تو باشد دماغ عقل سلیم
ز حسن رای تو یابد عروس ملک جمال
خدایگانا دانی که بنده سلمان را
جناب توست درین مملکت ماب و مال
سه هفته شد که ز سرما و برف در تبریز
به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۲ - در ستایش امیرالامراء العظام حسین خان نظام الدوله گوید

 

بیا و ساغر می‌ کن ز باده مالامال

که ماه روزه به حسرت ‌گذشت نالانال

بباید از غم و انده ‌گریخت میلامیل

می دو ساله به پیمانه ریخت مالامال

بنوش باده و نوشان به یاد رحمت حق

که فضل بار خدا شاملست در همه حال

به آب باده غبار دل از پیاله بشوی

که هست در دلت اندک ز روزه گرد ملال

مرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۵ - د‌ر ستایش ‌مرحوم میرزا تقی خان فرماید

 

رونده رخش من ای از نژاد باد شمال

ز صلب صاعقه و پشت برق و بط‌ن خیال

دم تو سلسلهٔ‌ گردن صبا و دبور

سم تو مردمک دیدهٔ جنوب و شمال

دریده حملهٔ تو باد عاد را ناموس

کشیده پیکر تو کوه قاف را تمثال

مجرّه را عوض تنگ بسته‌ یی به شکم

ستاره را به دل میخ سوده زیر نعال

دونده از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۸ - د‌ر مدح امیرالمومنین علی بن بیطالب صلواة لله علیه

 

مبال اگرت فزاید زمانه مال و منال

وگرت نیز بکاهد منال و مال منال

مبال گبر و یهودست این سرای عفن

به خود چو کرم به راز اندرین مبال مبال

نه آخرت چنگال فنا بدرد چرم

نه آخرت‌کوپال اجل بکوبد بال

شنیده‌ام که ز مرد بخیل و شخص سخی

ز رادمردی دانا تنی نمود سوال

ز بحر فکربرآورد پرگهر صدفی

چو بحر خاطر من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

کسایی » دیوان اشعار » پنجاه سالگی شاعر

 

به سیصد و چهل یک رسید نوبت سال
چهارشنبه و سه روز باقی از شوال
بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم
سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال
ستوروار بدین سان گذاشتم همه عمر
که بَرده گشتهٔ فرزندم و اسیر عیال
به کف چه دارم از این پنجَه شمرده تمام
شمارنامهٔ با صدهزار گونه وبال
من این شمار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی
 

کسایی » دیوان اشعار » شکفتن لاله و قدح

 

شکفت لاله ، تو زیغال بشکفان که همی
ز پیش لاله به کف بر نهاده به زیغال


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰

 

برفتی از نظر و از نظر نرفت خیال
به افتراق مبدّل شد اتفاق وصال
تصوری به صبوری خیال می بندم
زهی تصور باطل زهی خیال محال
به دست باد صبا بوی زلف خود بفرست
مگر به حال خود آید دل پریشان حال
مرا چه سود که دامن ز آب در چینم
که هست دامن من ز آب دیده مالامال
کبوتر حرم صدر سینه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۳۶ - هم در مدح علاء دوله اتسز گوید

 

خدایگانا، بتو گرفت جمال
شکفته شد بخصال تو روضه ‌های جلال
کمال یافت بمردانگیت دین هدی
که دور باد ز مردانگیت عین کمال
ز عهد آدم تا عهد تو فلک نشاند
امیدوارتر از تو بباغ ملک نهال
حسد برد ز علو مآثر تو اثیر
خجل شود بنسیم شمایل تو شمال
عمل که نیست در و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۳۷ - از زبان علاءالدوله اتسز خوارزمشاه گوید

 

منم ، که نیست مرا در جهان نظیر و همال
ببزم دشمن مالم ، برزم دشمن مال
منم ، که جز بمدیحم زبان نجنباند
هر آن که بر سر یک بیت بر نویسد قال
دلیل موکب میمون من شده تأیید
عدیل رایت منصور من شده اقبال
خجسته حضرت من گشته منبع لذات
گزیده مجلس من گشته مقصد آمال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۳ - قصیدهٔ ذیل متعلق به غضائری است که عنصری در قصیدهٔ خود که بدنبال خواهد آمد بانتقاد و خرده گیری از آن پرداخته است

 

اگر کمال بجاه اندر است و جاه بمال
مرا ببین که ببینی کمال را بکمال
من آن کسم که بمن تا بحشر فخر کند
هر آنکه بر سر یک بیت من نویسد قال
همه کس از قبل نیستی فغان دارند
گه ضعیفی و بیچارگی و سستی حال
من آن کسم که فغانم بچرخ زهره رسید
ز جود آن ملکی کم ز مال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۴ - در مدح سلطان محمود و انتقاد از قصیدهٔ غضائری

