گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «ی» - صفحهٔ ۲

 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۷۹

 

در این هوس که من افتاده ام به نادانی

مرا به جان خطر است از غم تو تا دانی

مزاج دل به تأمل بدیدم اینک زود

کند چو زلف تو سر در سر پریشانی

فیاس دیده گرفتم ز دور و نزدیک ست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۵

 

اگر ز محنت دنیا خلاص می طلبی

بنوش باده گلگون ز شیشه حلبی

چنان به آب عتب تشنه ام که صورت آن

برون نمیرودم از حدیقة عنیی

شراب و شاهد و سیم و زرم طفیل تو باد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۱

 

کدام سر که ندارد دماغ سودانی

کدام دل که بود خالی از تمنائی

کجاست پای روانی کدام دست و دل است

نیست بسته به زنجیر زلف زبانی

مکن ملامتم ای مدعی در این دعوی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۷

 

اگر نه روی تو باشد کجا برم دنیی

تویی خلاصه دنیی و کس نگوید نی

نظر به صورت خوبان همی‌کنم ایشان

به پیش روی تو چون صورتند بی معنی

کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۸

 

بدین ملاحت و حسن و لطافت و معنی

نه زاده است و نه پرورده مادر دنیی

به عشق روی تو زیبد که دل دهند از دست

به بوی وصل تو شاید که جان کنند فدی

اگر کشند جفا هم جفای همچو تویی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۴

 

نشان نبود ز عهد الست و قول بلی

که می رسید به گوش دلم ز عشق ندی

ازان ندی ست که جانم فدی ست در ره عشق

هزار جان گرامی فدیش باد فدی

ازان ندی ست که یک نغمه چون برون افتاد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۸

 

بیا بیا که صدای درای و بانگ حدی

همی دهد خبر از قرب هودج لیلی

بیا بیا که اگر با تو نیم جانی هست

به پیش هودج لیلی نثار آن اولی

بغیر عشق مرا نیست دعویی به جهان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۱

 

دلا چرا تو چنین بیقرار و مضطربی

چراست نام تو قلب از چه رو منقلبی

بدست کیست عنانت که میکشد هر سو

که هر نفس به دگر سوی و کوی منحرفی

گهی چو چرجی و گاهی چو بحر و گه ساحل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی
 

ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۳۳ - در مدح مولایِ متّقیان

 

خوش آن که او را در دل بود وِلایِ علی

که هست باعث رحمت به دنیی و عقبی

پناه شاه و گدا ملجاً وَضیع و شریف

مَلاذِ پیر و جوان مَهرَبِ فقیر و غنی

مِهین امامِ هُدی بهترین دلیلِ اُمَم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ایرج میرزا
 

[۱] [۲]