 

خدایگان خراسان و آفتاب کمال
که وقف کرد برو ذوالجلال عزّو جلال
یمین دولت و دولت بدو نموده هنر
امین ملت و ملت بدو گرفته جمال
همی خدای ز بهر بقای دولت او
از آفرینش بیرون کند فنا و زوال
یکی درخت بر آمد ز جود او بفلک
که برگ او همه جاه است و بار او همه مال
بهار خندان از رنگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۵ - قصیدهٔ ثانی غضایری که در جواب عنصری گفته است

 

پیام داد بمن بنده دوش باد شمال
ز حضرت ملک مال بخش دشمن مال
که شمر شکر بحضرت رسید و بپسندید
خدایگان جهان خسرو خجسته خصال
توهم شعرا کی رسد بحضرت تو
کجا بلند بود با جلال عرش تلال
ثنا بسنده کند تا عطاش فرض شود
سخای او بشناسد گه نوال و جدال
در خزانۀ جود ملک تعنت خصم
چگونه بندد و آن ایزدی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۱

 

شهی‌که دولت باقی بدوگرفت جلال
شهی‌که ملت تازی به او فزود جمال
خجسته ملت تازی چنو جمال ندید
چنان‌که دولت باقی چنو ندید جلال
چو مشتری است مگر طلعت مبارک او
که خلق را نظر او مبارک است به فال
به سان آینهٔ روشن است خاطر او
ضمیر و سر همه هست اندرو چو خیال
همای همت او فرخ و همایون است
به شرق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۳

 

تکاوری که قوی‌تر ز رخش رستم زال
به حمله همچو هژبر و به پویه همچو غزال
به گاه حمله به چرخ اندر افکند آشوب
به وقت پویه به خاک اندر آورد زِلزال
گه دویدن نتوان شناخت از سبکی
شمال او ز یمین و یمین او ز شمال
گرش نسب ز جنوب و شمال نیست چراست
به سرکشی چو جنوب و به رهبری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۵

 

به درّ و مشک ز ابر بهار و باد شمال
مُوشََّح است زمین و معطر است جبال
به جویبار پراکنده شد حُلّی و حُلَل
به کوهسار درفشنده گشت بدر و هلال
تذرو سوسن و قمری گرفت در چنگل
پلنگ لالهٔ کوهی گرفت در چنگال
به باغ و راغ به بوی بهشت و پیکر حور
هزارگونه نسیم است و صدهزار خیال
به سان دلشدگان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۷

 

مرا خیال تو هر شب دهد امید وصال
خوشا پیام وصال تو بر زبان خیال
میان بیم و امید اندرم‌ که هست مرا
به روز بیم فراق و به شب امید وصال
امید هست ولیکن وفا همی نشود
که هست باغ وصال تو بی‌درخت و نهال
مرا زباغ وصالت نه بوی ماند و نه رنگ
مرا زداغ فراقت نه هوش ماند و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۷

 

نه بی تو طاقتِ صبر و نه با تو رویِ وصال
ترا ز من چو مرا از جهان گرفت ملال
سمومِ هجر تو دود از دلم برآوردی
اگر نه بویِ تو می بُرد می ز بادِ شمال
رقیب راست گمان می برد که پندارد
که در کنارِ منی روز و شب ولی به خیال
چو بر تو شیفته تر می شوم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۲۵ - وله ایضا یمدحه و یهنّیه بالزّفاف

 

چو خیل زنگ بیار استند صفّ جدال
سپاه روم هزیمت گرفت هم در حال
فلک کلاه زر اندود برگرفت از سر
جهان بسفت درافکند عنبرین سربال
نگاه کردم و دیدم عروس گردون را
شده چمان و خرامان بعزم استقبال
فرو گذاشته بر عارض منوّر روز
ذوابۀ شب تار از برای زیب و جمال
فروغ داده بگلگونۀ شفق رخسار
خضاب کرده کف دست را عروس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۲۸ - وله ایضا

 

محقّق است که چیزی که آن رسد بکمال
بود هر آینه آن چیز را نهیب زوال
اگر بنوبت من ختم شد سخن چه عجب
رسیده است در ایّام من سخن بکمال


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۵۰

 

قدوم ماه مبارک مبارک است به فال
که باد بر ملک بحر و بر مبارک سال
سریر بخش سلاطین اتابک اعظم
که هست طلعت او ملک را مبارک فال
جهانگشای عدوبند شاه نصرة دین
که فتح و نصرت از آثار او برند مثال
سر ملوک ابوبکر بن محمد کو
به صولت عمری از جهان ببرد ضلال
بکوفت گاو زمین را نهیب او گردن
بکند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی